«اول تعليم حضرت بها الله تحری حقيقت است بايد انسان تحری حقيقت كند و از تقاليد دست بكشد»         (خطابات حضرت عبدالبها – جلد ٢: صفحه ۱۴۴ ) حضرت بهاءالله میفرمایند: «الیوم بر هر نفسی من عند الله فرض شده كه بچشم و گوش و فواد خود در امر او ملاحظه نمايد و تفكركند تا از بدايع مرحمت رحمن و فيوضات حضرت سبحان باشراقات شمس معاني مستنير و فائز شود  و علتی كه جميع ناس را از لقاالله محروم نموده و بماسواه مشغول داشته اينست كه بوهم صرف كفايت نموده‌اند و بانچه از امثال خود شنيده قناعت كرده‌اند ، براههای مهلك تقليد مشی نموده‌اند و از مناهج تجريد محروم شده‌اند . امر الهی چون صبح نورانی ظاهر و لائح بوده . اينکه بعضی از ادراک او محتجب مانده‌اند نظر بآنست که گوش و قلب را بآلايش کلمات ناس آلوده‌اند و الّا اگر ناظر باصل ميزان معرفت الهی باشند هرگز از سبيل هدايت محروم نگردند»            (آيات الهی – جلد ١: صفحه ۲۴۷ )

دوست عزیزی  نسخه ای از یک نامه که در تاریخ 18 فوریه 2008 نوشته شده و ظاهراً بصورت گسترده ای بین بهائیان توزیع گشته است برای بنده ارسال نموده بودند ،  اخیراً فرصتی فراهم گشت که محتوای نامه مزبور در پرتو مفاد الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء و سایر الواح ونصوص مورد ارز یابی و سنجش قرار گیرد که نتیجه در این مقاله باستحضار میرسد ، مطالبی که از الواح و نصوص نقل گشته به رنگ آبی متمایز است:

مقدمه:

«قوای خلّاقۀ منبعثه از شريعت حضرت بهآءاللّه که در هويّت حضرت عبدالبهآء حلول نمود و توسعه يافت در اثر تماس و تأثيرات متقابله سندی بوجود آورد که ميتوان آنرا به منزلۀ دستور نظم بديع عالم که در عين حال افتخار اين کور اعظم و نويد آن است تلقّی نمود  …  بايد همواره به خاطر داشت که منويّات منيعهء حضرت بهآءاللّه به نحوی در روش و حالات حضرت عبدالبهآء نفوذ و سريان يافته و مقاصد آنان به قسمی با يکديگر ممزوج و مرتبط گشته که صرف مبادرت به انتزاع تعاليم جمال قدم از تأسيساتی که مثل اعلای همان تعاليم وضع فرموده بمنزلۀ ردّ يکی از مقدّسترين حقايق اساسيّۀ اين آئين بشمار ميرود.»  «اين نظم اداری چون توسعه يابد و اساسش تحکيم گردد قطعاً قوای مکنونه و آنچه را که در هويّت اين سند خطير که مرآت مجلّای نوايای يکی از اعظم طلعات دور حضرت بهآءاللّه است ظاهر و آشکار خواهد نمود و همينکه اجزای مُرکّبه و تأسيسات اصليّه‌اش با کمال اتقان و جدّيّت شروع به فعّاليّت نمود دعوی خود را مبرهن داشته ثابت خواهد کرد که نه تنها قابليّت آنرا داراست که بمنزلۀ هستۀ نظم بديع الهی محسوب گردد بلکه نمونۀ کامل آنست و بايد در ميقات خود عالم انسانی را فرا گيرد . در اين خصوص بايد متذکّر گرديد که اين نظم اداری اساساً با آنچه انبيای سلف وضع فرموده‌اند متفاوت است زيرا حضرت بهآءاللّه به نفسه اصولش را بيان و تأسيساتش را استوار و مبيّن کلمه‌اش را معيّن فرموده‌اند و به هيئتی که مأمور تکميل و تنفيذ احکام شرعيّه‌اش بوده اختيارات لازم عنايت کرده‌اند و اين جمله خود رمز قوّت امر اللّه و ما به الامتيازش از ساير اديان و ضامن حفظ و وقايتش از انشقاق و تجزّی است .» » در هيچيک از کتب مقدّسۀ اديان عالم حتّی در آثار حضرت اعلی نميتوان راجع به عهد و ميثاق و تدارک نظم اداری نصوصی يافت که از حيث درجه واعتبار با آنچه در اين مورد در اساس آئين بهائی است قابل قياس باشد . آيا فی المثل در مسيحيّت و يا اسلام که دو نمونۀ بارز از اديان کثير الانتشار معظم عالمند ميتوان چيزی يافت که با کتاب عهدی و يا الواح وصايا قياس گردد و يا معادله نمايد ؟     آيا نصوص انجيل و يا قرآن هيچيک به رؤسا و مجامعی که مُدّعی مقام تبيين و حقّ تفسير مندرجات کتب مقدّس و اداره امور جامعۀ خود بوده‌اند اختيارات کافيه اعطا مينمايد ؟ آيا پطرس قائد مسلّم حواريّون و امير المؤمنين علی پسر عمّ و وصيّ شرعی حضرت رسول دارای شواهد و نصوص صريحی از حضرت مسيح و حضرت محمّد بوده‌اند که مؤيّد بر ولايت ايشان باشد و بتواند منکرين آنان را که چه در زمان حيات و چه درادوار بعد با مخالفت خود سبب انشقاقی که تا امروز باقی است گشته‌اند ملزم به سکوت نمايد ؟»                                                                                                (شوقی افندی دور بهائی صفحه ٧١)

نیل به اهداف عالیه دیانت بهائی که حضرت بهاءالله وضع ومقرر فرمودند بدون اجرا و اطاعت  کامل از مفاد الواح مبارک وصایا «دستور نظم بديع عالم» میسر نمی گردد ، حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

«هو اللّه  –  دين اللّه فی الحقيقه عبارت از اعمال است عبارت از الفاظ نيست زيرا دين اللّه عبارت از علاج است * دانستن دواء ثمری ندارد بلکه استعمال دواء ثمر دارد * اگر طبيبی جميع ادويه را بداند امّا استعمال نکند چه فائده دارد * تعاليم الهيه عبارت از هندسه و خريطه بنا است اگر هندسه شود و خريطه کشيده گردد و ساخته نشود چه ثمری دارد * تعاليم الهی بايد اجرا گردد بايد عمل شود مجرد خواندن و دانستن ثمری ندارد *»                                           (خطابات حضرت عبدالبهاء جلد اول  صفحه ١٠٥)

بیان این موضوع لازم است که حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود که مکمل ومتمم کتاب مستطاب اقدس میباشد نحوه تشکیل ، چگونگی  و ترکیب بیت عدل اعظم رابه دقت و بصراحت تشریح و توصیف فرموده اند لهذا هر جا در بیانات ونصوص مبارکه حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء یا در پیامها و نوشته های اولین ولی امرالله ذکری از بیت عدل عمومی یا اعظم شده است مراد همان بیت عدل کامل و حقیقی است که حضرت عبدالبهاء توصیف فرموده اند نه موسساتی نامشروع که به غلط خود را به این اسم بنامند. از خوانندگان این سطور درخواست میگردد که این مقاله را بدون  حب و بغض و تعصب  مطالعه نموده  وشخصاً برای اطمینان از درستی  به الواح و نصوص مبارکه مراجعه فرمایند و تصور ننمایند که چون عده ای با تدلیس کنترل اکثریت بهائیان را در دست دارند و مکانهای متبرک  و مقدس را تصرف نموده اند بر حقند و آنچه میگویند باید با چشم بسته  و بدون تحقیق و بررسی پذیرفت ، حضرت شوقی افندی میفرماید:

«هرهیئتی که به نظام الهی وبرحسب تعلیمات واصول وشرایط سماویه که در صحف الهیه مشروحأ مثبوت ومسطور است کاملأ کما ینبغی و یلیق لهذا المقام الرفیع والمرکز المنیع انتخاب و تشکیل نشود آن هیئت از اعتبار اصلی ورتبه روحانی ساقط واز حق تشریع ووضع احکام وسنن و قوانین غیر منصوصه   ممنوع واز اشرف اسنی وقوه مطلقه علیا محروم «                      (توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٢٦: صفحه ۲۴۰)

حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا  بیت عدل حقیقی را چنین توصیف میفرمایند:

«اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله در اين مجلس حلّ گردد و ولیّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل . و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد . و اگرچنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امراللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد. اين بيت عدل مصدرتشريعست و حكومت قوّه تنفيذ .»

هر موسسه ای که بر خلاف بیان مبارک فوق ایجاد گشته یا بشود ولو نام بیت العدل اعظم الهی بر خود نهد قابل اعتنا نبوده ونیست. شوقی افندی اولین ولی امر بهائی میفرماید:

«اين نظم بديع از انظمه باطله سقيمه عالم ممتاز در تاريخ اديان فريد و بی مثيل و سابقه بنيادش بر دو ركن ركين استوار ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبين است و ركن ثانی بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است همچنانكه در اين نظم الهی تفكيك بين احكام شارع امرو مبادی اساسيه‌اش كه مركز عهد و ميثاقش تبيين نموده ممكن نه، انفصال ركنين نظم بديع نيز از يكديگرممتنع و محال»                                                           (توقيعات مباركه ١٩٤٥-١٩٥٢: صفحه ۱۲۷)  (توقيعات مباركه خطاب به احبا شرق: صفحه ۳۰۱)     

«مقصود از تاكيدات متتابعه شديده در تقويت و نصرت محافل روحانيه آن بود كه اساس امر الله روز بروز وسيعتر و محكمتر گردد و در نظام الهی خللی واردنشود و روابطی متين و جديد در بين شرق و غرب ايجاد گردد و وحدت بهائی محفوظ ماند و در انظار اهل عالم جلوه ای بدیع کند تا بر اساس این محافل بنیان بيوت عدل الهی استوار گردد و بر اين بيوت عدل خصوصی قصر مشيد بيت عدل عمومی در نهايت نظام و ترتيب و كمال و جلال من دون تعويق و تاخيرمرتفع شود»                                                                                                                         ( توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٢٦: صفحه ۱۹۱)

شایان توجه است که در حال حاضر حتی یک بیت عدل محلی  یا یک بیت عدل خصوصی (ملی) نیز وجود ندارد ، حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی افندی آنها را بصورت جنینی بعنوان محافل روحانی محلی و ملی بوجود آوردند. » محافل روحانی محلی و ملی كه حتی قبل از صعود حضرت عبدالبها در مرحله جنينی خودبه ايفای وظيفه مشغول بودند «             (دور بهائی: صفحه ۷۷ )

 «اين محافل روحانيه كه در مستقبل ايام بنام اصلی و دائمی خويش يعنی «بيوت عدل» كه از طرف شارع اين امر اعظم تعيين گرديده خوانده خواهند شد.»                   (کتاب قرن بدیع صفحه670)

 «حضرت عبدالبها مكررا تاييد فرموده‌اند كه چون وقتش فرا رسد محافل روحانی امروز در اينده به بيوت عدل تبديل خواهند شد»    (نظم جهانی بهائی: صفحه ۱۲ )

 بر همین منوال شوقی افندی اولین ولی امر بهائی در تاریخ نهم ژانویه 1951 اولین بیت عدل بین المللی را بصورت جنینی بنام شورای بین المللی بهائی تاسیس فرمودند اما متاسفانه پس از صعود ایشان   ایادی سابق که پیروی از روحیه خانم را به پیروی از مفاد الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء و ولی امرالله ترجیح دادند آنرا منحل نمودند. در حال حاضر سومین بیت عدل بین المللی جنینی بنام شورای بین المللی بهائی به ریاست جو بری مارانجلا سومین ولی امر بهائی  دایراست .  علت عدم توفیق در تشکیل بیوت عدل در سطوح محلی ، ملی و بین المللی پیمان شکنی ایادی سابق و مداخلات غیر مجاز آنان و کوششی که در جهت تغیر نقشه های الهی بعمل آوردند بوده و متاسفانه این روند بوسیله موسسه نامشروعی که توسط ایادی سابق بوجود آمد و به غلط خود را بیت العدل اعظم مینامد هنوز ادامه دارد . گردانندگان موسسه نامشروع مزبور در حالیکه وا نمود مینمایند که چون عده بهائیان حقیقی خیلی کمتر از تعداد افرادی است که به هر دلیل ظاهراً از گردانندگان آن موسسه بدلی پیروی یا تقلید میکنند لذا آنها قابل اهمیت نیستند و بزودی ازبین میروند (این مطلب را پنجاه سال است که تکرار میکنند) و از سوی دیگر هر روز سایتها و وبلاگهائی جدید بر علیه بهائیان حقیقی (اما با دروغها و تحریفات بیش از پیش) بر پا میدارند ، کمیته مخصوص تشکیل میدهند ،  مأمورانی را بعنوان مشاور قاره ای، معاون ومساعد برای تفتیش عقاید میگمارند و بهائیان را به جاسوسی علیه یکدیگر و گزارش موارد مشکوک به این ماموران تشویق مینمایند. (دستور العمل بیت العدل بدلی را در این باره در انتهای قسمت پیوستها ملاحظه فرمائید) آنها از هیچ کوششی برای ضدیت و معاندت با ولایت امرالله و بهائیان حقیقی کوتاهی نمیکنند، از آن جمله در نوامبر سال 2006 محفل ملی آمریکا که تابع موسسه جعلی مزبور است  شکایتی بر علیه بهائیان حقیقی (Orthodox Baha’is) به دادگاه ناحیه ای تقدیم کرد تا شاید بتواند آنها را از استفاده از نام بهائی و ابراز حقایق محروم و ممنوع نماید اما  نیت پلید آنها با محکومیتشان در دادگاه بموجب رأیی که در تاریخ 23 آپریل 2008 صادر گشت با شکست مواجه شد. پس از این شکست محفل ملی آمریکا در دادگاه استیناف طرح دعوی نمود اما این بار نیز ادعاهای واهی آن محفل نتوانست قضات را اغفال نماید ونتیجتاً بموجب رأی مورخ 23 نوامبر 2010 دادگاه استیناف مجددأ محکوم گشت. در تلاشی دیگر محفل ملی آمریکا به رأی دادگاه استیناف اعتراض و تقاضای تجدید محاکمه نمود که دادگاه مزبور با این درخواست در تاریخ 29 دسامبر 2010 مخالفت نمود لهذا آن محفل برای بار سوم با شکست مواجه گشت، قانوناً محفل آمریکا میتوانست ظرف مدت 90 روز به دادگاه عالی ایالات متحده مراجعه نماید اما این کار را نکرد زیرا به شکست خود برای بار چهارم اطمینان داشت. این اقدامات بدون آگاهی بهائیان ایالات متحده بوسیله محفل ملی آن سامان به تبعیت از بیت العدل بدلی صورت گرفته است و مشخص نیست که هزینه گزاف آن چه مقدار و از چه محلی پرداخت شده است. خوانندگان این سطور میتوانند بفراست دریابند که اگر محفل ملی آمریکا در دعوی ناحق خود پیروز گشته بود صرفنظر از عواقب شوم آن چه تبلیغات پر صدائی بر پا میکرد. اینگونه اعمال نشاندهنده ترس گردانندگان بیت العدل بدلی از حقایقی است که بوسیله بهائیان حقیقی بیان میگردد ، ترس و وحشت از اینکه احباء به عدم مشروعیت آن موسسه پی برند و متوجه به اعمال خلاف آنان گردند . درحقیقت آنها باید از قهر و غضب الهی بترسند چه تحریف و تاویل آیات الهی و نصوص و دشمنی و مخالفت با ولی امرالله گناهی نابخشودنی است. لازم است  بیانات مبارک حضرت بهاءالله  در کلمات مکنونه  فارسی به  گردانندگان  بیت العدل بدلی یادآوری شود که میفرمایند:

» ای عاصيان  ،    بردباری من شما را جری نمود و صبر من شما را بغفلت آورد که در سبيلهای مهلک خطرناک بر مراکب نار نفس بی باک ميرانيد گويا مرا غافل شمرده‌ايد و يا بی خبر انگاشته‌ايد *» » ای پسران وهم  ،   بدانيد چون صبح نورانی از افق قدس صمدانی بردمد البتّه اسرار و اعمال شيطانی که در ليل ظلمانی معمول شده ظاهر شود و بر عالميان هويدا گردد *»

نویسنده نامه مورد بحث (نامه مورخ 18 فوریه 2008) موسسه نامشروعی است که با بیت عدل مذکور در الواح ونصوص جز نام وجه تشابه دیگری ندارد لذا بدلی و کاذب است .    نامه  بیت العدل بدلی چنین  آغاز میشود:

» وصول نامۀ یکی از دوستان آن سامان را که محتوی سؤالاتی راجع به ولایت امر الله و بیت العدل اعظم است به اطّلاع شما عزیزان می‌رسانیم.» 

در نامه بیت العدل بدلی بجز یک مورد مشخص نشده که «سؤالات»  چه بوده است ،  این موضوع  با توجه به  ماهیت بیت العدل بدلی  امری معمولی است  ، «سؤالاتی راجع به ولایت امر الله و بیت العدل اعظم»  معمولأ  بوسیله افرادی مطرح میشود که با مشاهده سایتهای بهائیان حقیقی          (Orthodox Baha’is) ومطالعه مقالات مستند ومستدل آنان وبا جستجو درالواح و نصوص با حقایق آشنا شده اند و پی برده اند که ولایت امرالله که آنهمه در الواح وصایای مبارک حضرت عبدالبهاء به لزوم و تسلسل آن تاکید گشته و شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی در توقیعات و پیامهای خود حتی تا آخرین لحظات زندگی خود تداوم و استمرار آن را تا پایان دوران دیانت بهائی گوشزد ساخته و تاکید نموده است است «رکن اول و اعظم» نظم بدیع حضرت بهاءالله است و نمیشود آنرا از این دیانت حذف نمود و اولین ولی امر را متهم ساخت که بر خلاف دستور صریح و اکید حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا که میفرمایند: » بايد ولی امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده  را تعيين نمايد تا بعد ازصعودش اختلاف حاصل نگردد .» جا نشین خود را تعین ننموده باشد. معهذا این جویندگان برای اطمینان خاطر و بعضأ بخاطر اصرار بستگان خویش حقایق را بصورت سؤالی به بیت العدل بدلی منعکس مینمایند و آن موسسه کاذب چون از جوابگوئی مستند ومستدل به سؤالها عاجز است به ترتیبی که ملاحظه میفرمائید عمل میکند. بدیهی است دلیل اینکه سؤالها را افشا نمینمایند اینست که نمیخواهند خوانندگان متوجه حقایقی شوند که معمولاً در متن این پرسشها به چشم میخورد و آگاه گردند که چقدر جوابیه آنها نسبت به سؤالها بی ربط است و آنها تا چه درجه در ارائه  پاسخ مستند و مستدل عاجز و ناتوانند. با اینهمه  مفاد نامه  بیت العدل بدلی به تنهائی نیز برای کسی که مستقلأ وبه دقت الواح مبارک وصایا و کتاب دور بهائی شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی و توقیعات دیگر ایشان را مطالعه نموده باشد نه تنها قانع کننده نیست بلکه خود نشان دهنده بی اعتباری و عدم مشروعیت آن موسسه مجعول است. بنظر میرسد  اراده الهی بر این است که این موسسه بدلی با نوشتن چنین بیانیه ها ئی عدم مشروعیت خود را به ثبوت رسانده ودر معرض قضاوت نسلهای آینده قرار دهد. برای اینکه خوانندگان تصور و آگاهی کاملی از نوشته بیت العدل بدلی داشته باشند تا آنجا که ممکن است عین مطالب آنها نیز با رنگ قرمز مشخص و درج میگردد. اما پیش از آن لازم است به بیانات صریح وروشن شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی توجه شود که میفرمایند:

«اين نظم بديع از انظمه باطله سقيمه عالم ممتاز در تاريخ اديان فريد و بی مثيل و سابقه بنيادش بر دو ركن ركين استوار ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبين است و ركن ثانی بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است همچنانكه در اين نظم الهی تفكيك بين احكام شارع امرو مبادی اساسيه‌اش كه مركز عهد و ميثاقش تبيين نموده ممكن نه، انفصال ركنين نظم بديع نيز از يكديگرممتنع و محال» (توقيعات مباركه  ١٩٤٥-١٩٥٢: صفحه ۱۲۷)- (توقيعات مباركه خطاب به احبا شرق: صفحه ۳۰۱)

همچنین میفرمایند:

«از اين بيانات کاملاً واضح و روشن است که ولی امر مُبيّن آيات اللّه و بيت عدل اعظم واضع احکام غير منصوصه است . تفسير و تبيين ولايت امر در دايره خويش همآن قدر مورد تمکين و انقياد است که قوانين موضوعهء بيت عدل که حقوق و امتيازاتش وضع قوانين و احکام غير منصوصۀ حضرت بهآءاللّه است . هيچيک از اين دو نميتواند به حدود مقدّسۀ ديگری تجاوز نمايد و هرگز نيز تعدّی نخواهد نمود .هيچيک در صدد تزئيف سلطه و اختيارات مخصوصه مسلّمۀ ديگری که از طرف خداوند عنايت گشته است بر نخواهد آمد .»      (دور بهائی: صفحه ۸۲)

نیز میفرمایند: «مقام تفسير و تبيين ايات و كلمات حضرت بهاالله و حضرت عبدالبها كه منحصرا به ولی امر الله عنايت شده مستلزم آن نيست كه او را در رتبه و مقام ان هياكل مقدسه قرار دهد . ولی امر ميتواند با احراز حق تبيين به ايفای وظائف و مسئوليات خويش پرداخته در عين حال از حيث رتبه و مقام مادون آن دو نفس بزرگوار و متفاوت با آنان باشد . ولی امر حاضر و ولاة امر در مستقبل ايام بايد با اقوال و اعمال خود كاملا به حقيقت اين اصل مهم ائين نازنين ما شهادت دهند و با روش و سلوك خود حقيقت اين اصل را بر اساس متين استوار سازند و براي نسل‌های آينده آيات باهراتي مصون از اتهامات باشند و من به سهم خود اگر تأمّل در قبول اين حقيقت مسلّم و ترديد در اظهار اين عقيدهء راسخ روا دارم به ثقه و اعتمادی که حضرت عبدالبهآء به اين عبد داشته بيوفائی کرده و غصب مقامی نموده‌ام که فقط به آن حضرت عنايت گشته و اين خود گناهی است غير مغفور .»                                      (دور بهائی: صفحه ۸۶)

همانطور که در تبینات فوق ملاحظه میفرمایند تبیین و تفسیر در حیطه اختیارات  انحصاری «ركن اول و اعظم» یعنی اولیاء امرالله قرار دارد و هیچ شخص یا مقامی (حتی یک بیت عدل حقیقی) حق ندارد به اختیارات مخصوصه ولی امرالله تعدی یا تجاوز نموده و مانند بیت العدل بدلی و کاذب خود را جایگزین یا جانشین آنها قلمداد نماید. موسسه نامشروع در یکی دو مورد قسمتهائی را از نصوص جدا نموده و من دون استحقاق و بدون تشابه بخود نسبت داده است لذا یاد آوری مجدد این موضوع را لازم میدانم که حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود نحوه تشکیل، چگونگی و ترکیب بیت عدل عمومی رابه دقت و بصراحت تشریح و توصیف فرموده اند لهذا هر جا در بیانات ونصوص مبارک ایشان یا در پیامها و نوشته های اولین ولی امرالله ذکری از بیت عدل عمومی یا اعظم شده است مراد همان بیت عدل کامل و حقیقی است که حضرت عبدالبهاء توصیف فرموده اند.

بر رسی و سنجش:

بیت العدل بدلی نوشته است: » این جمع به ثبوت و رسوخ کامل احبّای ممتحن ایران بر عهد و میثاق الهی، که از جمله خصایص برازندۀ آن بندگان آستان جمال ابهی است، و آشنایی آن عزیزان با اصل وصایت در این دور مقدّس مطمئن می‌باشد»

ترکیب اختراعی «اصل وصایت» در هیچیک از آثار حضرت بهاء الله ، حضرت عبدالبهاء و اولین ولی امر دیانت بهائی دیده نمیشود  وصایت از نظر لغوی بمعنای اندرز، سفارش و وصیت میباشد اگر بتوان از کلمه وصایت در دیانت بهائی بعنوان یک اصل یاد نمود به نوشتن وصیتنامه و تقسیم میراث راجع خواهد بود ، حضرت بهاءالله در کتاب اقدس دستور میفرمایند:

» قد فرض  لکلّ نفس کتاب الوصيّة»

 حضرت عبدلبهاء میفرمایند:

«امّا مسئله ميراث   اين تقسيم در صورتيست که شخص متوفّی وصيّتی ننمايد آن وقت اين تقسيم جاری گردد ولی هرنفسی مکلّف بر وصيّت است بلکه فرض و واجب است و صريح نصوص الهيّه است که در حالت صحّت خويش بايد حکماً وصيّت نمايد و بحسب ميل خودش هر نوعی که بخواهد وصيّت کند و آن وصيّتنامه را مختوم بدارد و بعد از وفاتش باز شود و بموجب آن عمل گردد. «  (مکاتیب جلد سوم صفحه ٣٧٢)

کلمه وصایت بوسیله بخشی ازپیروان فرقان بمعنی دیگری بکاررفته است حضرت بهاءالله میفرمایند:

«قسم بسلطان اعظم که اگر نفسی در کلمات معرضين ببصر حديد ملاحظه نمايد شأن و رتبه و مقام اين انفس وهميه را ادراک مينمايد و اليوم رؤسای بيان بهمان ادلّه که پست‌ترين اهل فرقان بر حقيقت خود استدلال مينمودند بهمان دلائل استدلال نموده و مينمايند من حيث لا يشعرون مثلا حکم وصايت را که ظهور قبلم بالمرّه از کتاب محو نموده چنانچه جميع مطلعند که جز حروفات و مرايا در بيان از قلم رحمن نازل نشده و مرايا را هم محدود نفرموده‌اند چنانچه در دعوات ميفرمايند  الهی در کلّ حين بفرست مرايای ممتنعه و بلوريات صافيه…»                                                (مائده آسمانی – جلد ٧: صفحه ۴۰ )

همچنین میفرمایند: «ای طبيب   ناس را اوهام از ربّ انام منع نموده  مشاهده در اهل فرقان نما که بکلمات مزخرفه موهومه از سلطان کلمه محروم گشته‌اند.  دو مطلب مابين آن قوم محقّق و ثابت بوده بشأنيکه ايّام و ليالی بذکر آن دو مشغول بودند  يکی ذکر قائم و يکی ذکر وصايت درباره قائم مشاهده نمودی که آنچه  در دست آن قوم بود وهم صرف بوده.  حال اهل فرقان را بگذار و بعضی اهل بيان را مشاهده کن که مجدّداً باوهامات قبليّه تمسّک جسته و متشبّثند  چنآنچه  خبيث اصفهانی هر نفسی را که ديده ذکر وصايت نموده که شايد نظر باوهامات قبل ناس را از شاطی عدل محروم نمايد و حال آنکه خود آن خبيث ميداند که ذکر وصايت ابداً در بيان نبوده و نيست. «                       (اقتدارات و چند لوح دیگر صفحه ٣١٩)

با ادامه مطالعه نامه بیت العدل بدلی مشاهده خواهند نمود که چرا آنها چون «خبیث اصفهانی» برای توجیه تحریفات خود ترکیب «اصل وصایت» را ابداع و بکار گرفته اند.

بیت العدل بدلی نوشته است: » سؤالات مربوط به ولایت امر الله و بیت العدل اعظم را می‌توان با مطالعۀ دقیق آثار حضرت بهاءالله، حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ‌امرالله و توضیحات بیت العدل اعظم که به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء در بارۀ «آنچه اختلاف واقع یا مسائل مبهمه و یا مسائل غیر منصوصه» مذاکره خواهد نمود و «هر چه تقرّر یابد همان مانند نصّ است»، پاسخ داد.»

 در ابتدا باید توجه نمود که حتی یک بیت عدل حقیقی حق اظهار نظر در باره ولی امرالله و ولایت امرالله را ندارد چه رسد به یک موسسه بدلی ونامشروع ، آنچه در رابطه با ولایت امرالله است منصوص است و بیت عدل حق مداخله در نصوص را ندارد ،  بعلاوه بیت عدل مبین آیات الله نیست  چنانچه سؤالی در این زمینه باشد باید از  مبین  آیات الله یعنی ولی امرالله پرسیده شود ضمناً آنچه حضرت عبدالبهاء در باره بیت عدل فرموده اند راجع به بیت عدل حقیقی است که بموجب شرایطی که در الواح وصایا مقرر فرموده اند تشکیل گردد یعنی ولی امرالله بعنوان «رئیس مقدس»  و «عضو اعظم ممتاز لاینعزل» در راُس آن باشد  حال آنکه موسسه بدلی وکاذب که خود را بیت العدل اعظم مینامد فاقد آن شرط و شرایط دیگر است.  حضرت عبدالبهاء بیت عدل حقیقی را به این شرح توصیف میفرمایند:

« امّا بيت عدل الّذی جعله اللّه مصدر كلّ خير و مصوناً من كلّ خطاءٍ بايد بانتخاب عمومی يعنی نفوس مؤمنه تشكيل شود و اعضاء بايد مظاهر تقوای الهی و مطالع علم ودانائی و ثابت بر دين الهی و خير خواه جميع نوع انسانی باشند. و مقصد بيت عدل عموميست يعنی در جميع بلاد بيت عدل خصوصی تشكيل شود و آن بيوت عدل بيت عدل عمومی انتخاب نمايد. اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله در اين مجلس حلّ گردد و ولیّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل . و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد . و اگرچنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امراللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد. اين بيت عدل مصدرتشريعست و حكومت قوّه تنفيذ .»

  مقایسه بیت العدل بدلی با بیان صریح فوق نشان میدهد که آن موسسه واقعأ بدلی و نامشروع است و جز اسم با بیت عدل مذکور در نصوص وجه تشابه دیگری ندارد و نمی تواند مصدر تشریع باشد، در این رابطه اولین ولی امر بهائی میفرماید:

«… هر هيئتی كه بنظام الهي و بر حسب تعليمات و اصول و شرائط سماويه كه در صحف الهيه مشروحا مثبوت و مسطور است كاملا كما ينبغی و يليق لهذا المقام الرفيع و المركز المنيع انتخاب و تشكيل نشود ان هيئت از اعتبار اصلی و رتبه روحانی ساقط و از حق تشريع و وضع احكام و سنن و قوانين غير منصوصه ممنوع و از اشرف اسنی و قوه مطلقه عليا محروم…»  (توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٢٦: صفحه ۲۴۰)

اما دو جمله ای که از الواح وصایا بصورت انتزاعی بکار گرفته اند از قسمت دوم الواح وصایا استخراج گشته است:

» مرجع كلّ كتاب اقدس و هر مسئله غير منصوصه راجع به بيت عدل عمومی بيت عدل آنچه بالاتّفاق و يا باكثريّت آراء تحقّق يابد همان حقّ و مراد اللّه است  من تجاوز عنه فهو ممّن أحبّ الشّقاق و أظهر النّفاق و اعرض عن ربّ الميثاق. ولی مراد بيت العدل عموميست كه از طرف جميع بلاد انتخاب شود  يعنی شرق و غرب احبّاء كه موجودند بقاعده انتخاب مصطلحه در بلاد غرب نظير انگليس اعضائی انتخاب نمايند و آن اعضاء در محلّی اجتماع كنند و در آنچه اختلاف واقع يا مسائل مبهمه و يا مسائل غير منصوصه مذاكره نمايند و هر چه تقرّر يابد همان مانند نصّ است  و چون بيت عدل واضع قوانين غير منصوصه ازمعاملاتست ناسخ آن مسائل نيز تواند بود»

ملاحظه میفرمایند که مسائل غیر منصوص راجع به بیت عدل است بعلاوه بیان مبارک فوق راجع به بیت عدل حقیقی است که بر اساس مفاد الواح وصایا به ترتیبی که مقرر فرموده اند تشکیل شود و  با موسسه مجعولی که من غیر استحقاق نام خود را بیت العدل اعظم گذارده است ارتباطی ندارد . حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

«آئين يزدانی بر دو قسم است قسمی تعلّق بعالم آب و گل دارد و قسم ديگر تعلّق بجهان جان و دل اساس آئين روحانی لم يتغيّر و لم يتبدّل است از آغاز ايجاد تا يوم ميعاد و تا ابد الاباد بر يک منوال بوده و هست و آن فضائل عالم انسانی است و آئين حقيقی دائمی سرمدی يزدانی و روش و فرمايش ابدی خداوند آفرينش است  و قسمی از آئين تعلّق بجسم دارد آن بمقتضای هر زمانی و هر موسمی و هر درجه از سنّ تبديل و تغيير يابد و در اين کور عظيم و دور جديد تفرّعات احکام جسمانی اکثر ببيت عدل راجع چه که اين کور را امتداد عظيم است و اين دور را فسحت و وسعت و استمرار سرمدی ابدی و چون تبدّل و تغيّر از خصائص امکان و لزوم ذاتی اين جهان است لهذا احکام جزئيّه جسمانی باقتضای وقت و حال تعيين و ترتيب خواهد يافت امّا اسّ اساس آئين يزدان را تغيير و تبديلی نبوده و نيست مثلاً خصائل حميده و فضائل پسنديده و روش پاکان و کردار بزرگواران و رفتار نيکوکاران از لوازم آئين يزدان است اين ابداً تغيير ننموده و نخواهد نمود امّا احکام جسمانی البتّه باقتضای زمان در هر کوری و دوری تغيير نمايد»           (مكاتيب حضرت عبدالبهاء  جلد ۱ صفحه ۴۵۵)

بیت عدل حقیقی مصدر تشریع است یعنی احکام وقوانینی که در آینده به اقتضای زمان لازم میگردد وضع خواهد نمود البته چنانچه در آن زمینه حکم ونصی وجود نداشته باشد که تشخیص این موضوع در صلاحیت وبعهده ریاست مقدس آن موسسه یعنی ولی امرالله میباشد زیرا مبین آیات الله است. همانطور که بیان مبارک در الواح وصایا را قبلاً ملاحظه نمودید بیت عدلی مرجع کل امور است که:  «ولیّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل . و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد»

بیت العدل بدلی نوشته است: «قبل از صعود حضرت عبدالبهاء در سال۱۹۲۱ میلادی، تمهیداتی که آن حضرت برای صیانت امر الله و پیشرفت مستمرّ آن در قرون و اعصار آینده در الواح وصایای خود فراهم فرموده بودند برای عموم احبّا نامعلوم بود. چون تشکیل بیت العدل اعظم در آثار مبارکه به وضوح ذکر شده بود، احبّا در انتظار تأسیس آن مؤسّسه بودند، ولی به روشنی معلوم نبود که نفسی به عنوان ولیّ امر الله وجود خواهد داشت.»

گر چه عبارت فوق ممکن است بنظر بعضی ازخوانندگان نوعی قصه گوئی مقدماتی مفهوم شود اما باید توجه نمود که نویسندگان آن با این قصه گوئی بدنبال چه هستند و با بکار بردن لغاتی چون تمهیدات چه هدفی را پی میگیرند. آنها در نوشته خود با دیدی مادی گرایانه کوشیده اند که به خواننده این تفکر غلط و نادرست را القاء نمایند که الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء یک وصیتنامه عادی است که در آن بقول خودشان «برای صیانت امر الله و پیشرفت مستمرّ آن« شخصاً «تمهیداتی» بکار برده وتوصیه هائی نموده است  و به این ترتیب «دستور نظم بدیع عالم» را به سندی عادی تنزل داده و هدف آنرا با اصطلاحاتی که خود در مکاتباتشان بکار میبرند منطبق سازند چه از نظر آنان «صیانت امرالله» بمعنی مخالفت ودشمنی با ولی امرالله است در صورتیکه حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا «صیانت امرالله» را منوط و موکول به اطاعت از کسی که ولی امرالله است قرار داده اند ایشان  در الواح وصایا میفرمایند:

«حصن متین امرالله باطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ماند» و حتی در زمان حیات خود به روشنی به بهائیان فرموده بودند که: «در اين دور مبارک   محض  صيانت امر الله که تفريق در بين حزب الله نشود جمال مبارک روحی  له الفداء به اثر قلم اعلی عهد و پيمان گرفت و مرکزی معيّن فرمود  که مبيّن  کتاب است و رافع اختلاف»             (منتخبات مکاتیب جلد چهارم صفحه ١٦٥)

حضرت شوقی افندی در کتاب دور بهائی میفرماید:  «حضرت عبدالبهآء راجع به وظائف ولايت امر اللّه در الواح وصايا ميفرمايد اوست «مُبيّن آيات اللّه»  و اين عيناً عبارتی است که آن حضرت در موقع اعتراض ناقضين ميثاق به مقام تبيين از نصوص مبارکۀ حضرت بهآءاللّه اختيار فرموده در ردّ آنان اظهار ميداشتند»                                                     (دور بهائی صفحه ٨٠)        

بر اساس نوشته ها و دستور العملهائی که گه گاه از طرف بیت العدل بدلی به تشکیلات تابعه اش صادر میشود وبر اساس عملکرد آن تشکیلات گمراه بنظر میرسد که منظور آنان از «پیشرفت» اضافه کردن هرچه بیشتر اسامی افرادی میباشد که بدون داشتن اطلاعات کافی مبادرت به امضای فرم عضویت مینمایند. اینکه افراد چه انتظاری داشتند یا نداشتند ذره ای از اهمیت الواح مبارک وصایا و مقام ولایت امرالله نمیکاهد، دستورات و اوامر الهی به تبعیت و بنا به خواسته افراد بشر نازل نشده و نمیشود، انسانها وظیفه دارند از اوامر ودستورات الهی پیروی کنند چه مطابق انتظار آنها باشد یا نباشد. حضرت بهاءالله با انتصاب  حضرت عبدالبهاء به مقام جانشین خود و مبین آیات الله موسسه ولایت امرالله را پیش بینی فرمودند و دستور فرمودند که بیوت عدل در شهرها تاسیس گردد و انتخابی بودن اعضای آن را بیان فرمودند و بیت عدل عمومی یا بین المللی را با تعین وظایف آن پیش بینی فرمودند اما دستوری در باره نحوه تشکیل و ترکیب آن صادر نفرمودند همچنین درباره بیوت عدل ملی اوامری نفرمودند و این امر بر احبّا تا زمان قرائت الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء  نامعلوم بود ، در الواح مبارک وصایا که مکمل و متمم کتاب اقدس و «دستور نظم بدیع عالم» است ارکان «نظم بدیع الهی» یعنی  » ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبين است وركن ثانی بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است» بدست توانای حضرت عبدالبهاء معین و مقرر گردید  و احبّا با » نظم اداری بهائی كه دست ماهر معمار كاملش طرح فرموده» آشنا گشتند. آیا باید آنچه را که مرکز میثاق و اولین ولی امر بهائی فرموده اند پذیرفت یا تحریفات یک موسسه بدلی ونا مشروع ؟

بیت العدل بدلی نوشته است: » ولی به روشنی معلوم نبود که نفسی به عنوان ولیّ امر الله وجود خواهد داشت.» بر اساس عهد و میثاق حضرت بهاءالله و الواح حضرت عبدالبهاء که لزوم وجود مبین آیات الله را در دیانت بهائی مورد تاکید قرار  داده اند  مشخص بود جانشینانی که «مبيّن کتاب» باشند وجود خواهند داشت زیرا در این باره حضرت عبدالبهاء کراراً احبّا را آگاه فرموده بودند بطور نمونه:

«باری از خصائص اين دور حضرت بهاء الله که در دورهای سابق نبوده‌ است يکی اين است  که حضرت بهاءالله  مجال اختلاف  نگذاشت زيرا در يوم  مبارکش به اثر قلم اعلی عهد و ميثاق گرفته و مرجع کلّ رابيان فرموده ومبيّن کتاب راتصريح کرده و ابواب تأويل را مسدود نموده جميع بايد شکر خدا کنند که در اين دورمبارک کلّ را راحت فرموده و مجال تردّد نگذاشته  لهذا بايد اطاعت و انقياد نمود و توجّه تامّ داشت.»                                                                                           (منتخبات مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد چهارم صفحه ١٦٩)

همچنین میفرمایند: «اگر حصن حصين‌ امر الله به قوّۀ ميثاق  محفوظ نماند در يک روز در بهائيان هزار  مذهب پيدا شود چنانچه در دورهای  سابق  حاصل شد ولی در اين دور مبارک   محض  صيانت امر الله که تفريق در بين حزب الله نشود جمال مبارک روحی  له الفداء به اثر قلم اعلی عهد و پيمان گرفت و مرکزی معيّن فرمود  که مبيّن  کتاب است  و رافع اختلاف آنچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و درصون   حمايت جمال مبارک از خطا محفوظ . مقصد از اين عهد و ميثاق رفع اختلاف از آفاق است «          (منتخبات مکاتیب جلد چهارم صفحه ١٦٥)

نیز میفرمایند:  «باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کنند این است حکم فاصل»                                                                                                     (مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه ۳ ۳ )

بعلاوه احبّا میدانستند که بعد از حضرت عبدالبهاء مرجعی برای اهل بهاء (مبین آیات الله) وجود خواهد داشت در این زمینه خوبست که به مرقومه اولین ولی امر دیانت بهائی در کتاب دور بهائی مراجعه شود که میفرمایند:

«بايد بخاطر داشت که حضرت عبدالبهآء در لوحی که به افتخار سه نفر از احبّای ايران که در خصوص مرجع اهل بهآء بعد از صعود سؤال نموده بودند مدّتها قبل ازصعود اخبار به موضوع ولايت امر فرموده‌اند . قوله الاعلی :   انّ هذا السّرّ مصون فی صدف الأمر المختوم کاللّؤلؤ المکنون و سيلوح انواره و يشرق آثاره و يظهر اسراره .»             (دور بهائی صفحه ٨٣)

ولی امرالله یک مقام روحانی است نه یک نفس ، بیت العدل بدلی با نوشتن  جمله مورد بحث و استفاده از واژه «نفسی» قصد تضعیف مقام ولایت امرالله و تنزل آن به یک نفس را دارد در حالیکه حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا آن مقام را با این اوصاف مشخص میفرمایند:  «آیت اللّه» ، «غصن ممتاز» ، «ولیّ امر اللّه» ،  «مرجع جميع اغصان وافنان و ايادی امر اللّه و احبّاء اللّه» و «مبيّن آيات اللّه» وبا دستور اکید خود که با استفاده ازکلمه «باید» اولیاء امرالله را مقید ومکلف میسازند که در زمان حیاتشان جانشین خود را تعین نمایند ادامه و تسلسل  ولایت امرالله  را تا پایان دوران دیانت بهائی تضمین میفرمایند،  در الواح وصایا مقرر  فرموده اند: » باید ولیّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد» باید توجه داشت که الواح مبارک وصایای حضرت عبد البهاء مکمل و متمم کتاب اقدس و «دستور نظم بديع عالم» است و اراده الهی در آن متبلور میباشد و نباید آنرا «تمهیدات» شخصی جلوه دهند. آنچه مقرر فرموده اند حتمی الوقوع و لازم الاجرا میباشد. شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی میفرمایند:

» قوای خلّاقۀ منبعثه از شريعت حضرت بهآءاللّه که در هويّت حضرت عبدالبهآء حلول نمود و توسعه يافت در اثر تماس و تأثيرات متقابله سندی بوجود آورد که ميتوان آنرا به منزلۀ دستور نظم بديع عالم که در عين حال افتخار اين کور اعظم و نويد آن است تلقّی نمود . لذا الواح وصايای مبارکه را ميتوان به منزلۀ وليدی دانست که طبعاً از اقتران معنوی آن نافخ قوّهء مولّدۀ مشيّت الهيّه با واسطۀ ظهور و حامل برگزيدۀ آن قوّه به وجود آمده . چون الواح وصايا وليد عهد و ميثاق است يعنی هم وارث شارع و هم وارث مبيّن شريعت اللّه ، لهذا نميتوان آنرا نه از موجد قوّۀ فاعله اوّليّه و نه از آنکه آنرا مآلاً ببار آورده مجزّی نمود .»         (شوقی افندی، دور بهائی صفحه 71)

نیز میفرمایند:

هر کس کتاب اقدس را به دقّت تلاوت نمايد به آسانی ملاحظه می کند که بعضی از مؤسّساتی که حضرت عبدالبهاء در الواح وصايايش معيّن فرموده در نفس کتاب مستطاب اقدس نيز مذکور گرديده است و آنچه را هم که حضرت بهاء الله در کتاب احکامش ذکر نفرموده و عمداً فواصلی را در بيان نظم کلّی دور بهائی مرعی داشته مندرجات الواح وصايای حضرت عبدالبهاء آن فواصل را به يکديگر متّصل ساخته است. بنابراين اگر کسی اين دو کتاب مقدّس را از هم جدا سازد و يا العياذ بالله حتّی به اشاره چنين تلقين کند که بيانات حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا کاملاً با تعاليم حضرت بهاء الله موافق نيست گناهی نابخشودنی مرتکب شده و منکر وفا و امانتی گشته است که در سراسر حيات مولای بی همتايمان حضرت عبدالبهاء مجسّم و مسلّم بوده است.»       (نظم جهانی بهائی صفحه 3)

بیت العدل بدلی نوشته است: «مطالعۀ دقیق الواح مقدّسۀ وصایای حضرت عبدالبهاء این مسئله را روشن می‌سازد که هیکل مبارک در آن سفر منیع به وضعیّتی مقدّر و محتوم اشاره نفرموده‌اند، بلکه برای موقعیّت‌های مختلفی که امر مبارک در آینده ممکن است با آن رو به رو شود تمهیداتی فراهم ساخته‌اند. به طور مثال قسمت دوم الواح وصایا که در آن، فقط به بیت العدل اعظم اشاره شده و از ولایت امر الله ذکری نیامده، در زمانی مرقوم گردیده بود که حیات هیکل مبارک شدیداً در معرض خطر بود و حضرت شوقی افندی سنین صباوت را می‌‌گذراندند. در همان ایّام حضرت عبدالبهاء تمهیدات لازم برای تشکیل بیت العدل اعظم را فراهم و مقرّر فرمودند که چنانچه خطری که ایشان را تهدید می‌کرد به وقوع پیوندد انتخاب بلافاصله انجام پذیرد. به الطاف الهی خطر مرتفع و بحران برطرف گردید و نهایتاً پس از سالیان دراز حضرت شوقی افندی، به عنوان ولیّ امر الله و مرجع اهل بها، زمان تشکیل بیت العدل اعظم را تعیین فرمودند.»

 حقیقتاً جای تاسف بسیار است که این افراد بجای تمکین به اراده الهی که در الواح مبارک وصایا بیان گشته ، با تحریفات و مطالب نادرست خود سعی در تضعیف و تخفیف آن سند مقدس را دارند تا عهد شکنی واعمال غلطشان را بخیال خود توجیه نمایند. الواح وصایای حضرت عبدالبهاء تمهیدات برای وضعیت یا موقعیت نیست  «دستور نظم بديع عالم» است و همانطور که اولین ولی امر دیانت بهائی فرموده است:

«الواح مقدسه وصایای حضرت عبدالبها، منشور نظم بديع الهی است كه از اقتران معنوی بين قوه فاعله دافعه شريعة الله و لطيفه ميثاق بوجود امده.»                                (كتاب قرن بديع: صفحه ۳۱ )

«اين وثيقه عظيم و منشور كريم هرچند از يراعه مركز ميثاق صادر ولی مبدا اصلي و منشا حقيقی آن روح نباضی است كه از موجد اين كور بديع صدور یافته و انتزاعش از آن قوه محیطه ازلیه ممکن نه»                                                                                  (كتاب قرن بديع: صفحه۶۶۱)     

بعبارت دیگر منشاُء صدور «دستور نظم بدیع عالم « حضرت بهاءالله هستند که در کتاب اقدس میفرمایند:

«قد اضطرب النّظم من هذا النّظم الاعظم و اختلف التّرتيب بهذا البديع الّذی ما شهدت عين الابداع شبهه.»

بعلاوه میفرمایند: «انه وضع امره علی اساس ثابت راسخ متين  لا تزعزعه ارياح العالم و لا اشارات الامم كذلك قضی الامر فی لوح حفيظ»                                                                                                   (آثار قلم اعلي – جلد ٢: صفحه ۱۰)

«دستور نظم بدیع عالم « چیزی نیست که بنا به امیال بشری عوض شود وبر اساس تفسیر غلط و بدون اجازه عده ای با استفاده از کلماتی چون ( وضعیت ، موقعیت و اشاره ) دستخوش تغیر گردد، منشور نظم بديع الهی دستوری است که لاجرم باید اجرا شود و خواهد شد و حد اقل تا ظهور بعد که زود تر از هزار سال نخواهد بود بقوت ، اقتدار و اعتبار خود باقی وبرقرار خواهد بود و این اراده الهی است که محتوم و مقدّر است چه گردانندگان بیت العدل بدلی بخواهند یا نخواهند. شوقی افندی اولین ولی امرالله بوضوح این موضوع را تشریح کرده و انذارنموده است ، ملاحظه فرمائید که چگونه مغلطه ، تفسیر نادرست و بی اعتبار بیت العدل بدلی و کاذب با آنچه اولین ولی امرالله و مبین آیات الله بیان فرموده در تناقض ودر تضاد است شوقی افندی اولین ولی امرالله بوضوح محتوم بودن نظم اداری بهائی وموسساتش را بیان فرموده است :

» اين نظم به مثابه صدفی برای حفظ و صيانت گوهر گرانبهای امر اللّه است و به مرور زمان واضح و مبرهن خواهد شد که اين نظم عامل اصليّه‌ايست که اين شرع انور را به مرحله نهائی وارد خواهد کرد.  مادام که اين نظم هنوز در مرحله طفوليّت است زنهار که نفسی در ادراک کيفيّتش به خطا رود و يا از اهميّتش بکاهد يا مقصدش را دگرگون جلوه دهد .  صخره‌ای که اين نظم اداری بر آن استوار است مشيّت ثابته الهيّه برای عالم انسانی در عصر حاضر است . منبع الهامش نفس حضرت بهآءاللّه است . حامی و مدافعش جنود مجنّدهء ملکوت ابهی است . ظهور و نشو و نمايش نتيجه اهراق دم لا اقلّ  بيست هزار شهدائی است که حيات خويش را در اين سبيل نثار نموده‌اند .  محوری که مؤسّساتش حول آن طائف مضامين محکمه الواح وصايای حضرت عبدالبهآء است . مبادی اساسيّه‌اش حقايقی است که مُبيّن مصون از خطای آيات الهی در خطابات مبارکۀ خويش در غرب بيان فرموده است. احکامی که برای اداره‌اش وضع گرديده و وظائفش را تحديد مينمايد ، صريحاً در کتاب اقدس نازل شده است . مقرّی که مشروعات روحانيّه و خيريّه و اداريّه‌اش حول آن مجتمع ميباشد مشرق الاذکار و متفرّعات آنست . ارکانی که سلطه‌اش مستظهر بدانست دو مؤسّسۀ ولايت امر اللّه و بيت عدل اعظم است .»           (دور بهائی صفحه 95)

«وعود الهیه و بشارات سامیه که از قلم اعلی و کلک ملهم موید مرکز عهد ومیثاق نازل گشته بمدلول این آیه مبارکه حتمی الوقوع است. قوله الاحلی: » وآنچه از قلم جاری البته ظاهر شده وخواهد شد ولایبغی من حرف الا وقدیراه المنصفون مستویا علی عرش الظهور»… »              (توقیع 6 مارچ 1925 )

«بايد بسلوك و افعال و بعد از ان باقوال و دلائل اثبات نمود كه وعود الهيه محتوم است و واقع و بشارات الهيه ظاهر است و كامل. تا نفوس كامله بميدان نيايند و شاهد هر انجمن نگردند اثبات اين امر بدانايان امم بسيارمشكل و اگر مومنين و مومنات مظهر اين كمالات شوند لزوم به بيان و اقناع نه. نفس اعمال دليل است  و نفس رفتار كافل حفظ و صيانت  و شوكت امرالله»                                                                                                     (شوقی افندی توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٢٦: صفحه ۱۷۰)

اما اینکه بیت العدل بدلی نوشته است در » قسمت دوم الواح وصایا که در آن، فقط به بیت العدل اعظم اشاره شده و از ولایت امر الله ذکری نیامده» چگونه میتوان «اشاره»  «به بیت العدل اعظم» را دلیل نفی ولایت امرالله دانست در حالیکه حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک  وصایای خود اکیداً مقرر فرموده اند:  «باید ولیّ امر اللّه در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد» و در همان سند مقدس حفظ و صیانت امرالله را وابسته به اطاعت از کسی که ولی امرالله است بیان فرموده اند: «حصن متین امرالله باطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ما ند»  بعلاوه در باره یک  بیت عدل اعظم حقیقی مشخص فرموده اند که  «ولیّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل  و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد».  چگونه بیت العدل بدلی بدون داشتن حق و اجازه  تبیین و تفسیر نصوص به بهانه اینکه درقسمت دوم الواح وصایا «فقط به بیت العدل اعظم اشاره شده و از ولایت امر الله ذکری نیامده»  بغلط چنین تفسیر میکند که ولی امرالله لازم نیست در حالیکه مبین ایات الله شوقی افندی اولین ولی امر بهائی بیان میکند:

«اين نظم بديع از انظمه باطله سقيمه عالم ممتاز در تاريخ اديان فريد و بي مثيل و سابقه بنيادش بر دو ركن ركين استوار ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبين است و ركن ثاني بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است همچنانكه در اين نظم الهي تفكيك بين احكام شارع امرو مبادي اساسيه‌اش كه مركز عهد و ميثاقش تبيين نموده ممكن نه،  انفصال ركنين نظم بديع نيزاز يكديگر ممتنع و محال» (توقيعات مباركه خطاب به احبا شرق صفحه ۳۰۱) و (توقيعات مباركه ١٩٤٥-١٩٥٢: صفحه ۱۲۷)

همچنین میفرماید: «بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طی دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّۀ منتخبين ضروری است سلب شود»     (دور بهائی صفحه 80)

باید توجه داشت که حضرت عبدالبهاء الواح مبارک وصایای خود را در سه قسمت مرقوم  فرمودند اما کلاً حکم واحد دارند و هر سه قسمت «از يراعه مركز ميثاق صادر ولی مبدا اصلی و منشا حقيقی آن روح نباضی است كه از موجد اين كور بديع صدور یافته» حضرت عبدالبهاء عمده مطالب را در قسمت اول مرقوم و بعداً با افزودن قسمتهای دوم و سوم آنرا تکمیل فرموده اند از نظر حجم نیزمجموع  قسمتهای دوم وسوم از قسمت اول بمراتب کمتر است. در قسمت اول الواح وصایا، حضرت عبدالبهاء به تفصیل و تفضیل در باره ولایت امرالله و اهمیت و لزوم آن تصریح فرموده اند و با دستور صریح وموکد خویش استمرار و تسلسل ولایت امرالله را تا پایان دوران دیانت بهائی تضمین فرموده اند و همچنین موسسات دیگرنظم بدیع یعنی موسسه ایادی امرالله و موسسه بیت عدل را تشریح فرمودند در قسمت دوم مجدداً تاکید فرموده اند که مسائل غیر منصوص راجع به بیت عدل عمومی است . باید دانست که قسمتهای الواح مبارک وصایا مکمل هم وبا یکدگر پیوسته هستند و بهیچ وجه تناقضی بین آنها نیست وناسخ یکدیگر نیستند  اینکه در قسمت دوم ذکر ولی امرالله نشده است برای آنست که در قسمت اول ولایت امرالله را بصورت کامل و روشن تصریح فرموده و در قسمت سوم مورد تاکید قرار داده اند و دیگر ذکر کلمه ولی امرالله را در قسمت دوم لازم ندیده اند بعلاوه وقتی ذکر بیت عدل عمومی شده است ولایت امرالله را نیز شامل میگردد زیرا  ولی امر اللّه با  مقام  «رئیس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل»  در بیت عدل عمومی (اعظم) حضور خواهد داشت «و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد . و اگرچنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود ولی امراللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد»                                                                                                                             (الواح وصایا صفحه ١٦)

هیچ هیئت یا موسسه ای را بدون وجود ولی امرالله به عنوان «رئیس مقدس»  و «عضو اعظم ممتاز لاينعزل»  نمیتوان بیت عدل اعظم دانست. بهانه و دستآویز سخیف بیت العدل بدلی گویای اینست که گردانندگان آن موسسه بدلی یا خود از ضعف قوای عقلانی رنج میبرند یا خوانندگان مطالبشان را بی عقل تصور میکنند لذا لازمست که با ذکر مثال ساده ای بطلان استدلال غلط آنها برایشان روشن گردد: تصور فرمایند که در مقاله ای در باره آب و نوشیدن آن، پس از شرح مبسوطی در باره لزوم و اهمیت آب در حیات موجودات زنده، مشخصات آب آشامیدنی سالم به شرح زیر توصیف شده است : «آبی برای نوشیدن مناسب است که فاقد کدورت ، رنگ ، بو و مزه محسوس باشد و از میکروبها ومواد معدنی و آلی که اثرات سوء بر سلامت مصرف کنندگان دارند ، عاری بوده و یا مقدار آنها از حد معینی تجاوز نکند» و در ادامه مقاله در صفحه بعد نوشته شده است که:  «بهتر است هر شخص حدود دو لیتر آب در یک شبانه روز بیاشامد»   دیگر در اینجا  دوباره مشخصات آب آشامیدنی سالم ذکر نشده و نوشته نمیشود:   «آبی برای نوشیدن مناسب است که فاقد…»  چون نویسنده به اعتبار شعور وفهم خواننده لزومی نمی بیند که آن اطلاعات را تکرار نماید و مسلماً خواننده نیز فکر نخواهد کرد که چون نویسنده مجدداً آنها را ننوشته به معنی اینست که هر نوع آبی را ولو کثیف و آلوده باشد میتواند بنوشد. اینکه بیت العدل بدلی برای توجیه عمل خلاف ایادی سابق در جهت تشکیل آن موسسه بدلی وکاذب به این موضوع  تشبث نموده که امکان این وجود داشته است که چنانچه حضرت عبدالبهاء تشکیل بیت العدل را در زمان حیاتشان لازم میدیدند دستور به تشکیل آن میفرمودند باید متذکر شد که حضرت عبدالبهاء با داشتن حق واختیارات کاملی که از سوی مظهر ظهور به ایشان اعطا شده است قادر بودند که به تشکیل بیت عدل اراده فرمایند اما آنحضرت اراده به تشکیل آن نفرمودند وچه بسا در صورت اراده به تشکیل  آنرا بصورت جنینی تاسیس و  از سوی خود «نائب و وكيلی» برای شرکت در جلساتش تعین میفرمودند . در هر صورت اصل مهم اینست که ایادی سابق که در سال 1963مبادرت به تشکیل یک موسسه مجعول و نا مشروع نموده و بدون استحقاق نام آنرا بیت العدل اعظم گذاشتند  دارای هیچگونه اختیاراتی در امر نبودند وعمل آنان بر خلاف مفاد الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء و در تضاد با دستورات اولین ولی امر دیانت بهائی در باره مراحل تحول وتبدیل بیت عدل جنینی که در سال 1951 تاسیس فرموده بودند بود . ایادی فاقد هرگونه اختیاری در امر بودند و حق تصمیم در مورد تشکیل یا عدم تشکیل بیت عدل را نداشتند این نهایت بیشرمی و اهانت خواهد بود اگر کسی بخواهد ایادی سابق را دارای همان اختیارات حضرت عبدالبهاء بداند.

 اینکه بیت العدل بدلی نوشته است  » نهایتاً پس از سالیان دراز حضرت شوقی افندی ،   به عنوان    ولیّ امرالله و مرجع اهل بها، زمان تشکیل بیت العدل اعظم را تعیین فرمودند.» در این مورد که حضرت شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی و مرجع اهل بها بودند هیچ شکی نیست اما ایشان زمانی را برای تشکیل بیت عدل اعظم تعین نفرمودند ، ایشان بیت عدل را بصورت جنینی تاسیس و مراحلی را برای تبدیل و تکامل آن بیت عدل جنینی یعنی شورای بین المللی بهائی به بیت عدل اعظم مشخص و مقرر فرمودند که متاسفانه به سبب عهد شکنی ایادی سابق هیچیک به مرحله اجرا نرسید. باید روشن شود که منظور بیت العدل بدلی از «زمان تشکیل بیت العدل اعظم را تعیین فرمودند.» چیست؟ اگر منظورشان سال 1963 است که ایادی سابق بر خلاف مفاد الواح مبارک وصایا و برخلاف آنچه اولین ولی امرالله مقرر داشته بودند مبادرت به تشکیل موسسه مجعول بیت العدل بدلی نمودند دروغی گزاف میباشد زیرا ایشان هرگز چنین چیزی نفرموده اند. اولین ولی امر دیانت بهائی بیت عدل را در نهم ژانویه 1951 بصورت جنینی و بموجب تنها اعلامیه دوران ولایت خود تاسیس فرمودند و مراحلی را که آن موسسه جنینی میبایست برای تکامل طی نماید مرقوم داشتند ایشان اعلامیه را با این کلمات آغازکردند: «اعلام به محافل ملی در شرق وغرب اتخاذ تصمیم خطیر وعهد آفرین تشکیل شورای بین المللی بهائی…» و درادامه این پیام بشارت دادند که: «این تصمیم تاریخی» … «در پیشرفت و تحول نظم اداری دیانت حضرت بهاءالله بالا ترین درجه اهمیت» را دارد ومژده دادند: «با قلبی سرشار از شکرانه و سرورو نهایتاً پس از مدتها انتظار تاسیس شورای بین المللی را تهنیت میگویم» ومتذکر شدند که: «تاریخ از آن بعنوان عظیم ترین اقدام که برتارک دومین عهد عصر تکوین دور بهائی خواهد درخشید یاد خواهد کرد» (برای سهولت دسترسی عین اعلامیه نهم ژانویه 1951 و ترجمه آن در قسمت پیوستها درج گشته است) *(1)

بیت العدل بدلی نوشته است: «در ابتدا آن حضرت در این فکر بودند که شاید به زودی بعد از صعود حضرت عبدالبهاء این انتخابات را برگزار نمایند. اگر این انتخابات صورت می‌گرفت بیت العدل اعظم و ولیّ امر الله در یک زمان به انجام وظایف خود مشغول می‌شدند. البتّه می‌دانیم که ارادۀ مبارک بر این قرار گرفت که اوّل ارکان نظم اداری در سطوح محلّی و ملّی تأسیس و مستحکم گردد و مآلاً بیت العدل اعظم چند سال پس از صعود هیکل مبارک تشکیل شد. انتقال امر الهی از دورۀ ولایت به دورۀ بیت العدل اعظم، با چنان آسانی و آرامی نسبی، را می‌توان نتیجۀ تمهیدات خاصّ الواح وصایا دانست.»

گردانندگان بیت العدل بدلی جسارت خود را به حدی رسانده اند که به خودشان اجازه دهند بگویند  اولین ولی امرالله چه فکری میکرده و چگونه میاندیشیده است آنها با القاء شبهات  و  استفاده از کلمات » اگر» و » شاید» که در دستور زبان فارسی قیود شک وظن نام دارند میخواهند به خواننده نا آگاه این شبهه را تلقین نمایند که اولین ولی امر دیانت بهائی بیت عدل بین المللی را تاسیس ننمود درحالیکه او بموجب اعلامیه مورخ  نهم ژانویه 1951 (تنها اعلامیه دوران ولایتش) آنرا بصورت جنینی تاسیس فرمود. همچنین آنها قصد دارند که این فکر نا صواب را القاء نمایند که موسسه بدلی و نا مشروعی که با تمهید روحیه خانم وبوسیله ایادی سابق در سال 1963 برخلاف مفاد الواح وصایا و بر خلاف توقیعات شوقی افندی اولین ولی امرالله بخصوص اعلامیه نهم ژانویه 1951 او تشکیل شد  «بیت العدل اعظم» است . برخلاف ادیان گذشته که در دوران خود با تغیرات مهم  و سریع مادی مواجه نبودند و اختراعات و اکتشافات ارتباطات، حمل ونقل و بطور کلی سطح دانش بشری رشدی آهسته داشت  در دوران دیانت بهائی بشر به ترقیات مادی زیادی دست یافته و خواهد یافت و نحوه زندگی بشر دچار تغیرات سریع است لهذا این دیانت میبایست قابلیت انعطاف و هماهنگی با زمان وتغیرات را داشته باشد از این رو مظهر ظهور الهی با تعیین ولایت امرالله و بیت عدل این امکان را فراهم فرموده که از یک سو در زمانهای مختلف ولی امرالله که مبین ایات الله است نصوص و آثار الهی را متناسب با فهم ودرک افراد بشر تبیین نماید واز سوی دیگر بیت عدل حقیقی که مصدر تشریع است احکام وقوانینی که در آینده به اقتضای زمان لازم میگردد وضع خواهد نمود البته چنانچه در آن زمینه حکم ونصی وجود نداشته باشد. شوقی افندی اولین ولی امر بهائی بیان فرموده اند:

ترجمه«ابتدا اجازه دهید بگویم که یکی از دلائلی که خداوند موسسه ولایت امرالله را بما عنایت فرموده اینست که از تبلور امر الهی به یک سیستم سخت و بدون انعطاف توسط بشر جلو گیری شود.» )*(2)

نوشتن عبارت  «انتقال امر الهی از دورۀ ولایت به دورۀ بیت العدل اعظم،» از یکسونشان دهنده   دور بودن گردانندگان بیت العدل بدلی از امر الهی است و از سوی دیگرنشان دهنده نا آگاهی آنان است از اینکه امر الهی «مشيّت ثابته الهيّه» است و آنرا نمی توان انتقال داد ، کلمه انتقال به معنی «1- جابجا شدن ، از جائی به جای دیگر رفتن ، نقل کردن ، کوچیدن 2- مردن ، درگذشتن» (فرهنگ معین) میباشد بعلاوه در هیچیک از نصوص، الواح و توقیعات ذکری از تقسیم امر الهی به «دورۀ ولایت» و «دورۀ بیت العدل اعظم» نشده است برعکس جدائی ولایت امرالله و بیت عدل اعظم که ارکان نظم بدیع هستند از یکدیگر  «ممتنع و محال» (غیر ممکن و نا شدنی)  بیان شده است: «اين نظم بديع از انظمه باطله سقيمه عالم ممتاز در تاريخ اديان فريد و بي‌مثيل و سابقه بنيادش بر دو ركن ركين استوار ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبيين است و ركن ثاني بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است همچنانكه دراين نظم الهي تفكيك بين احكام شارع امر و مبادي اساسيه‌اش كه مركز عهد و ميثاقش تبيين نموده ممكن نه انفصال ركنين نظم بديع نيز از يكديگر ممتنع و محال عصر اول دوره اولای كور مقدس الهي كه بعصر رسولي موسوم و بعلت انتسابش بدو مظهر ظهورو مركز ميثاق رب غفور بمراتب اعظم و اهم و اشرف از عصرين اخرين امتدادش هفتادو هفت سال بدايتش بعثت نقطه اولی در سنه ستين در شیراز…»                          (توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق: صفحه ۳۰۱)

همچنین میفرمایند: در بدو امر بايد به نهايت وضوح و بدون هيچ ابهامی مذکور گردد که اين دو مؤسّسۀ نظم اداری حضرت بهآءاللّه اساسش من عند اللّه است و وظائفش خطير و ضروری و مرام و مقصدشان مکمّل يکديگر . هدف مشترک و اساسی اين  دو مُؤسّسه آنست که همواره سلطه و اختياراتی را که من جانب اللّه بوده و از نفس مظهر ظهور سرچشمه گرفته است حفظ نمايد و وحدت پيروان آئينش را محفوظ دارد و اصالت و جامعيّت تعاليمش را صيانت کند و به مقتضای زمان قوانين غير منصوصه را تشريح    نمايد . و چون اين دو مؤسّسۀ لا ينفصم مُتّفقاً به اجرای وظائف پردازند امور تمشيت پذيرد و اقدامات جامعه مرتبط گردد و مصالح امر اللّه ترويج يابد و قوانينش تنفيذ شود و تشکيلات تابعه‌اش حمايت گردد  هر يک منفرداً در حدود اختيارات معيّنه وظائف خود را انجام ميدهد و دارای تشکيلات فرعيّه‌ايست که برای اجرای شايستۀ وظائف و تکاليف آن مقرّر گشته است و نيز قدرت و اختيارات و حقوق و امتيازات خود را در حدود مشخّصه اعمال مينمايد . قدرت و اختيارات و حقوق و امتيازات اين دو مؤسّسه هيچيک با يکديگر متناقض نيست و بهيچوجه از مقام و اهميّت ديگری نميکاهد و گذشته از اينکه غير متجانس و هادم اساس هم نيستند اختيارات و وظائفشان مکمّل يکديگر است و اساساً در مقاصد و نوايا همواره متّحدند .              (دور بهائی صفحه ٧٨ )

شوقی افندی اولین ولی امر بهائی   دوره اول کور حضرت بهاءالله یعنی دور بهائی را بنحو کاملی بیان فرموده اند که میتوانند در کتاب توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق ملاحظه نمایند.  حضرت عبدالبهاء در دوران حیاتشان نسبت به تشکیل بیت عدل اقدام نفرمودند همچنین شوقی افندی اولین ولی امر بهائی نیز تا اواخر دوران ولایت خود یعنی تا نهم ژانویه 1951 اقدامی برای تاسیس بیت عدل نفرمودند اما در این تاریخ شرایط را برای تشکیل بیت عدل بصورت جنینی مناسب دیدند و اعلام داشتند که دلایل مهم ذیل ایجاب نمود که این تصمیم تاریخی را اتخاذ نمایند:

– استقرار دولت جدید پس از گذشت دو هزار سال – پیشرفت ساختمان مقام اعلی در کوه کرمل – کفایت رشد کنونی نه محفل ملی در سراسر دنیا

از آنجا که این موسسه جنینی بود میبایست در طی زمان نسبتاً طولانی رشد نموده ومراحلی را که تعین فرموده بودندطی نماید آن مراحل را چنین تشریح فرمودند: » درطی دوران تحول این نخستین موسسه بین المللی جنینی فعالیت ها ووظایف  بیشتری برآن افزوده خواهد شد، در مسیر تکامل: به محکمه بهائی که برسمیت شناخته شود متعالی، سپس به هیئتی منتخب مبدل، بعد به بیت العدل عمومی شکوفا و درخشان گشته وثمرات نهائی ان از طریق تشکیل موسسات متفرعه اشکار وباعث تاسیس مرکز اداری جهان که مقدر است در مجاورت روضتین مبارکه مرتفع وفعال وبطور دائمی مستقر گردد خواهد شد.»           (اعلامیه نهم ژانویه 1951)

متاسفانه عهد شکنی ایادی سابق ، عصیان ، مخالفت ، مجادله و انکار اولین ولی امر بهائی و جانشین تعین شده از سوی او واقدام ایادی خاطی در جهت انحلال «نخستین موسسه بین المللی جنینی» که توسط اولین ولی امر بهائی تاسیس شده بود روند تکامل و تحول را متوقف ساخت. اقدامات آنان در جهت دست درازی و تصرف اختیارات انحصاری ولی امرالله و تظاهر به اینکه اولین ولی امرالله جانشین خود را تعیین ننموده وآنها بطورگروهی جانشین  ولایت امر هستند و القاء وتلقین تحریفات و تاویلات نادرست به بهائیان سبب گشت که مساعی و کوششهای اولین ولی امر دیانت بهائی برای تفهیم نظم بدیع حضرت بهاءالله به احبا برای مدتی تضیع گردد ودر نتیجه اکنون کسانی که خود را بهائی مینامند و از  بیت العدل بدلی پیروی میکنند مفاهیمی غلط و بر خلاف نصوص و الواح در باره «عهد و میثاق» ، «نظم بدیع» ، «نظم اداری» ، «ولایت امرالله» و «بیت عدل اعظم» در ذهن میپرورند. برای آنکه خوانندگان متوجه گردند که امر تفهیم نظم بدیع به احبا تا چه حد برای اولین ولی امر بهائی دشوار بوده است قسمتی از نوشته یکی از اعضاء سابق بیت العدل بدلی که ضمن آن به بر داشت غلط خود و افرادی مانند خود از نظم بدیع جهانی اذعان مینماید ذیلاً درج میگردد:

«اما بعضی از آیات کتاب مستطاب اقدس درک نشد، یا متاسفانه، حتی اشتباه فهمیده شد. فی المثل فقره معروف در کتاب اقدس که ظهور نظم بدیع جهانی را اعلام میدارد، به این معنی برداشت شد که نظم آیات کتاب اقدس از الگوی بی مثیلی تبعیت میکند که با نظم آیات بیان یا کتب مقدسه ادوار سالفه متفاوت است»                                     (پنج کلام در وجوه گوناگون نظم جهانی بهائی صفحه 33)

اعتراف فوق  تفاوت  تبینات بشری با تبینات یک ولی امر که متکی با الهامات الهی است را بخوبی نشان میدهد و سبب کمال تاسف است که اینگونه افراد کماکان به تحریفات و تفاسیر غیر مجاز خود ادامه میدهند واحبا بجای اجرای مهمترین دستور حضرت بهاءالله یعنی تحری حقیقت از آنان تقلید میکنند وبجای اطاعت از مبین آیات الله از موسسه ای بدلی و کاذب پیروی مینمایند. نوشته زیرین بیت العدل بدلی را مطالعه وملاحظه فرمائید که چگونه با تحریف ، مغلطه  و بازی با کلمات سعی دارند که مفاد الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء را دگرگون و توقیعات و پیامهای شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی را بیهوده و بی ارزش جلوه دهند، بیت العدل بدلی نوشته است:

«الواح وصایای حضرت عبدالبهاء واضحاً امکان تعیین جانشینی برای حضرت شوقی افندی را فراهم می‌آورد و لهذا در بعضی از توقیعات مبارکه و دستخط‌های صادره از طرف هیکل مبارک در طیّ سی و شش سال دورۀ قیادت ذکر ولاة آیندۀ امر الله آمده است.»

در جمله بالا بیت العدل بدلی مزورانه با تحریف و تاویل خود این تصور غلط را به خوانندگان نا آگاه القاء مینماید که دستورات مبارک در الواح وصایا در باره تعیین جانشین فقط مربوط به شوقی افندی اولین ولی امر بهائی است و آنهم به این صورت که او در صورت تمایل می تواند جانشین برای خود تعیین کند در صورتیکه تعیین جانشین امری اجباری و الزامی است الواح مبارک وصایا نه تنها واضحاً امکان تعیین جانشینی برای حضرت شوقی افندی  و همه اولیاء امرالله رافراهم میآورد  آنها را تا پایان دوران دیانت بهائی مکلف و موظف میسازد که جانشین خود را در زمان حیاتشان تعین نمایند، میفرمایند:  «باید ولیّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد « میفرمایند «باید» نمیفرمایند شاید نمیفرمایند  امکان دارد یا ممکن است . آیا کلمه دستوری موکد تر از «باید»  برای نشان دادن لزوم ، ضرورت ، وجوب ، الزام و بایستن  وجود دارد؟ در طی سی و شش سال ولایت حضرت شوقی افندی نه تنها در آثار ایشان ذکر ولاة آیندۀ امر الله آمده است بلکه بوضوح ، به صراحت و به تکرار تسلسل و استمرار ولایت امرالله تا پایان دوران دیانت بهائی مورد تاکید قرار گرفته است و شکی نیست که این تاکیدات بر اساس و دراجرای مفاد الواح مبارک وصایا (منشور نظم بديع الهی) میباشد. گردانندگان بیت العدل بدلی ضمن تحریف مفاد الواح مبارک وصایا  شوقی افندی اولین ولی امر بهائی را بی شرمانه متهم میسازند که او علیرقم دستور صریح و اکید الواح وصایا نمیخواسته و قصد نداشته که جانشینی برای خویش تعیین کند معهذا نه تنها هیچگونه مطلبی در این باره بیان ننموده بلکه تا پایان حیاتش بر ادامه و تسلسل ولایت امرالله تاکید نموده است و به این ترتیب العیاذ باالله مردم را فریب داده است ، متاسفانه شرم وحیا به ذهن بیمار گردانندگان موسسه نا مشروع راه نبرده ، آنها مفاد الواح وصایا را تاویل و تحریف می نمایند پیامها وتوقیعات  شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی را نیز بی اعتبار نشان میدهند در حالیکه  اوست » مبيّن آيات اللّه»  و «آنچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و درصون   حمايت جمال مبارک از خطا محفوظ»  بعلاوه در مورد الواح مبارک وصایا نباید فراموش نمود که:  «اين وثيقه عظيم و منشور كريم هرچند از يراعه مركز ميثاق صادر ولی مبدا اصلي و منشا حقيقی آن روح نباضی است كه از موجد اين كور بديع صدور یافته و انتزاعش از آن قوه محیطه ازلیه ممکن نه … «                                            (كتاب قرن بديع: صفحه۶۶۱)

باید بخاطر داشت که بنا به فرموده اولین ولی امر بهائی: «وعود الهیه و بشارات سامیه که از قلم اعلی و کلک ملهم موید مرکز عهد ومیثاق نازل گشته بمدلول این آیه مبارکه حتمی الوقوع است. قوله الاحلی: » وآنچه از قلم جاری البته ظاهر شده وخواهد شد ولایبغی من حرف الا وقدیراه المنصفون مستویا علی عرش الظهور»… »                    (توقیع 6 مارچ 1925 )

حضرت عبدالبهاء حفظ و صون امرالله را به اطاعت از اولیاء امرالله وابسته وموکول نموده اند میفرمایند:

«حصن متين امر اللّه باطاعت مَنْ هو ولیّ امر اللّه محفوظ و مصون ماند و اعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به ولیّ امر اللّه داشته باشند . اگر چنانچه نفسی مخالفت نمود مخالفت بحقّ كرده و سبب تشتيت امر اللّه شود و علّت تفريق كلمة اللّه گردد و مظهری از مظاهر مركز نقض شود»    (الواح وصایا صفحه ١٢)

شوقی افندی اولین ولی امر بهائی نیز میفرماید: «هر گاه ولايت امر از نظم بديع حضرت بهآءاللّه منتزع شود اساس اين نظم متزلزل و اِلی الأبد محروم از اصل توارثی ميگردد که به فرموده حضرت عبدالبهآء در جميع شرايع الهی نيزبرقراربوده                                          (دور بهائی صفحه 79)

» بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طی دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّۀ منتخبين ضروری است سلب شود»            (دور بهائی صفحه 80)

چگونه این افراد ولی امر مصون از خطای دیانت بهائی  که ولایت امرالله را «رکن اول واعظم» اعلام نموده و در تبیین » روزی که شب در پی نخواهد داشت» میفرماید: » تا پایان دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید» وکسی را که  تا لحظه آخر به تسلسل و ادامه ولایت امرالله در دیانت بهائی تاکید نموده است بیشرمانه به فریب بهائیان متهم میسازند؟ شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی چنین میفرمایند:

(ترجمه) *(3) «اگر درآیات منزله واصول امر الهی تعمق بیشتری معمول دارند به مفهوم ولایت امرالله واقف خواهند شد.  وقتی  شخصی قلبا و عقلأ به درک این حقیقت فائز شود که خداوند انسان را بوسیله  مظهرالهی مصون از خطا  در هیکل انسانی هدایت وراهنمائی میفرماید تنها نتیجه منطقی پذیرش این حقیقت چنین خواهد بود که مقام حضرت عبدا البها و اولیاء امرالله پذیرفته شود.  ولاۀ امرالله نشانه بلوغ نوع بشر هستند به این معنی که بلاخره انسان در حدی پیشرفت نموده که دنیای متحدی با  مدیریتی واحد  برای نظام جهانی بشر داشته باشد ودر حیطه روحانی نیز به مقامی ترقی نموده که خداوند میتواند امورامر را در این دور مبارک به دست بشر بسپارد (یعنی ولاۀ امرالله) که بفرموده حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا مستقیمأ از سوی حضرت بهاءالله و حضرت با ب هدایت میشوند. معنی اینکه امروز روزی است که شب در پی ندارد اینست که تا پایان دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید اگر کسی نائل به ایمان و ادراک مقام حضرت بهاءالله شود در پذیرش این حقیقت که ایشان افرادی را که در امور امرالله مهتدی به هدایت الهی هستند تعین فرموده مشکلی نخواهد داشت.»  (Baha’i News, No. 232, p. 8, June 1950) (Compilations, Lights of Guidance, p. 309)

حضرت شوقی افندی اولین ولی امربهائی در توقیع نوروز 111 بدیع حدود سه سال قبل از صعود ضمن اعلام آمادگی نقشه دارالاثار بین المللی که توسط  ایادی امرالله چارلز میسن ریمی رئیس شورای بین المللی بهائی طرح گشته بود و ساختمان آنرا از جمله اهداف مهمه نقشه ده ساله که در نیمه آن صعود فرمودند قرار داده بودند با توصیف وتشریح مرکز عظیم الشأن اداری جهانی بهائیان به صراحت استمرار و تسلسل ولایت امرالله را بیان فرموده ومورد تاکید قرار دادند و ایجاد ساختمانهائی را در ارض اقدس ضروری شمردند در آینده ساخته شود که بهیچوجه میسر نمی بود که با دوران ولایت ایشان مقارن باشد حتی اگر چند سال دیگر نیز به تحمل بار سنگین ولایت امر ادامه میدادند وحتی اگر امکان داشت که با یک معجزه در آن زمان برای دارالولايه و مركز تبيين و تاويل و تفسير احكام منصوصه است  و برای دار التبلیغ …مقراستقرار ایادی امرالله بنا هائی را که بیان فرموده اند ساخته شود بعید بنظر میرسد که چنین اهدافی را برای باقیمانده دوران ولایت خود تعین میفرمودند:

«در این ایام بتائید من الله نقشه دارالاثار بین المللی بهائی که تاسیسش در جوار پر انوار مقام مبشر امر ملیک مختار از اهداف مهمه نقشه ده ساله در این ارض مقدس اقدس است بکمال دقت ترسیم و مهیا گشته و عنقریب مقدمات ساختن این بنای مجلل که بر حسب نقشه بدیعه دارای پنجاه ستون است و بر رمسین اطهرین مشرف و صدرش باسم اعظم مزین کاملاً فراهم خواهد گشت … و این معهد جلیل بنفسه مقدمه تاسیس مرکز عظیم الشأن اداری جهانی بهائیان در آن جبل مقدس است و هدایت جریان سفینة الله وتحقق بشارت عظیمه که به تلویح ابلغ از تصریح در لوح کرمل  قلم اعلی به آن اشاره فرموده است … وشبه ئی نبوده و نیست که مقصود از این سفینه که در آخر این لوح مذکور، سفینه احکام است نه سفینه امرالله که ملاحش شارع اعظم جمال اقدس ابهی و رکابش کافه اهل بها و اصحاب سفینه حمرا که بشارتش را نقطه اولی در کتاب قیوم اسماء در سنه اولای عهد اعلی بلغت فصحی و بمعنی ملیح و دلربا داده … مقصود در این لوح عظیم که فی الحقیقه کاشف اسرار الهیه و بشارت دهنده دو تاسیس عظیم و جلیل و خطیر که یکی روحانی و دیگری اداری در مرکز جهانی آئین بهائی است سفینه ایست که راکبینش رجال بیت عدل اعظم که بر طبق وصایای متقنه مرکز عهد اتم و اقوم  مصدر تشریع احکام غیر منصوصه اند و این احکام در این دور بدیع از این جبل مقدس جریان یابد همچنانکه در عهد حضرت کلیم شریعة الله از صهیون جاری و ساری گشت و این جريان سفينه احكام اشاره باستقرار ديوان عدل الهي كه في الحقيقه دارلتشريع است و شعبه ئی از مركز جهاني اداري بهائيان در اين جبل مقدس محسوب و در بنائي مخصوص در قرب دارالاثاربين‌المللي كه حال وقت تاسيس ان است در نقطه ئی مشرف بر اين مراقد شريفه منوره و در جوار مقام اعلي استقرار خواهد يافت و در قرب اين دو بنيان رفيع النبا و اين دو معهد قوی الاركان بنائی  ديگر كه دارالولايه و مركز تبيين و تاويل و تفسير احكام منصوصه است و مويد و متمم هيئت تشريعيه است متدرجا مرتفع خواهد گشت و نيزبنياني ديگر منضم باين ابنيه ثلاثه خواهد شد که مرکز ترویج ودار التبلیغ است ومقراستقرار ایادی امرالله که بر حسب نص قاطع کتاب وصایا مأموربمحافظه وصیانت وحمایت امر الله و حفظ وحدت جامعه و انتشار دين الله و ابلاغ كلمة الله اند و این ابنیه جلیله سامیه که بطرزی زیبا و هندسه ئی بدیع متدرجاً در حول این مراقد تاسیس خواهد یافت کل از تفرعات این مرکز اداری عظیم الاشأن ثابت الارکان عظیم الاتساع  پیروان امر مالک الابداع وملیک الاختراع محسوب و این مرکز اداری جامعه بهائیان عالم بنفسه محور تاسیسات نظم بدیع آن محی رمم و منبع جود وکرم و رمز وحدت اصلیه دول وملل و امم ومقر سلطنت و جلوه گاه سلطه روحانیه و زمینه و مرجع اعلای پيروان امر اتم اكرم و محل انعكاس و معرضتجليات عرش مصور رمم بر افاق عالم و منبع مدنيت الهيه كه اعلي و ابهي ثمره امر اسم اعظم است و در عصر ثالث ذهبی دور بهائی ودر ادوار آتیه اثراتش کاملاً پديدار و فيوضاتش چون سيل جارف منحدر بر عالميان خواهد گشت «       (توقيعات مباركه  خطاب به احبا شرق: صفحه ۵۵۹ )      

بیت العدل بدلی نوشته است: «امّا در آثار بهائی ادامۀ سلسلۀ ولاة امر الله در این دور اعظم تضمین نشده ولی به امکان اختتام آن اشاره شده است.»

تضمین از نظر بیت العدل بدلی و کاذب چیست ؟  چه تضمینی مهم تر از اوامر و بیانات حضرت عبدالبها در الواح مبارک وصایا وسایر الواح صادره از جانب ایشان میتواند وجود داشته باشد ؟ دردیانت بهائی اولیاء امرالله افزون بر«مرکز امر» و «مرجع کلّ» و» مبيّن کتاب» و»رکن اول و اعظم»،  ریاست و اداره دو موسسه دیگر نظم بدیع یعنی ایادی امرالله و بیت عدل اعظم را نیزبعهده دارند. حضرت عبدلبهاء با دستور اکید خود و با استفاده ازکلمه «باید» اولیاء امرالله را مقید ومکلف میسازند که در زمان حیاتشان جانشین خود را تعین نمایند و به این ترتیب ادامه و تسلسل  ولایت امرالله  را تا پایان دوران دیانت بهائی تضمین میفرمایند ، در الواح وصایا مقرر  فرموده اند:

» بايد ولی امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده  را تعيين نمايد تا بعد ازصعودش اختلاف حاصل نگردد .»     (الواح وصایا صفحه13)

چه تضمینی محکم تر از بیان مبارک فوق میتواند وجود داشته باشد ؟ آیا به نظر گردانندگان بیت العدل بدلی و کاذب فرموده حضرت عبدالبهاء در الواح وصایاکه حفظ و صون امرالله را موکول به اطاعت از کسی که ولی امرالله است میفرمایند تضمین محسوب نمیگردد؟ آیا نباید ولی امرالله وجود داشته باشد تا با اطاعت از او امر الله محفوظ و مصون ماند؟ حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

«حصن متین امرالله باطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ماند»                     (الواح وصایا صفحه 12)

آیا بیان مبارک حضرت عبدالبهاء در الواح وصایایشان در باره ایادی امرالله تضمینی بر ادامه و تسلسل ولایت امرالله نیست؟ مگر نباید که «عالم وجود جنّت ابهی گردد و روی زمين بهشت برين شود و نزاع و جدال امم و شعوب و قبائل و دول از ميان بر خيزد كلّ من علی الارض ملّت واحده و جنس واحد و وطن واحد گردد « آیا دستور نفرموده اند که ایادی امرالله با انجام وظایف خود که بفرموده مبارک » نشر نفحات اللّه و تربيت نفوس در تعليم علوم و تحسين اخلاق عموم و تقديس و تنزيه در جميع شئونست» «در تحت اداره وليّ امر اللّه» حصول این هدف الهی را ممکن سازند؟ اگر اولیاء امرالله وجود نداشته باشند ایادی امرالله  نیز وجود نخواهند داشت.  بیان مبارک بشرح زیر است:

«ای ياران، ايادی امر اللّه را بايد وليّ امر اللّه تسميه و تعيين كند جميع بايد در ظلّ او باشند و در تحت حكم او . اگر نفسی از ايادی و غير ايادی تمرّد نمود و انشقاق خواست عليه غضب اللّه و قهره زيرا سبب تفريق دين اللّه گردد. و وظيفه ايادی امر اللّه نشر نفحات اللّه و تربيت نفوس در تعليم علوم و تحسين اخلاق عموم و تقديس و تنزيه در جميع شئونست، از اطوار و احوال و كردار و گفتار بايد تقوای الهی ظاهر و آشكار باشد . و اين مجمع ايادی در تحت اداره وليّ امر اللّه است كه بايد آنانرا دائماً بسعی و كوشش و جهد در نشر نفحات اللّه و هدايت مَنْ علی الارض بگمارد. زيرا بنور هدايت جميع عوالم روشن گردد و دقيقه ئی در اين امر مفروض بر كلّ نفوس فتور جائز نه تا عالم وجود جنّت ابهی گردد و روی زمين بهشت برين شود و نزاع و جدال امم و شعوب و قبائل و دول از ميان بر خيزد كلّ من علی الارض ملّت واحده و جنس واحد و وطن واحد گردد و اگر اختلافی حاصل شود محكمه عمومی كه شامل اعضاء از جميع دول و ملل است فصل دعوی كند و حكم قاطع نمايد.»                                      (الواح وصایا صفحه 13)

حضرت عبدالبهاء درباره ترکیب بیت عدل اعظم در الواح وصایا میفرمایند:

«اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله در اين مجلس حلّ گردد و وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل . و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد . و اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امر اللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد.»                    (الواح وصایا صفحه 15)

آیا بیان مبارک فوق تضمینی بر تسلسل و تداوم ولایت امرالله در دیانت بهائی نیست؟ آیا بیانات مبارکه زیر تضمین نیست ؟

«باری از خصائص اين دور حضرت بهاء الله که در دورهای سابق نبوده‌ است يکی اين است  که حضرت بهاءالله  مجال اختلاف  نگذاشت زيرا در يوم  مبارکش به اثر قلم اعلی عهد و ميثاق گرفته و مرجع کلّ را بيان فرموده و مبيّن کتاب را تصريح کرده و ابواب تأويل را مسدود نموده جميع بايد شکر خدا کنند که دراين دورمبارک کلّ را راحت فرموده و مجال تردّد نگذاشته  لهذا بايد اطاعت و انقياد نمود و توجّه تامّ داشت.»                                  (منتخبات مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد چهارم صفحه ١٦٩)

همچنین : «باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کننداین است حکم فاصل»                                                                               (مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه ۳ ۳ )

نیز: «اگر حصن حصين‌ امر الله به قوّهء ميثاق  محفوظ نماند در يک روز در بهائيان هزار  مذهب پيدا شود چنانچه در دورهای  سابق  حاصل شد ولی در اين دور مبارک   محض  صيانت امر الله که تفريق در بين حزب الله نشود جمال مبارک روحی  له الفداء به اثر قلم اعلی عهد و پيمان گرفت ومرکزی معيّن فرمود  که مبيّن  کتاب است  و رافع اختلافآنچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و درصون   حمايت جمال مبارک از خطا محفوظ . مقصد از اين عهد و ميثاق رفع اختلاف از آفاق است «       (منتخبات مکاتیب جلد چهارم صفحه ١٦٥) 

«دور مبارک» از هزار سال کمتر نخواهد بود و در تمام دوران بهائی مبین کتاب وجود خواهد داشت «…همچنین در دوره جمال مبارک روحی لاحبّائه الفداء کلّ در ظلّ او هستند شبه و مثيلی ندارد تا ظهور بعد آنهم بعد از هزار سال نه اينکه يقيناً هزار سال ولی دو هزار سال ده هزار سال بيست هزار سال حتمی نيست که بعد از هزار سال باشد تا هزار سال ديگر آفتابی طالع نميشود آنچه ظاهر شود در ظلّ او هستند بمنزله سرج هدی هستند جميع بر سر اين چشمه حيات جمعند جميع از آن انوار اقتباس مينمايند جميع از آن دريا بهره و نصيب ميگيرند جميع از آن نسيم جانبخش زنده ميشوند جميع از آن غيث هاطل قسمت ميگيرند»                                                            (مائده اسماني – جلد ٥: صفحه ۱۸۱) 

آیا بیان شوقی افندی اولین ولی امرالله نیز که در این باره جای شک وشبهه ای باقی نگذاشته است تضمین نیست:

«وضع اصول اداری و انشاء تاسیسات بدیعه منیعه و تفویض حق تبین آیات به ولی امرالله آئین الهی را در این ظهور اعظم بنحوی که در ظهورات گذشته سابقه نداشته  از تحزب  انشعاب وانشقاق حفظ خواهد نمود.»                                                                      (قرن بدیع صفحه 662)

آیا اینکه شوقی افندی مبین آیات الله اولین ولی امر بهائی که در تبیین « روزی که شب در پی نخواهد داشت» میفرماید: » تا پایان دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید» تضمین محسوب نیست؟  آیا باید آنچه را که مرکز میثاق و اولین ولی امر بهائی فرموده اند پذیرفت یا تحریفات یک موسسه بدلی ونا مشروع که در اثر عهدشکنی و عصیان ایادی سابق بوجود آمده است؟ در هیچیک از الواح و نصوص و آثار بهائی نه تنها کوچکترین اشاره ای «به امکان اختتام» ولایت امرالله قبل از پایان دوران دیانت بهائی نشده است بلکه تاکید گشته است که » تا پایان دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید» بیت العدل بدلی و کاذب به نقل قسمتی از کتاب مستطاب اقدس مبادرت نموده که حضرت بهاءالله می‌فرمایند: «قد رجعت الاوقاف المختصّة للخیرات الی اللّه مظهر الایات لیس لاحد ان یتصرّف فیها الّا بعد اذن مطلع الوحی و من بعده یرجع الحکم الی الاغصان و من بعد هم الی بیت العدل ان تحقّق امره فی البلاد لیصرفوها فی البقاع المرتفعة فی هذا الامر و فیما امروا به من لدن مقتدر قدیر والّا ترجع الی اهل البهآء الّذین لا یتکلّمون الّا بعد اذنه و لا یحکمون الّا بما حکم اللّه فی هذا اللّوح اولٓئک اولیآء النّصر بین السّموات و الارضین لیصرفوها فیما حدّد فی الکتاب من لدن عزیز کریم.»

ترجمه بیان مبارک فوق چنین است: «وجوه واوقافی که به امور خیریه اختصاص یافته به خداوندی که ظاهر کننده آيات است راجع است و کسی بدون اجازه مطلع وحی حق تصرف در آنها را ندارد و بعد از او به اغصان راجع و بعد از آنها به بیت عدل چنانچه در شهر ها ایجاد شده باشد راجع میگردد تا صرف اماکن امری و سایر اموری که خداوند امر فرموده است بنمایند در غیر اینصورت راجع  به اهل بها خواهد بود که بدون اجازه مظهر و مرجع امر صحبت و حکمی نمی کنند مگر مطابق آنچه خداوند در این لوح حکم کرده است، آنها پيشوايان پیروزی ونصردر زمین و آسمان هستند و آنها وجوه اختصاصی را صرف اموری که در کتاب الهی از طرف خداوند عزيز و کريم تعيين شده است بنمایند»

گردانندگان بیت االعدل بدلی بیان مبارک را به ترتیب زیر تاویل وتحریف نموده ومرتکب تقلب شده اند:

«با صعود حضرت شوقی افندی موقعیّتی که در این بیان مبارک ذکر گردیده پیش آمد، یعنی مرجعیّتی که به اغصان — اوّل به حضرت عبدالبهاء و سپس به حضرت ولیّ‌امرالله — اعطا شده بود قبل از تشکیل بیت العدل اعظم خاتمه یافت.»

حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب اقدس میفرمایند: » ان الذی ياول ما نزل من سما الوحی و يخرجه عن الظاهر انه ممن حرف كلمة الله العليا و كان من الاخسرين فی كتاب مبين « » ترجمه : اگر كسی آياتی را كه از اسمان وحی نازل شده تاويل كند و آن آيات را از معنی ظاهر آنها خارج سازد ، از جمله کسانی است كه كلام الهی را تحريف كرده و دركتاب مبين در زمره زیانکاران محسوب خواهد شد .» حضرت عبدالبها درالواح وصایا میفرمایند: «چه انحرافی اعظم از نقض میثاق الله است چه انحرافی اعظم از تحریف آیات و اسقاط آیات و کلمات است» بیان مبارک حضرت بهاءالله ناظر به خیریه واوقاف است وهمانطور که ملاحظه میشود هیچگونه ذکری از ولی امرالله یا والایت امرالله نفرموده اند و در نصوصی که قبلاً ارائه شد مشاهده گردید که    ولایت امرالله  تا پایان دوران دیانت بهائی که از هزار سال کمتر نخواهد بود تسلسل وادامه خواهد داشت.  حضرت بهاءالله در این قسمت از کتاب مستطاب اقدس مسئولیت اداره امور خیریه و اوقاف را که یکی از متفرعات است تعیین میفرمایند واین آیه هیچگونه ارتباطی با ولایت امرالله ندارد در آن نه «به اساس ولايت امراخبار گشته» و نه  «به امکان اختتام آن اشاره شده است.» در زمان حیات عنصری جمال مبارک تشکیلات اداری بهائی وجود نداشت و احبا تبرعات و وجوه مربوط به خیریه و اوقاف را چنانچه امکان زیارت برایشان فراهم می گشت هنگام تشرف  و در غیر اینصورت بوسیله زائرین دیگر بحضور مبارک تقدیم مینمودند اما همانطور که مقرر فرموده اند نهایتاً این مسئولیت بعهده بیوت عدل که در آینده در شهر ها ایجاد میشوند خواهد بود «تا صرف اماکن امری و سایر اموری که خداوند امر فرموده است بنمایند» بیان مبارک « بيت العدل ان تحقق امره فی البلاد»  دلالت بر بیت العدل محلی دارد «فی البلاد» یعنی «در شهرها»  و تاویل بیت العدل بدلی دائر بر اینکه منظور بیت العدل جهانی است غلط و تحریف آیات الله محسوب میگردد ، از آنجا که در زمان صعود جمال مبارک همچنان تشکیلات امری ایجاد نگشته بود، این مسئولیت بعد از صعود آنحضرت به ترتیبی که مقرر فرموده بودند بعهده حضرت عبدالبهاء قرار گرفت . در زمان حضرت عبدالبهاء بیوت عدل محلی و ملی بصورت جنینی یعنی محافل محلی و ملی تاسیس گشتند.

» محافل روحانی محلی و ملی كه حتی قبل از صعود حضرت عبدالبها در مرحله جنينی خودبه ايفاي وظيفه مشغول بودند ، در اختياراتی كه شارع ائين ما و مركز ميثاق درالواح خود به اين محافل عنايت فرموده‌اند ، در اساس صندوق خيريه محلی كه اداره آن بر طبق دستورات مخصوص حضرت عبدالبها خطاب به پاره‌ای از محافل روحانی درايران بوده است»          (دور بهائی صفحه 77)

«اين محافل روحانيه كه در مستقبل ايام بنام اصلی و دائمی خويش يعنی «بيوت عدل» كه از طرف شارع اين امر اعظم تعيين گرديده خوانده خواهند شد.»                (کتاب قرن بدیع صفحه670)

 بر طبق اوامر حضرت بهاءالله  حضرت عبد البهاء مسئولیت اوقاف وخیریه را به محافل روحانی که نمایندگان منتخب اهل بها محسوب بودند ارجاع فرمودند. در لوحی بافتخار مرحوم گوهرتاج رفسنجانی میفرمایند:

«اوقاف مختصه بخیرات قبل از تشکیل بیت العدل بمحفل روحانی که منزه و مقدس ازشائبه نفسانی است راجع و الا فلا»   (گنجینه حدود و احکام صفحه 222)   

   از جمله خطا ها وتحریفات بیت العدل بدلی آنست که  در تأویل و تفسیرهای غیر مجاز ونادرست که تحت عنوان يادداشت ها و توضيحات به کتاب مستطاب اقدس اضافه کرده است «اهل البهاء» را به ایادی سابق تأویل و تحریف نموده است. حضرت شوقی افندی اولین ولی امربهائی از آغاز دوران ولایت خود محافل ملی و محلی را به تاسیس و اداره صندوق ها و موسسات خیریه و اوقاف ملی و محلی تشویق فرمودند حتی به محافل ملی دستور فرمودند که به تاسیس شعبه ای از آن محافل در اسرائیل اقدام نمایند تا قسمتهائی از املاک و موقوفات بین المللی امر بنام آن محافل به ثبت برسد

«بايد در هر نقطه‌ای از نقاط امريه كه محفلی روحاني تاسيس گشته فورا بعد از وصول اين نامه صندوق خيريه‌ای تشكيل گردد و در تحت اداره مطلقه محفل روحانی باشد و جز باطلاع و صوابديد اعضاي محفل فلسی از آن صرف نگردد و آنچه را اعضای محفل در ترويج امر تبليغ و تاسيس مدارس و اعانه محتاجين وطبع و انتشاركتب والواح و مخابره و مراسله با اطراف صلاح دانند از ان مبلغ برداشته صرف نمايند.»                                              (توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٢٦: صفحه۱۳۰)

«چهل محفل از محافل محليه روحانيه در قاره امريكا بر حسب قوانين جاريه متبوعه در اين ممالك مختلفه رسما تسجيل گشت و صفت شرعی يافت و درنظر اوليای امور از دوائر مشروعه معتبره محسوب گرديد طولی نكشيد كه اوقاف بهائی در نهايت متانت تاسيس گشت و اماكن متبركه و اراضی وسيعه و معابد و حظائر مختلفه بنام اين محافل معتبره مركزی و محلي در دوائر ثبت اسناد در اين ممالك مختلفه رسما انتقال يافت»            (توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق: صفحه  ۲۲۲ )

«املاک و موقوفات کثيرهء ديگری نيز که از آغاز طلوع نظم اداری امر حضرت بهاءالله مترادفاً و متتابعاً در ساير ممالک واقاليم عالم مانند…بنام محافل ملّی اقاليم مربوطه تسجيل و قسمتی بنحو امانت نزد وجوه احبّا نگاهداشته شده و كلّ در سنين اخيره بتوسعۀ موقوفات ملّيّه و تشييد ارکان جوامع امريّه کمک شايان نموده است. در رتبۀ ثانی اوقاف محلّی است که مکمّل اوقاف ملّيّه محسوب و آن نيز حائز اهمّيّت فراوان ميباشد و در نتيجهء تسجيل محافل  روحانيّۀ محلّيّه بصورت شرعی و قانونی تأسيس و در ممالک مختلفۀ شرق و غرب باحسن وجه محفوظ شده است.»              (کتاب قرن بدیع صفحه 683)

«ونيز بايد در جهت تاسيس صندوقهای خيريه محلی اقداماتي ولو مختصر صورت گيرد و اين صندوقها با تبرعات ياران تقويت شده به كمكهای مالی جامعه امريكای شمالی ، كه ام روحانی اين جوامع است ، ضميمه شود و از اين صندوق مصارف محافظت حظائر قدس محلي و تاسيس تدريجی اوقاف بهائی نظير قطعه زمين اهدائی در شيلی جهت مشرق الاذكار و همچنين انعقاد كنفرانسها و مدارس تابستانه و دفاتر تبليغاتی واداره و توسعه فعاليت های جوانان تامين گردد»                                             (حصن حصين شريعت الله: صفحه ۱۹ )

«عنقريب قسمتي از اراضی كه در قرب مقام اعلی واقع بنام شعبه اين محفل كه ركنی از اركان ديوان عدل الهی محسوب انتقال خواهديافت و بمرور ايام شعبه‌های سائر محافل روحانی مركزی در شرق و غرب و جنوب و شمال در ارض اقدس كه قلب عالم و قبله امم است تاسيس خواهد شد »                                                                                (توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق: صفحه ۵۵۸ )

«بتشکیل اولین محفل ملی روحانی و بیت العدل خصوصی در آن سامان و کسب اعتبار نامه  رسمی و تاسيس شعبه‌ای از ان محفل روحانی نورانی در ارض اقدس مويدو مفتخر گردند تا انچه را وقف مقام اعلی نموده‌اند و قباله ان چندی قبل بطهران ارسال گشته باسم هيئت امنای محفل ملی روحانی بهائيان ايران ثبت و منتقل گردد. «        (توقيعات مباركه (١٩٢٧-١٩٣٩)‏: صفحه ۲۳۵ )

«شعبه  دومحفل مركزی بهائيان امريك و هندوستان برحسب قوانين حكومت فلسطين تاسيس شد و قسمتي از اين اراضی جديد الابتياع پس ازاجرا و اتمام سی معامله قانونيه در اداره ثبت اسناد رغما لانف الناقض الاكبرو ابنه باسم شعبه محفل ملي بهائيان امريك انتقال يافت طولي نكشيد كه اين اراضی وسيعه بتمامها از رسوم دولتی معاف گشت و از اوقاف بين‌المللی جامعه بهائی محسوب شد»                (توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق: صفحه ۲۲۳)

با توجه به نصوص ذکر شده تحریفات و تعدی ایادی سابق و بیت العدل بدلی به حریم مبارک کتاب اقدس کاملأ آشکار است آنها نه تنها آیات الهی را تحریف و از معنی خارج نموده اند و با این عمل شنیع خود چنین وا نمود می نمایند که استغفرالله آنها بهترو بیشتر از حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی افندی  از اراده حضرت بهاءالله آگاهی دارند.  قبول تحریف بیت العدل بدلی بمعنی پذیرفتن این نظریه نا درست است که  ولایت امرالله میبایست منحصر به اولین بوده و این مقام نباید در نظم بدیع آنحضرت بعنوان «ولی امر اللّه» و «مبيّن آيات اللّه» و «مرجع جميع» و «آیت اللّه» و«غصن ممتاز» همچنین  «رئیس مقدس»  و «عضو اعظم ممتاز لاینعزل» بیت عدل اعظم و «رکن اول واعظم»  ، تسلسل یافته و وجود داشته باشد و استغفرالله حضرت عبدالبها متوجه به این موضوع نبودند و نمیبایست ولایت امرالله را محور و مرکز و مرجع امر قرار دهند و نمی بایست اولیاء امرالله را ملزم به تعین جانشین خود در زمان حیاتشان مینمودند ، نمی بایست حفظ و صیانت امر را موکول به اطاعت از کسی که ولی امرالله است میفرمودند ، نمیبایست تبیین نصوص وآیات را منحصراً به عهده اولیاء امرالله محول میفرمودند ، نمیبایست ریاست دائمی  بیت عدل را  بعهده اولیاء امرالله  قرار میدادند، نمیبایست صلاحیت اخراج اعضای خاطی بیت عدل را فقط به ولی امرالله اختصاص میدادند ، نمیبایست حقوق الله را فقط به ولی امرالله اختصاص میدادند و نمیبایست تعین ایادی امرالله و سرپرستی واداره آنهارا بعهده ولی امرالله محول مینمودند و استغفرالله شوقی افندی اولین ولی امر بهائی نیز متوجه به این موضوع نبودند ونمی بایست صراحتاً میفرمودند که: » تا پایان دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید» و نمیبایست میفرمودند که :  «بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و ازمنزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طی دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّۀ منتخبين ضروری است سلب شود .»

آیا تخطی و تجاوز بیت العدل بدلی  به حریم کتاب مستطاب اقدس به تنهائی ثابت نمینماید که موسسه مزبور نامشروع و کاذب است؟

بیت العدل بدلی نوشته است: «حضرت عبدالبهاء در الواح مقدّسۀ وصایا با وضوح و صراحت کامل شرایطی را که حضرت شوقی افندی می‌بایستی برای تعیین جانشین خود رعایت نمایند چنین بیان فرموده‌اند: ای احبّای الهی باید ولیّ امر اللّه در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و شخص معیّن باید مظهر تقدیس و تنزیه و تقوای الهی و علم و فضل و کمال باشد لهذا اگر ولد بکر ولیّ امر اللّه مظهر الولد سرّ ابیه نباشد یعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق با حسن اخلاق مجتمع نیست باید غصن دیگر را انتخاب نماید    وایادی امر اللّه از نفس جمعیّت خویش نُه نفر انتخاب نمایند و همیشه به خدمات مهمّهٴ ولیّ امر اللّه مشغول باشند و انتخاب این نُه نفر یا به اتّفاق مجمع ایادی و یا به اکثریّت آرا تحقّق یابد و این نُه نفر یا به الاتّفاق یا به اکثریّت آرا باید غصن منتخب را که ولیّ امر اللّه تعیین بعد از خود نماید تصدیق نمایند و این تصدیق باید به نوعی واقع گردد که مصدّق و غیر مصدّق معلوم نشود [یعنی رأی سرّی]. «تعبیرات شخصی هر فرد، هر قدر بصیر و دانشمند باشد، نمی‌تواند با درک و بینش مصون از خطای حضرت ولیّ‌امرالله از این بیان مبارک برابری کند. چگونه می‌توان تصوّر کرد که حضرت شوقی افندی که در تمام دوران قیادت خود در جمیع شئون به آنچه اراده و مشیّت حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء بود تمسّک کامل داشتند، استغفرالله نسبت به مسئلۀ تعیین جانشین خود که از الزم امور برای حفظ مصالح امر الله است بی ‌دقّتی نشان داده باشند؟ غیر قابل تصوّر است که آن وجود نازنین شخصی را که فاقد شرایط مصرّحه در الواح وصایای حضرت عبدالبهاء است به جانشینی خود منصوب نموده باشند.»

دو روئی و ریا کاری گردانندگان  بیت العدل بدلی با طرح سئوالی که خود باید به آن پاسخ گویند اما به پیروی از خالقین بی وفا ومتمردش از ابتدای ایجاد تا کنون از پاسخگوئی به آن طفره رفته اند   کاملاً واضح و آشکار است. سئوال فوق را بیت العدل بدلی باید پاسخ گوید ضمن اینکه  «تعیین جانشین» نه تنها  «از الزم امور برای حفظ مصالح امر الله است» دستور صریح ، حتمی و لازم الاجرای حضرت عبدالبهاء است ، میثاق الهی است ، حفظ و صیانت امرالله به وجود ولی امرالله بستگی دارد «حصن متین امرالله باطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ماند»  فیض و راهنمائی خداوند بواسطه ولی امرالله به بشر میرسد و هدایت و تعيين حدود و وظائف تقنينيّهء بیت عدل به وجود او بستگی دارد. بدیهی است که اولین ولی امرالله از ابتدای دوران ولایتش به مهمترین وظیفه خود یعنی تعین جانشین آگاهی و وقوف کامل داشته و توقیعات صادره از سوی او در طی سی وشش سال دوران ولایتش نشان دهنده تعهد وتصمیم راسخ او در انجام این وظیفه الهی که حفظ و صیانت امرالله به آن وابسته است میباشد زیرا او «وفاداری وثبات قدم در ایمان و پیروی از تمام  جملات و مفاد الواح مبارک وصایا» را از جمله شرایط پذیرش افراد بعنوان بهائی منظور داشته است.        (Baha’i Administration, p. 90) بیان حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا که میفرمایند «باید ولیّ امر اللّه در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد» اختصاص به حضرت شوقی افندی نداشته و ناظر به تمام اولیاء امر است و آنها را مقید و مکلف میفرمایند که «باید» در زمان  حیاتشان جا نشین خود را تعین نمایند (نه بوسیله وصیتنامه متعارف که پس از صعود افشاء میگردد)   بنا به دستور موکد مبارک حضرت عبدالبهاء اولیاء امرالله التزام و اجبار دارند که جانشین خود را تعین نمایند زیرا میفرمایند «باید» و این امری اختیاری نیست که بتوانند آنرا اجرا ننمایند. بعلاوه اولین ولی امر بهائی کسی است که در کتاب دور بهائی مرقوم نموده است:

«صخره‌ای که اين نظم اداری بر آن استوار است مشيّت ثابته الهيّه برای عالم انسانی در عصر حاضر است» و در همان کتاب فرموده است: «بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طی دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّۀ منتخبين ضروری است سلب شود»                           (دور بهائی صفحه 80)

بنابراین قابل تصور نیست که شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی که در مدت سی و شش سال دوران ولایتش احبا را به قبول واطاعت جزء به جزء الواح مبارک وصایا دلالت فرموده خود به وظیفه الهی و مبرم خود که بموجب نص صریح الواح وصایا بعهده داشت عمل ننموده و جانشین خود را تعیین نکرده باشد در حالیکه همواره در تبینات خود تا پایان حیاتش به لزوم استمرار و تسلسل ولایت امرالله تا پایان دیانت بهائی تاکید نموده است. حضرت عبدالبهاء شرایطی را که جانشین اولیاء امرالله باید داشته باشند به این شرح تعین فرموده اند: «شخص معیّن باید مظهر تقدیس و تنزیه و تقوای الهی و علم و فضل و کمال باشد» و تشخیص این شرایط تنها در صلاحیت و در حیطه اختیار ولی امرالله است که مصون از خطا است نه ایادی امر و نه شخص یا مقام دیگری.

شوقی افندی اولین ولی امر بهائی غصن روحانی و بهترین بهائی زمان را که دارای تمام شرایط بود با تاسیس بیت عدل جنینی یعنی شورای بین المللی بهائی و انتصاب وی به سمت ریاست آن تعیین فرمود. نمونه دیگری از تزویر و ریا کاری بیت العدل بدلی در ادامه نوشته اش بشرح زیر مشهود است:

«به همین منوال این نظر نیز مردود است که هیکل مبارک این انتصاب را به نحوی که خلاف نصّ صریح آن سند مقدّس است، از جمله تصدیق آن انتصاب از طرف نُه نفر ایادی منتخب امر الله «تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد»، انجام داده باشند. پیشنهاد ضمنی ناقضین که حضرت ولیّ‌امرالله دستورات حضرت عبدالبهاء را نادیده گرفته و به نحوی غیر واضح و غیر مستقیم جانشین خود را منصوب فرموده‌اند دور از حقیقت و عاری از صداقت است. بالعکس، این واقعیّت که حضرت شوقی ربّانی جانشینی برای خود تعیین نفرمودند، گویای اطاعت کامل هیکل مبارک از هر کلمه از کلمات الواح وصایای حضرت عبدالبهاء و نشانی از تصمیم نهایی آن حضرت است که فرد واجد شرایطی برای این انتصاب وجود نداشت.»

هر کس که الواح مبارک وصایا را حتی یکبار مطالعه نموده باشد میداند که جمله  «تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد»  که بیت العدل بدلی از الواح وصایا نقل نموده در ادامه دستور اکید حضرت عبدالبهاء مبنی بر تعیین جانشین آمده است اما بیت العدل بدلی مفاد آن سند مقدس را به ترتیبی که ملاحظه میشود تحریف نموده است، تعین جانشین ولی امرالله بهیچوجه وابسته ومنوط  به تصدیق نه نفر ایادی که برای خدمتگذاری ولی امرالله ازبین ایادی انتخاب میشوند نشده است،  نص صریح الواح مبارک وصایا چنین است:

«باید   ولیّ امر اللّه   در زمان حیات خویش   من هو بعده را تعیین نماید    تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد»

شوقی افندی اولین ولی امر بهائی در اجرای امر موکد حضرت عبد البهاء جانشین خود را تعیین فرموده است . آیا انجام این وظیفه الهی  و  وفاداری به عهد و میثاق «خلاف نصّ صریح آن سند مقدّس است» یا عدم اجرای دستور مبارک مبنی بر اینکه باید جانشین خود را تعیین نماید؟

گفته بیت العدل بدلی «که فرد واجد شرایطی برای این انتصاب وجود نداشت.» ادعای بی پایه آن موسسه مجعول است ، کجا میتوان کوچکترین مطلبی از حضرت شوقی افندی یافت که حتی به اشاره فرموده باشند من جانشین خود را تعین نکردم چون «فرد واجد شرایطی برای این انتصاب وجود نداشت.» این ادعای بی اساس بدین معنی است که در این دیانت استغفرالله حضرت عبدالبهاء «رکن اول واعظم» را بر اساسی سست بنیان نهادند و نتیجتاً فقط پس از گذشت سی و شش سال از شروع بنای آن فرو پاشیده ، آنها همچنین بدون ذره ای شرم و حیا حضرت شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی را که تا آخرین لحظه ها بر استمرار و تسلسل ولایت امرالله تاکید فرمود بطور ضمنی بفریب احباء متهم مینمایند ، بر طبق الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء «که مؤيّد و متمّم و ملازم کتاب اقدس است» ایشان موظف بودند که جانشین خود را «در زمان حیات خویش»  تعیین نمایند بفرض محال چنانچه جانشین خودرا تعیین نفرموده بودند دلیل آنرا بیان میفرمودند ایشان مبین آیات الله بودند سکوت چرا؟

حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا کسی که ولی امرالله است را موظف میفرمایند برای آنکه  «بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد» جانشین خود را «در زمان حیات خویش»  تعیین نماید نه بصورت نوشتن وصیتنامه متداول. چگونه امکان دارد که یک ولی امر مصون ازخطای بهائی بر خلاف دستور اکید حضرت عبدالبهاء جانشین خودرا تعیین نکند  (بنا به تأویل خطای موسسه بدلی) و ضمناً این موضوع را هم مسکوت بگذارد؟ کجا در الواح مبارک وصایا میتوان چنین اجازه ای از حضرت عبد البهاء پیدا نمود که فرموده باشند اولیاء امرالله میتوانند جانشین خود را تعیین ننمایند و بعبارت دیگر بر خلاف میثاق الهی رفتارکنند ؟ آیا میتوان مطلبی یافت که فرموده باشند لازم نیست «حصن متین امرالله باطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ما ند»  ؟  یا آنکه العیاذبالله فرموده باشند  اینکه در مورد تسمیه وتعیین ایادی نوشته شده است «باید» شما اینطور وا نمود کنید که نباید  «ای ياران، ايادی امر اللّه را بايد ولیّ امر اللّه تسميه و تعيين كند جميع بايد در ظلّ او باشند و در تحت حكم او» ؟ آیا هرگز چنین چیزی مرقوم داشته اند که لزومی ندارد که ایادی امرالله وجود داشته باشند؟ در کجای الواح مبارک وصایا میتوان جمله ای یافت که فرموده باشند ایادی مجاز هستند که بگویند ولی امرالله وجود ندارد؟  یا آنکه هیئتی نا مشروع بدون » ولیّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل» تاسیس کنند و نام آنرا بیت العدل بگذارند؟ کجا فرموده اند که شخص دیگری غیر از ولی امرالله بدون اینکه از جانب او نیابت یا نمایندگی داشته باشد میتواند جلسات بیت عدل را اداره نماید  در حالیکه فرموده اند: » و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد» ؟ اینکه در مورد اخراج اعضای خطا کار بیت عدل فرموده اند «چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود ولیّ امراللّه صلاحيّت اخراج او دارد» در حالیکه این اختیار را منحصراً به ولی امرالله داده اند و چنین صلاحیتی را برای شخص یا مقام دیگری قائل نشده اند آیا میشود مطلبی مبنی بر عدم نیاز به اخراج اعضای خاطی در آن سند مقدس یافت ؟ کجا شوقی افندی اولین ولی امر بهائی مطلبی ولو به اشاره مرقوم داشته اند که من جا نشین خود را تعیین نمیکنم؟ انکار حقیقت توسط بیت العدل بدلی و ادعای کذب که: «حضرت شوقی ربّانی جانشینی برای خود تعیین نفرمودند» مانند آنست که کسی در نیمروز چشمانش را ببندد و بگوید خورشید وجود ندارد عمل آنها بمراتب بد تر از پیروان ادیان قبل است که منکر مظهر ظهور هستند و این گفته آنان که: «فرد واجد شرایطی برای این انتصاب وجود نداشت.» مانند اینست که بگویند دستان خداوند بسته بود و خداوند قادر نبود که از میان مردم کره زمین شخص واجد شرایطی بیافریند تا آنچه از قلم اعلی و کلک ملهم موید مرکز عهد ومیثاق نازل گشته عملی شود .

«وقالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بماقالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء…»
          (قرآن مجید سوره المائده)

حضرت بهاءالله میفرمایند:

«عجز شأن خلق بوده و ان ذات قدم لا زال بر عرش قدرت و اقتدار مستوی و اگر اراده فرمايد بحرفی جميع من علی الارض را بسموات امر متصاعد فرمايد و بحرف ديگر بادنی رتبه خلق راجع نمايد  و ليس لاحد ان يقول لم و بم و من قال فقد کفر باللّه و اعرض عن قدرته و حارب بنفسه و نازع بسلطانه و کان من المشرکين فی الواح عزّ حفيظ»                                              (مائده آسمانی – جلد ٧: صفحه ۶ )

اما در باره اینکه نوشته اند: «تصدیق آن انتصاب از طرف نُه نفر ایادی منتخب امر الله» نص مبارک در الواح وصایا به شرح زیر است:

«ایادی امر اللّه از نفس جمعیّت خویش نُه نفر انتخاب نمایند و همیشه به خدمات مهمّهٴ ولیّ امر اللّه مشغول باشند و انتخاب این نُه نفر یا به اتّفاق مجمع ایادی و یا به اکثریّت آرا تحقّق یابد   و این نُه نفر یا به الاتّفاق یا به اکثریّت آرا باید غصن منتخب را که ولیّ امر اللّه تعیین بعد از خود نماید تصدیق نمایند و این تصدیق باید به نوعی واقع گردد که مصدّق و غیر مصدّق معلوم نشود»

بطوریکه ملاحظه مینمائید انتخاب نه نفر از بین ایادی به جهت خدمت به ولی امرالله است نه ممیزی و نظارت بروظایف او، درخصوص جانشین میفرمایند «باید…تصدیق نمایند» کلمه باید بوضوح مشخص میسازد که آنها ملزم به تصدیق هستند ونمیتوانند تصدیق نکنند ضمنأ تصدیق به معنی تعین صلاحیت نیست معنی تصدیق به درستی چیزی اقرار کردن یا گواهی دادن است ، این کلمه در الواح ونصوص به معنی گرویدن و ایمان یافتن به امر مبارک بکار رفته است که ذیلاً نمونه هائی بنظرتان میرسد:

«چنانچه اين واضح است كه هركس تصديق فرقان ننمود في الحقيقه مصدق كتب قبل از فرقان هم نبوده.»         (حضرت بهاءالله – كتاب ايقان: صفحه ۱۳۴ )

«ای دوستان خود را بماعند الناس و بما عندكم از ما عند الله محجوب مسازيد امروزروز اقبال و تصديق و بلي و لبيك است «                                                                                                          (حضرت بهاءالله – مائده اسماني  جلد ٧: صفحه ۲۰۹ )

«مؤمنين باللّه  در بدايت تصديق وايمان   مظهر آن   شيم مرضيّهء انسانيّه ميگرديدند .»                            (حضرت عبدالبهاء – رساله مدنیه صفحه 99)

«تعدادقبائلي كه افرادي از انها بامر مبارك تصديق نموده و در …»                                                              (توقيعات مباركه (١٩٥٢-١٩٥٧): صفحه ۲۰۶)

«نظر باين توصيه نهايت احترام و رعايت رامجري دارند و نوعي سلوك نمايند كه اين شخص مجذوب امر مبارك گردد اميدچنانست من بعد تصديق نمايد و در ظل امر الله محشور گردد .»                                                                                                                      ( توقيعات مباركه (١٩٢٢-١٩٤٨): صفحه ۲۴۷ )

«اگر نفسي به جميع كتب الهيه تكلم نمايد و به جميع نصايح منزله ناس را متذكر كند و تصديق حق ننمايد او صادق نبوده و نيست …»                                                                    (ايات الهي – جلد ٢: صفحه ۵۴ )

باید توجه داشت که حضرت شوقی افندی جانشین خود را با انتصاب او به ریاست بیت عدل جنینی در زمانی تعین فرمودند که هنوز ایادی امرالله را تعین نکرده بودند ایشان از سالها قبل مشخص و اعلام فرموده بودند که ایادی امرالله را بعد از تشکیل بیت عدل اعظم تعین خواهند فرمود در توقیع مورخ 27 نوامبر 1929 میفرمایند:

«ای احبای الهی تعيين ايادی امرالله و تنفيذ احكام مقدسه شريعة الله و تشريع قوانين متفرعه از منصوصات كتاب الله و انعقاد موتمر بين المللی پيروان امر حضرت بهاالله و ارتباط جامعه بهائی بانجمنهای متفرقه علميه ادبيه و دينيه و اجتماعيه كل بتشكيل و استقرار بيت عدل اعظم الهی در ارض اقدس در جوار بقاع مرتفعه منوره عليا منوط و معلق. زيرا اين معهد اعلی سر چشمه اقدامات و اجراآت كليه بهائيان است و معين و مرجع اين عبدناتوان .»                (توقيعات مباركه ۱۹۲۷-۱۹۳۹  صفحه ۱۳۴)

با توجه به مراتب فوق ایشان در تاریخ نهم ژانویه 1951 شورای بین الملی بهائی (بیت عدل جنینی) را تاسیس نمودند ودر تاریخ دوم مارچ همان سال ریاست چارلز میسن ریمی را بر آن شورا برای آگاهی همگان اعلام فرمودند و بعداً در تاریخ بیست وچهارم دسامبر 1951 اولین دسته از ایادی امرالله در دوران ولایت خویش را تعین فرمودند لهذا هنگامی که جانشین خود را تعیین فرمودند ایادی امرالله وجود نداشتند که تصدیق نمایند یا ننمایند. بعلاوه بعد از انتصاب ایادی امر در زمان حیات شوقی افندی اولین ولی امرالله چنین هیئتی برای خدمت به ایشان تشکیل نگشت و ایشان ترجیح دادند که ایادی بجای خدمت به ایشان در نقاط مختلف دنیا به خدمت بپردازند و خدمات مورد نیاز را مستقیماً به اعضای شورای بین المللی بهائی که پنج نفر از آنان از ایادی امرالله بودند ارجاع میفرمودند. اصولاً وقتی نه نفر ایادی خدمتگزار ولی امرالله جانشین تعیین شده از سوی او را تصدیق نمایند شایستگی آنرا پیدا میکنند که به خدمتگزاری خود ادامه دهند. تشخیص صلاحیت و شایستگی جانشین(ولی امر بعدی) بعهده ولی امرالله است که مقام مصون از خطا است و او در تعین جانشین خود مصون از خطا میباشد یعنی در تشخیص صلاحیت جانشین خود اشتباه نمی کند، ایادی امرالله تابع و وابسته به ولی امرالله هستند و وجودشان تعلق و بستگی به وجود اولیاء امرالله دارد. الواح مبارک وصایا مقرر میدارد:

«ای یاران ایادی امرالله را باید ولی امرالله تسمیه و تعین کند جمیع باید در ظل او باشند ودر تحت حکم او»

 ایادی مصون از خطا نیستند چگونه ممکن است که حضرت عبدالبها جانشینی ولی امر بعدی را که  ولی امرالله مصون از خطا  تعین نموده به تصویب خدمه او که مصون از خطا نیستند معلق گذاشته باشند؟ شوقی افندی اولین ولی امرالله به سئوالی درباره تصدیق نه نفر ایادی پاسخ داده اند که متن آن دربهائی نیوز فوریه 1955 چاپ و منتشر گشته است که ترجمه آن چنین است:

«بیان مبارک در الواح وصایای حضرت عبدالبها بمعنای آن نیست که به ایادی امرالله اختیار داده شده منصوب ولی امرالله را رد نمایند. امکان ندارد که حضرت عبدالبها برخورد ومغایرت اختیارات در امررا فراهم نموده باشند.این از بیان مبارکشان در الواح وصایا آشکار است که میفرمایند:  «حصن متين امر الله باطاعت من هو ولي امر الله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادي امر الله بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجه و خضوع و خشوع را بولی امر الله داشته باشند اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت بحق كرده و سبب تشتيت امر الله شود و علت تفريق كلمة الله گردد و مظهری از مظاهر مركز نقض شود»

بیت العدل بدلی نوشته است: «بنا بر این پیروان ثابت‌قدم جمال ابهی باید اطمینان داشته باشند که پایان یافتن سلسلۀ ولاة امر نتیجۀ هیچ یک از تصمیمات و اقدامات ایادی امر الله بعد از صعود ناگهانی حضرت ولیّ‌امرالله نبود، بلکه به این علّت بود که حضرت ولیّ‌امرالله با در نظر گرفتن وضع موجود و تمسّک دقیق به الواح وصایای حضرت عبدالبهاء، جانشینی برای خود تعیین نفرمودند. این تصوّر نیز که مقام ولایت ممکن است مجدّداً استقرار یابد خیال باطلی است، حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند: «قبل از الف کسی سزاوار تکلّم به حرفی نیست ولو مقام ولایت باشد.» و در همین بیان تصریح فرموده‌اند که «اگر اختلاف آرایی حاصل گردد بیت عدل اعظم فوراً حلّ مشکلات فرماید.» بیت العدل اعظم پس از تأسیس، بلافاصله اعلام داشت که «…طریق تعیین ولیّ ثانی امر بهائی وصیّ حضرت شوقی افندی ربّانی به کلّی مسدود و امکان تشریع قوانینی که تعیین من هو بعده را میسّر سازد بالمرّه مفقود است.»»

در این قسمت نیز موسسه کاذب اساس نوشته خود را بر یک فرض غلط و یک دروغ بزرگ گذارده است.    سلسله اولیاء امرالله پایان نیافته است که ایادی سابق مسئول پایان دادن آن باشند یا نباشند، آنها مسئول  نافرمانی، مجادله و مخالفت با ولی امرالله و گمراه نمودن احباء و محروم نمودن آنها از فیض و راهنمائی الهی هستند. همانطور که قبلاً نیز نوشته شد حتی یک بیت عدل حقیقی هم حق ندارد وارد این گفتگو شود که آیا ولی امرالله باشد یا نباشد چه رسد به یک موسسه مجعول ، این که بیت العدل بدلی نوشته است «…طریق تعیین ولیّ ثانی امر بهائی وصیّ حضرت شوقی افندی ربّانی به کلّی مسدود و امکان تشریع قوانینی که تعیین من هو بعده را میسّر سازد بالمرّه مفقود است.» خود نشانه نادانی یا عمداً نادیده گرفتن این حقیقت واضح است که بموجب نص صریح الواح مبارک وصایا «باید ولیّ امر اللّه در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد» نه شخص یا مقام یا موسسه ای دیگر، شوقی افندی اولین ولی امر بهائی با تمسک کامل به عهد و میثاق و در اجرای وظیفه الهی خود که بموجب دستور صریح و لازم الاجرای حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا بعهده داشت جانشین خود را تعین فرمودند وهمانطور که قبلاً ملاحظه نمودید بموجب نصوص سلسله اولیاء امرالله تا پایان دوران دیانت بهائی ادامه خواهد یافت.  ایادی سابق وموسسه مجعولی که ایجاد نمودند و بخطا نام بیت العدل اعظم بر آن نهادند که سهل است تمام قدرتهای دنیا هم قادر به خاتمه دادن به سلسله اولیاء امرالله نیستند زیرا اساسش «مشيّت ثابته الهيّه» است .

حضرت عبدالبهاء میفرمایند: » از خصائص حقّيّت مظاهر مقدّسه اينست که شجره مبارکه روز بروزنشو و نما نمايد و ريشه بهيچ تيشه منقطع نگردد . اگر جميع آفاق هجوم نمايند کاری نتوانند بلکه درخت بهشتی روز بروز ريشه محکم نمايد و فروع بروياند و شکوفه بنمايد و ثمرات طيّبه ببار آرد.»                                                              (منتخبات مکاتیب جلد 3 صفحه 64 )

جمله «قبل از الف کسی سزاوار تکلّم بحرفی نيست ولو مقام ولايت باشد» را که از یکی از الواح حضرت عبدالبهاء نقل نموده اند بر خلاف تصور اشتباه گردانندگان بیت العدل بدلی نه تنها دلیلی بر عدم استمرار و تسلسل ولایت امرالله نیست بلکه نشان دهنده این حقیقت است که تا پایان دوران دیانت بهائی که از هزار سال کمتر نخواهد بود ولاة امرالله تسلسل خواهند داشت، اگر بدقت متن کامل بیان مبارک را بخوانند ملاحظه خواهند نمود که بیان مبارک ناظر بر این است که بطور قطع تا قبل از هزار سال ظهور دیگری نخواهد بود و هیچکس نمی تواند مدعی ظهور بعدی قبل از اتمام هزار سال کامل باشد حتی اولیاء امرالله هم نمی توانند چنین ادعائی نمایند. بدیهی است که بیت عدل مذکور در بیانات مبارک بیت عدل حقیقی و کاملی است که خود در الواح مبارک وصایا صراحتاً مشخص فرموده اند نه یک موسسه مجعول و نامشروع که به غلط خودرا به این نام معرفی میکند. «حضرت اعلی صبح حقيقت روشن و تابنده بر جميع ارجاء و مبشّر نيّر اعظم ابهی و جمال مبارک موعود جميع کتب و صحف و زبر و الواح و ظهور مجلّی طور در سدره سينا و ماعدا کلّ بنده آن آستانيم و احقر پاسبان. ظهور منتهی بمکلّم طور شد و تا هزار سال بل صد هزار سال اين کور امتداد خواهد يافت مقصود اينست که قبل از الف کسی سزاوار تکلّم بحرفی نيست ولو مقام ولايت باشد کتاب اقدس مرجع جميع امم و احکام الهی در آن مصرّح احکام غير مذکوره راجع بقرار بيت العدل ديگر اسباب اختلافی نه»                                                                                             (منتخبات مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد سوم صفحه ٥٠٠)

هرچند تا حد اقل هزار سال کامل ظهور دیگری نخواهد بود اما تا پایان دوران دیانت بهائی انوارهدایت و اشعه ساطعه از شمس حقیقت  از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید حضرت عبدالبهاء میفرمایند: “ای طالب صادق و حبيب موافق آنچه مرقوم نموده بودی ملاحظه گشت   و به    منتهای دقّت تلاوت گرديد . اليوم تکليف  کلّ اين است که آنچه از قلم اعلی نازل آن را اتّباع نمايند و آنچه بيان صريح واضح اين عبد است اعتقاد کنند   ابداً تأويل و تفسير ننمايند و تلويح ندانند .  قسم به مربّی غيب و شهود هر   نفسی تصوّری نمايد و يا تخطّری کند  سبب احتجاب  او گردد و علّت ارتياب   شود اين است اعتقاد  صميمی  حقيقی  صريحی بديهی اهل ملکوت ابهی  و   سکان جبروت اعلی که ظهورات کلّيّه که نقاط اوّليّه و شموس حقيقيّه و مبادی   فيوضات رحمانيّه هستند منتهی به ظهور اعظم و جمال قدم روحی لاقدام ‌احبّائه  الفدا شد تا قبل از موعد  مذکور در کتاب الله يعنی الف سنه جميع نفوس مقدّسه که موجود شوند ادلّاء و عباد و ارقّاء بل تراب آستان جمال مبارکند   کلّ در نزد آن آفتاب حقيقی بمنزلهء سرج مستضيئه و نجوم مستنيره  هستند که به شعاعی از اشعّهء آن شمس  حقيقت مستفيض  گشتند  کلّ عباد له و کلّ   بامره يعملون .”                                                                                                    (منتخبات مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد چهارم صفحه ٢٨٣)

حضرت شوقی افندی میفرماید: » تا پایان دوران دیانت بهائی راهنمائی و فیض خداوند ابتدا توسط حضرت عبد البهاء وسپس از طریق اولیاء امرالله به بشر خواهد رسید» عجیب نیست که گردانندگان بیت العدل بدلی از روش اهل فتور در زمان حضرت عبدالبهاء پیروی میکنند . حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

«حمد نمايم حضرت احديّت را که اهل  فتور پس از پنج سال غور و شور و شور قصوری که بر اين عبد وارد آوردند اين بود که به کنايه و اشاره و عباره   و تلويح و حال به توضيح تفهيم کلّ مينمايند که ‌اين عبد مدّعی مقامی و شأنی   و ظهور جديدی  و طلوع بديعی  هستم يعنی خود را مطلع وحی ميدانم و مظهرالهام  شمرم و به نصّ  کتاب الله وحی مختصّ  به حضرت اعلی  و جمال مبارک   است و تا هزار سال  وحی منقطع  و بعث  مظاهر ممتنع است پس  به سبب اين   ادّعای وحی کفر ثابت و حکم يبعث الله عليه من لا يرحمه لاحق چه که اين  متمّم آيهء من يدّعی امراً قبل اتمام الف سنة کامله است . باری  چنين افتراء   صريحی  زدند و تهمت  شديدی روا داشتند  و فتوای عظيمی  دادند    فنعم ما  قال: » طوعاً لقاضٍ اتی  فی حکمه عجبا  افتی  بسفک  دمی فی الحلّ  و الحرم »          «چون قلم در دست غدّاری فتاد ———– لاجرم آن يار بر داری  فتاد»                                      (منتخبات مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد چهارم صفحه ٢٨٢)

بیت العدل بدلی نوشته است: «هرچند سلسلۀ ولاة امر الله به پایان رسیده است امّا عهد و میثاق الهی محفوظ است. امر مبارک به پیشرفت خود ادامه می‌دهد و مجموعۀ تبیینات مشروح حضرت ولیّ‌امرالله راهنمای تصمیمات بیت العدل اعظم می‌باشد. وحدت و انسجام امر الله مستحکم و تحقّق مشیّت غالبۀ جمال اقدس ابهی برای نوع بشر قطعی‌الوقوع است. به فرمودۀ حضرت بهاءالله «انّه وضع امره علی اساس ثابت راسخ متین. لا تزعزعه اریاح العالم و لا اشارات الامم.»

سلسله اولیاء امرالله به پایان نرسیده و تا پایان دوران دیانت بهائی نیز به پایان نخواهد رسید زیرا مشیت ثابته وغالبه جمال اقدس ابهی و عهد و میثاق الهی است در دیانت بهائی ولایت امر با عهد و میثاق مترادف است اگر کسی منکر ادامه و تسلسل ولایت امر در دیانت بهائی شود عهد و میثاق الهی را انکار نموده است ، ولایت امرالله میثاق الهی است . گردانندگان بیت عدل بدلی دائماً از پیشرفت گفتگو میکنند (کاری که همه دیکتاتورها میکنند)  و سعی میکنند که ذهن احبا را با مطالبی نادرست وواهی و ارائه ارقام و اعداد تائید نشده اشباع نمایند  گه گاه آماری از تعداد افراد تسجیل شده  در طی مدت مورد گزارششان را در جلسات اعلام میکنند اما اینکه در همان دوره زمانی چند نفر خارج شده اند مسکوت میماند . اکنون نیم قرن از زمان عهدشکنی ایادی سابق و ایجاد موسسه نامشروع و بدلی میگذرد آیا تاکنون توانسته اند حتی بعنوان نمونه یک محکمه بهائی که بر طبق نقشه ده ساله که اولین ولی امرالله طرح فرمودند میبایست در شش کشور اسلامی ایجاد گردد بوجود آورند؟     آیا توانسته اند موجبات رشد و تکامل بیوت عدل جنینی را (محافل روحانی ملی و محلی که در زمان شوقی افندی مشغول بکار بودند) فراهم آورند؟    آیا محض نمونه حتی یک بیت عدل محلی یا ملی بوجود آمده است؟ آیا تاکنون توانسته اند که امکان اجرای احکام کتاب مستطاب اقدس را در دنیا فراهم کنند چه رسد به وضع احکام جدید که عمداً در آن کتاب مقدس ذکر نشده است؟ موسسه بدلی حتی اجرای بعضی از احکام مانند مدت نامزدی و مهریه را در مورد بهائیان غیر ایرانی متوقف نموده است  بیت العدل بدلی میگوید «مجموعۀ تبیینات مشروح حضرت ولیّ‌امرالله راهنمای تصمیمات بیت العدل اعظم می‌باشد» در حالیکه حضرت شوقی افندی در باره ولایت امرالله میفرماید:

» بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طی دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّۀ منتخبين ضروری است سلب شود»(دور بهائی80)

یک بیت عدل حقیقی  واسطه فیض را بصورت  «رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل» دارا خواهد بود که اعضاء را در طی دهور(دهور= جمع دهر بمعنی زمانه و روزگار) در تعیین حدود و وظایف تقنینیه هدایت خواهد نمود. تبینات اولیاء امرالله برای آنست که فیوضات الهی را که در الواح ونصوص فراوان است متناسب با میزان فهم و قدرت درک مردم هر زمان بر اساس الهامات الهی که به ایشان میرسد به مومنین منعکس نمایند و از سوی دیگر حقایقی را که در الواح ونصوص  مسطور و مکتوب است صرفنظر از تغیرات غیر قابل اجتناب که در محاوره و مکاتبه زبانهای مختلف در طی زمان روی میدهد بر مردم آشکار سازند زیرا کلمات در طی زمان بوسیله مردم به معانی مختلفی بکار میروند و هر نسل تغیرات عمده ای در کار برد لغات بوجود میآورد. بعلاوه اولیاء امرالله مرجع نهائی هستند،   حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

«در اين دور مبارک   محض  صيانت امر الله که تفريق در بين حزب الله نشود جمال مبارک روحی  له الفداء به اثر قلم اعلی عهد و پيمان گرفت و مرکزی معيّن فرمود  که مبيّن  کتاب است  و رافع اختلاف آنچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و درصون   حمايت جمال مبارک از خطا محفوظ . مقصد از اين عهد و ميثاق رفع اختلاف از آفاق است »     (منتخبات مکاتیب جلد چهارم صفحه ١٦٥)

نیز میفرمایند:  «باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کنند این است حکم فاصل»                              (مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه ۳ ۳ )

جالب است که گردانندگان بیت العدل بدلی در مقاله خود مکرراً ازاصطلاح «سلسلۀ ولاة امرالله» استفاده نموده اند، این اراده الهی است که آن موسسه نا مشروع غیر مستقیم و نا خواسته به تسلسل ولایت امرالله اعتراف نماید در حالیکه سعی آنها در انکار تسلسل ولایت امرالله است و میگویند که «سلسلۀ ولاة امرالله» با اولین آنها پایان یافته است (یعنی به این ترتیب سلسله ای وجود نداشته و ندارد). گردانندگان بیت العدل بدلی بیشرمانه  بیان مبارک حضرت بهاء الله را نقل نموده اند در حالیکه نوشته آنها در تضاد با بیان مبارک است و مدعی هستند که سلسله ولاة امرالله که اینهمه در الواح مبارک وصایا «اين وثيقه عظيم و منشور كريم هرچند از يراعه مركز ميثاق صادر ولی مبدا اصلي و منشا حقيقی آن روح نباضی است كه از موجد اين كور بديع صدور یافته و انتزاعش ازآن قوه محیطه ازلیه ممکن نه…»  مورد تاکید قرار گرفته تنها با اولین آنها پایان یافته است. حضرت بهاءالله وحضرت باب خلق اولیاء و ولایت را به سبب ذکر کلمه ولایت توسط حضرت محمد بیان فرموده اند چگونه ممکن است سلسله ولاة امرالله در این دیانت که اینهمه تسلسل ودامه آن در الواح مبارک وصایا که متمم ومکمل کتاب اقدس است مورد تاکید قرارگرفته واولیاء امرالله را موظف فرموده اند که باید جانشین خود را در زمان حیاتشان تعیین کنند و حفظ و صیانت امرالله رابه اطاعت از کسی که ولی امرالله است منوط فرموده اند  ادامه نیابد. حضرت بهاءالله میفرمایند:

«کل بيقين مبين بدانند که خاتم انبياء روح ما سويه فداه در مقام خود شبه و مثل و شريک نداشته اولياء صلوات اللّه عليهم بکلمه او خلق شده‌اند ايشان بعد از او اعلم و افضل عباد بوده اندو در منتهی رتبه عبوديّت قائم  تقديس ذات الهی از شبه و مثل و تنزيه کينونتش از شريک و شبيه بانحضرت ثابت و ظاهر اينست مقام توحيد حقيقی و تفريد معنوی و حزب قبل از اينمقام کما هو حقّه محروم و ممنوع حضرت نقطه روح ما سويه فداه ميفرمايد اگر حضرت خاتم بکلمه ولايت نطق نميفرمود ولايت خلق نميشد حزب قبل مشرک بوده‌اند و خود را موحّد ميشمردند اجهل عباد بودند و خود را افضل ميدانستند از جزای آن نفوس غافله در يوم جزا عقايد و مراتب و مقامات ايشان نزد هر بصير و هر خبيری واضح و معلوم گشت از حق بطلب عباد اين ظهور را از ظنون و اوهام حزب قبل حفظ فرمايد و ازاشراقات انوار آفتاب توحيد حقيقی محروم نسازد»           (اشراقات وچند لوح دیگر صفحه ٧٤)

همچنین میفرمایند: «در جمیع أعهاد وأزمان أنبیاء و أولیاء با قوت ربانی وقدرت صمدانی در میان ناس ظاهر گشته وعقل سلیم هرگز راضی نشود که نظر به بعضی کلمات که معانی آن را ادراک ننموده این باب هدایت را مسدود انگارد… وشکی نیست که اگر یک آن عنایت و فیض او از عالم منقطع شود البته معدوم گردد لهذا لم یزل ابواب رحمت حق بر وجه کون وامکان مفتوح بوده ولایزال امطار عنایت ومکرمت ازغمام حقیقت بر اراضی قابلیات وحقایق واعیان متراکم ومفیض خواهد بود اینست سنت خدا من الازل الی الابد»         (مجموعه الواح مبارکه چاب مصر صفحه ٣٤٢)

بیت العدل بدلی نوشته است: «یکی از سؤالات خاصّی که در نامۀ واصله مطرح شده مفهوم عنوان «اغصان» در آثار الهی است. همان طور که حضرت ولیّ‌امرالله تأیید فرموده‌اند، این واژه در بعضی موارد بالاخصّ به اولاد ذکور حضرت بهاءالله اطلاق گردیده، ولی در عین حال در مواضع دیگر به طور اعمّ برای سلالۀ ذکور هیکل مبارک نیز به کار رفته است. مثلاً حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا حضرت شوقی افندی را «غصن ممتاز» می‌نامند. اطلاق عنوان «غصن» به حضرت ولیّ‌امرالله بر اساس عناوینی است که جمال اقدس ابهی به پسران خود — غصن اعظم، غصن اکبر و غصن اطهر — اعطا فرموده‌اند. در توقیعی که از طرف حضرت ولیّ‌امرالله به زبان انگلیسی صادر شده، هیکل مبارک توضیح می‌فرمایند که مقصود از کلمۀ اغصان «سلالۀ حضرت بهاءالله است» و در مرقومه‌ای دیگر حسین ربّانی، برادر حضرت ولیّ‌امرالله به عنوان «حفید حضرت مولی ‌الوری، افنان و اغصانی که در الواح مقدّسۀ وصایا مذکور گردیده» توصیف شده است. به این ترتیب کاملاً واضح است که عنوان اغصان یا غصن شامل حضرت شوقی افندی و سایر اخلاف ذکور حضرت بهاءالله نیز می‌گردد. «

بیت العدل بدلی هنگام چاپ غیر مجازکتاب مستطاب اقدس علیرقم اخطار صریح جمال مبارک که میفرمایند: » ان الذي ياول ما نزل من سما الوحي و يخرجه عن الظاهر انه ممن حرف كلمة الله العليا و كان من الاخسرين في كتاب مبين»   قسمتی تحت عنوان یادداشتها و توضیحات حاوی تاویلات و تحریفات خود را به آن کتاب الهی اضافه وبحریم مقدسش تخطی وتعدی نموده است که در حقیقت این عمل تجاوز به حدود مقدسه مبین آیات الله و ولی امرالله نیز محسوب است و این یکی دیگر از عمده دلایلی است که بطلان و عدم مشروعیت بیت العدل بدلی را ثابت مینماید زیرا یک بیت عدل حقیقی هرگز مرتکب چنین گناه و خطای بزرگی نخواهد شد. «وليّ امر مُبيّن آيات اللّه و بيت عدل اعظم واضع احکام غير منصوصه است . تفسير و تبيين ولايت امر در دايره خويش همآن قدر مورد تمکين و انقياد است که قوانين موضوعۀ بيت عدل که حقوق وامتيازاتش وضع قوانين و احکام غير منصوصۀ حضرت بهآءاللّه است . هيچيک از اين دو نميتواند به حدود مقدّسۀ ديگری تجاوز نمايد و هرگز نيز تعدّی نخواهد نمود .»              (دور بهائی صفحه ٨٢ )

بیت العدل بدلی درقسمت  ٦٦   تحریفات خود تحت عنوان يادداشت‌ها و توضيحات نوشته است: «اغصان (جمع غصن) به معنی شاخه‌ها است. جمال اقدس ابهی سلاله ذکور خود را به اين کلمه ملقّب فرمودند.» بیت العدل بدلی تاکنون نتوانسته است کوچکترین مدرکی ارائه نماید که این دروغ آنها را تائید نماید که «جمال اقدس ابهی سلاله ذکور خود را به اين کلمه ملقّب فرمودند.» زیرا هرگز حضرت بهاءالله به غیر از پسران خود به کسی چنین لقبی عنایت نفرمودند از اینرو آن موسسه مجعول در پاسخ خود به عذر هائی بدتر از گناه متوسل گشته است. متاسفانه ایادی سابق امر وبیت العدل بدلی ساخته آنان بمنظور خاتمه دادن به ولایت امرالله با تعبیر وتفسیر غیر مجاز خود به ترویج این تصور نا درست که واژه اغصان مانند نام فامیلی است و از پدربه پسر منتقل میشود پرداختند. جمال مبارک هر یک از پسران خود را به القابی متشکل از یک صفت عالی یا تفضیلی و کلمه غصن ملقب فرمودند مانند غصن الاعظم ، غصن اکبر ، غصن اطهر و غصن انور، اما در آثار حضرت بهاءالله اثری مبنی بر اینکه حضرت بهاءالله نوه ها یا نبیره های ذکور خود را به القابی مشابه (غصن…) ملقب فرموده باشند یا آنکه فرموده باشند که هر یک ازسلاله ذکور ایشان غصن نامیده بشوند (چیزی شبیه سید در تشیع) مشاهده نمیشود وایشان هرگز چنین حقی برای فرزندان ذکور پسران خود (نوه ها) قائل نگشتند که آنها نیز در القاب پدران خود سهیم بوده یا آنکه این القاب را به ارث برند وبسهم خود آنرا به فرزندان ذکور خود منتقل نمایند. علاوه بر اینکه درآثار حضرت بهاءالله هیچ مطلبی وجود ندارد که صحت این ادعا را تائید نماید که: «جمال اقدس ابهي سلاله ذكورخود را به اين كلمه ملقب فرمودند.»    کتاب عهد (وصیتنامه آنحضرت) خلاف آن را بیان واثبات مینماید ، در کتاب عهد حضرت بهاءالله پسرانشان را بطور جمعی «اغصان» ذکر فرموده وآنها را از کلیه باز ماندگان اعم از بستگان یا وابستگان،   چه ذکورو چه اناث، ممتاز و جداگانه از آنها یاد مینمایند :

«وصيّة اللّه آنکه بايد  اغصان   و   افنان   و   منتسبين  طرّاً بغصن اعظم ناظر باشند» «محبّت اغصان بر کلّ لازم ولکن ما قدّر اللّه لهم حقّاً فی اموال النّاس يا اغصانی و افنانی و ذوی قرابتی نوصيکم بتقوی اللّه و بمعروف بما ينبغی و بما ترتفع به مقاماتکم» احترام و ملاحظه اغصان بر کلّ لازم لاعزاز امر و ارتفاع کلمه و اين حکم از قبل و بعد در کتب الهی مذکور و مسطور طوبی لمن فاز بما اُمر به من لدن آمر قديم و همچنين احترام حرم و آل اللّه  و افنان و منتسبين نوصيکم بخدمة الامم واصلاح العالم»

بدیهی است که نوه های حضرت بهاءالله جزء آل اللّه و ذوی قرابتی و منتسبین قرار دارند. شوقی افندی اولین ولی امرالله صریحأ درکتاب            God Passes By p.239 مشخص فرمودند که واژه اغصان مذکور در کتاب عهد به معنی پسران حضرت بهاءالله میباشد. در الواح و نصوص واژه غصن یا جمع آن اغصان در بعضی موارد نیز به معنی اصلی آنها یعنی شاخه و شاخه ها بکار رفته اند  مانند:

«اگر حديقه‌ئی را گلها و رياحين و شکوفه و ثمار و اوراق و اغصان و اشجار از يکنوع و يک لون و يک ترکيب و يک ترتيب باشد بهيچوجه لطافتی و حلاوتی ندارد و لکن چون از حيثيّت الوان و اوراق و ازهار و اثمار گوناگون باشد هر يکی سبب تزيين و جلوه سائر الوان گردد» (مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد یک صفحه ٣١٩)

و همچنین  بصورت استعاره برای بیان ارتباط روحانی استفاده شده است. حضرت بهاءالله نه تنها سلاله ذکور خود را (غیر از پسرانشان) به سبب داشتن ارتباط جسمانی به کلمه اغصان ملقب نفرمودند بلکه مومنین ومحبین را اغصان واوراق شجره مبارکه اعلام فرموده اند :

«چون مومنین ومحبین بمنزله اغصان واوراق این شجره مبارکه هستند لهذا هرچه بر اصل شجره وارد گردد البته بر فرع واغصان واوراق وارد آید اینست که در جمیع اعصار ا ینگونه صدمات وبلایا از برای عاشقان جمال ذوالجلال بوده وخواهد بود»          (مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص 343 )    (مائده آسمانی ج4 ص42 )

همچنین میفرمایند:

«آنچه از اسامی در کتاب الهی از ذکرطوبی وسدره منتهی وشجره قصوی وورقه وثمره وامثال آن مشاهده مینمائی موهوم مدان مقصود از جمیع این اسامی عندالله مومن بالله بوده وخواهد بود ومومن تادرظل سدره الهیه ساکن از صدره طوبی وعلیین عندالله محسوب وبعد از اعراض از سدره نار سجین مذکور و در حین ایمان افنان واغصان واوراق واثمار او جمیع از ا ثبات مشهود وبعد از اعراض جمیع از نفی محسوب میشود» (مائده آسمانی ج7 ص 21)

حضرت عبدابهاء میفرمایند:

«ابوّت حقيقی هدايت نفوس است پدر جسمانی سبب حيات جسمانی است و پدر روحانی علّت حيات روح رحمانی فرق در ميان تن و جان بي‌حد و بي‌پايان پس تو بكوش تا ابوت روحاني يابي و اولاد معنوي بجوئي قسم باسم اعظم كه يك ولد روحاني بهتر است از صد فوج اولاد جسماني ان نور علي نور است و اين شايد سبب رسوائي و افتضاح در يوم نشور» (مائده اسماني – جلد ٩: صفحه 132نسخه چاپ ایران 122 بدیع- صفحه126 نسخه الکترونیکی)

همچنین میفرمایند:» نسبت بر دو قسم است ميان ابا عظما نجبا اسلاف و اولاد و احفاد اخلاف نسبت جسمانيه كه متعلق عنصراب و گل است و نسبت روحانيه كه از خصائص عنصر جان و دل است ان را نسبت مجازيه خوانند و اين را نسبت حقيقيه شمرند « (مائده اسماني – جلد ٩: صفحه ۱۷ )

نیز میفرمایند: » اغصان محصور در اشخاص نه تسلسل دارد هر يک ثابت مقبول و هر يک متزلزل ساقط چنانکه در الواح و زبر منصوص است .»   ( مائده آسمانی جلد 2 صفحه 76 )

با توجه به نصوص مبارک حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء آشکار میگردد که اولیاء امرالله در گذشته ، حال و آینده از هر نژاد و ملیت که باشند اغصان شجره مبارکه محسوبند وتصور این که کلمه «غصن » یا جمع آن «اغصان» فقط شامل کسانی میگردد که از سلاله جسمانی حضرت بهاءالله باشند اشتباهی بزرگ است. ضمناً واژه اغصان بصورت زیر نیز در الواح حضرت بهاءالله بکار رفته است:

» اگر نفسی نفسی را حيات دهد مثل آنست که جميع ناس را حيات بخشيده و اگر نفسی نفسی را قتل نمايد مثل آنست که جميع عالم را قتل نموده اذاً تفکّروا فی ذلک يا اولی الفکر * و هم چنين در مشرکين بهمين بصر ملاحظه نمائيد و لکن در اين نفوس ضدّ انچه مذکور شده مشهود آيد * مثلا سماء إعراض و أرض غلّ و اشجار بغضاء و افنان حسد و اغصان کبر و أوراق بغی و أوراد فحشاء  اين چنين تفصيل داديم از برای شما بلسان مختار که شايد در بحور حکميَّه و معارف الهيَّه تغمّس نمائيد و بر فُلْک أبهی که بر بحر کبرياء اليوم جاريست تمسّک جسته از واردين او محسوب شويد» (مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر صفحه ١٨٣)

جناب ابوالفضائل گلپایگانی که بحق از بزرگترین دانشمندان بهائی است در کتاب فرائد در این زمینه توضیحات کاملی مرقوم داشته است که میتوانند در صفحات 430 تا 439 کتاب مذکور بیابند:

http://www.hnet.org/~bahai/areprint/authors/gulpaygani/faraid.htm

از جمله ایشان نوشته است: «واین قاعده مطرّد است بین انبیاء و اولیاء سلام الله علیهم که در هر ظهور نفس مظهر امرالله را به اصل شجره وکبار اولیاء را به اغصان و مومنین را به اوراق آن شجره مبارکه تعبیر و تشبیه فرموده اند»

حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود در قسمتی که شوقی افندی را به ولایت امرالله منصوب فرمودند میفرمایند:

«ای ياران مهربان، بعد از مفقودی اين مظلوم بايد اغصان و افنان سدره مباركه وايادی امر اللّه و احبّای جمال ابهی توجّه بفرع دو سدره كه از دو شجره مقدّسه مباركه انبات شده و از اقتران دو فرع دوحه رحمانيّه بوجود آمده يعنی (شوقی افندی) نمايند زيرا آيت اللّه و غصن ممتاز و وليّ امر اللّه و مرجع جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه و احبّاء اللّه است و مبيّن آيات اللّه«

غصن ممتاز بهیچوجه لقب اولین ولی امر بهائی نیست دربیان مبارک نفرموده اند که توجه به غصن ممتاز شوقی افندی نمایند تا بعنوان لقبی برای ایشان بحساب آید بعلاوه در طی حیات مبارک هرگز شوقی افندی را غصن ممتاز خطاب نفرمودند . ممتاز از نظر لغوی بمعنی برگزیده یا امتیاز یافته است و در بیان مبارک غصن ممتاز همچون آیت الله ، ولی امرالله ، مرجع جمیع و مبین آیات الله از اوصاف و مقامات ولایت امرالله است. همه اولیاء امرالله آیت الله ، غصن ممتاز ، ولی امرالله ، مرجع جمیع و مبین آیات الله میباشند.

بیت العدل بدلی نوشته است: «نکتۀ دیگر مربوط به زمان تأسیس بیت العدل اعظم است که در نامۀ واصله دقیقاً چنین مطرح شده است: «یکی از مراحل تشکیل بیت العدل اعظم تشکیل محکمۀ رسمی بهائی می‌باشد. در آثار حضرت ولیّ‌‌امرالله بر این مسئله تأکید بسیار شده است.»

در عبارتی که ازنویسنده نامه نقل گشته صحبتی از زمان تأسیس بیت العدل اعظم دیده نمیشود بلکه بحث وی در باره طی مراحل تحول وتکاملی و شرایطی است که حضرت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی برای تحول وتکامل بیت عدل جنینی (شورای بین المللی بهائی) به بیت عدل اعظم تعین فرمودند.

اولیاء امرالله در امور مربوط به دیانت بهائی و تبیینات خود مصون از خطا بوده و  بفرموده حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا «آيت اللّه» ، «غصن ممتاز» ، » ولی امر اللّه» ، «مرجع جميع» و «مبيّن آيات اللّه» میباشند که طبعاً حضرت شوقی افندی اولین ولی امرالله واجد تمامی این اوصاف بودند ایشان در نهم ژانویه 1951 ضمن تنها اعلامیه دوران ولایت خود با تلگرامی که به کلیه محافل ملی در شرق و غرب مخابره گشت تاسیس شورای بین المللی بهائی (بیت عدل جنینی) را به آگاهی احباء رساندند.  در آن اعلامیه پس از شرح وذکر وظایف اولیه شورای بین المللی بهائی  میفرمایند:

ترجمه: «علاوه بر اینها درطی دوران تحول این نخستین موسسه بین المللی جنینی فعالیت های بیشتری برآن افزوده خواهد شد، در مسیر تکامل: به محکمه بهائی که برسمیت شناخته شود متعالی، سپس به هیئتی منتخب مبدل، بعد به بیت العدل عمومی شکوفا و درخشان گشته وثمرات نهائی آن از طریق تشکیل موسسات متفرعه اشکار وباعث تاسیس مرکز اداری جهان که مقدر است در مجاورت روضتین مبارکه مرتفع وفعال وبطور دائمی مستقر گردد خواهد شد.» *(1)

اولین ولی امر بهائی محکمه بهائی را مرحله و مقدمه اصلی بیت عدل اعظم مشخص فرمودند:

ترجمه: » با تشکیل شورای بین المللی بهائی که ماموریت دارد به  ساختمان قسمت فوقانی مقام اعلی مساعدت نماید ، بین مرکز اداری بین المللی نو شکفته با دولت جدیدالتاسیس ارتباط برقرار کند و برای تشکیل محکمه بهائی که مقدمه اصلی واساسی تاسیس بیت عدل بین المللی است راه گشائی نماید ،  بروز وشکوفائی نظم اداری امرالله که دائماً در پیشرفت میباشد سرعت یافته است.» *(1)

اولین ولی امر بهائی اهمیت ولزوم تبدیل شورای بین المللی بهائی را به دادگاه بهائی در توقیعات بسیاری مورد تاکید قرار داده اند. حال قسمت زیررا که ادامه نوشته بیت العدل بدلی است مطالعه فرمائید و ملاحظه نمائید که چگونه آن موسسه مجعول و نامشروع علناً و بدون ذره ای شرم و حیا به القاء شبهات پرداخته وتاکیدات شوقی افندی اولین ولی امر بهائی و مبین آیات الله در باره مراحلی که شورای بین المللی بهائی (بیت عدل جنینی) میبایست طی نماید مخصوصاً مرحله اصلی آن یعنی تبدیل شورا به محکمه رسمی بهائی را نا وارد وبیهوده توهیم نموده است :

«همان طور که مستحضرید، حضرت ولیّ‌امرالله توضیح فرموده‌اند که «حضرت عبدالبهاء در یکی از الواح اوّلیّۀ خود امکان تشکیل بیت العدل اعظم در زمان حیات خویش را مدّ نظر قرار داده‌اند» حضرت مولی ‌الوری آنچه را که لازمۀ تأسیس این مؤسّسه است بیان فرموده‌اند و تشکیل یک محکمۀ دینی جزئی از آن نیست. می‌فرمایند: بیت عدل اعظم به ترتیب و نظامی که در انتخاب مجالس ملّت در اوروپا انتخاب می‌شود انتخاب گردد و چون ممالک مهتدی شود بیوت عدل ممالک بیت عدل اعظم را انتخاب نماید و در هر زمان که جمیع احبّا در هر دیار وکلایی تعیین نمایند و آنان نفوسی را انتخاب کنند و آن نفوس هیئتی را انتخاب نمایند آن بیت العدل اعظم است والّا تأسیسش مشروط به ایمان جمیع ممالک عالم نه مثلاً  اگر وقت مقتضی بود و فساد نداشت احبّای ایران وکلایی انتخاب می‌نمودند و احبّای امریک و هند و سایر جهات نیز وکلایی انتخاب می‌نمودند و آنان بیت العدلی انتخاب می‌نمودند آن بیت العدل اعظم بود والسّلام.»

بیت العدل بدلی برای توجیه عمل خلاف ایادی سابق در جهت تشکیل آن موسسه نامشروع وکاذب مرتکب عصیان، اعراض و انکارشوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی شده و مجدداً  به این موضوع  تشبث نموده است که امکان این وجود داشته است که چنانچه حضرت عبدالبهاء تشکیل بیت العدل را در زمان خودشان لازم میدیدند دستور به تشکیل آن میفرمودند لذا باید دوباره متذکر شد که حضرت عبدالبهاء معمار و طراح نظم اداری بهائی هستند وبا داشتن حق واختیارات کاملی که از سوی مظهر ظهور به ایشان اعطا شده است قادر بودند که به تشکیل بیت عدل اراده فرمایند اما آنحضرت مقتضی ندانستند و اراده به تشکیل آن نفرمودند. چگونه گردانندگان بیت العدل بدلی بخود اجازه میدهند که ایادی سابق را که فاقد هرگونه اختیار بودند دارای اختیاراتی مشابه حضرت عبدالبهاء تصور کنند و بگویند چون امکان این وجود داشته که مرکزمیثاق در صورتی که لازم میدیدند مبادرت به تشکیل بیت عدل میفرمودند لذا ایادی سابق نیز مبادرت به تشکیل موسسه بدلی نمودند آنهم با نافرمانی ونادیده گرفتن تاکیدات حضرت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی؟ حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا میفرمایند:

«من خالفه وخالفهم فقد خالف اللّه و من عصا هم فقد عصی اللّه و من عارضه فقد عارض اللّه و من نازعهم فقد نازع اللّه و من جادله فقد جادل اللّه و من جحده فقد جحد اللّه و من أنكره فقد انكر اللّه و من انحاز و افترق و اعتزل عنه فقد اعتزل و اجتنب و ابتعد عن اللّه، عليه غضب اللّه عليه قهر اللّه و عليه نقمة اللّه.»

ترجمه: «هرکس با او و ایشان مخالفت کند با خداوند مخالفت کرده و هرکس از او نافرمانی نماید از خداوند نافرمانی نموده و هرکس از او دوری جوید از خداوند دوری جسته و هرکس با او منازعه کند با خداوند منازعه کرده و هرکس با او مجادله نماید با خداوند مجادله نموده وهر کس به او تمکین ننماید به خداوند تمکین نکرده و هرکس که اورا انکار کند خدا را انکارنموده و کسی که منحرف شد ه و ازو جدائی جسته و روی برتابد از خداوند روی برتافته و جدا گشته است ، قهر و غضب و نقمت الهی بر او باد.»

همچنین میفرمایند: «اعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند . اگر چنانچه نفسی مخالفت نمود مخالفت بحقّ كرده و سبب تشتيت امر اللّه شود و علّت تفريق كلمة اللّه گردد و مظهری از مظاهر مركز نقض شود»

قسمتی را که از یکی از الواح حضرت عبدالبهاء نقل نموده اند توضیحاتی است که حضرت عبدالبهاء در باره نحوه انتخابات بیت عدل بیان فرموده اند و انجام انتخابات را مشروط و منوط به این فرموده اند که «اگر وقت مقتضی بود و فساد نداشت» ، طبعاً تشخیص این موضوع در صلاحیت ولی امرالله و جزء اختیارات خاصه آن مقام است که در امور مربوط به دیانت بهائی مصون از خطا است  نه ایادی متمرد سابق . بدیهی است که اولین ولی امر بهائی در تاریخ نهم ژانویه 1951 مقتضی دانستند که بیت عدل را بصورت جنینی تشکیل دهند و مراحلی را برای تحول وتکامل آن معین فرمایند . حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود که مهیمن بر کلیه الواح ایشان و مکمل ومتمم کتاب مستطاب اقدس است به تفصیل وتفضیل در باره نحوه تشکیل و ترکیب بیت عدل اعظم حقیقی توضیحات کافی و شافی بیان فرموده اند و مشخص فرموده اند که:

«ولیّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل . و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد . و اگرچنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امراللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد.» «حصن متين امر اللّه باطاعت مَنْ هو وليّ امر اللّه محفوظ و مصون ماند و اعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند . اگر چنانچه نفسی مخالفت نمود مخالفت بحقّ كرده و سبب تشتيت امر اللّه شود و علّت تفريق كلمة اللّه گردد و مظهری از مظاهر مركز نقض شود.  زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا و استكبار كرد ولی بهانه توحيد جعلی نمود و خود را محروم و نفوس را مشوّش و مسموم نمود . البتّه هر مغرور اراده فساد و تفريق نمايد صراحةً نميگويد كه غرض دارم لابد بوسائلی چند و بهانه ئی چون زر مغشوش تشبّث نمايد و سبب تفريق جمع اهل بهاء گردد.» (الواح وصایا)

بیت العدل بدلی برای انصراف بهائیان از حقیقت   چاره ای جز سفسطه و نوشتن مطالب دور از حقیقت نمی بیند ، نوشته است: «در دوران سی و شش سالی که حضرت ولیّ‌امرالله به هدایت عالم بهائی و استقرار نظم اداری مشغول بودند، مراحل تکاملی مشخّصی را که مآلاً به تأسیس بیت العدل اعظم می‌انجامید معیّن ‌فرمودند. فراهم ساختن بعضی از تمهیدات لازمه در این سبیل، مانند ازدیاد تعداد محافل روحانی محلّی و ملّی و انتصاب هیئت بین‌المللی بهائی، تا حدّ زیادی به مساعی خود احبّا بستگی داشت. امّا اقدامات دیگری نیز بود که انجام آن به نیروهای فعّالۀ اجتماع وابسته بود و با وجود تمام کوشش‌های جامعۀ بهائی تحقّق آن مقدور نبود.»

چنانچه ایادی سابق با ولی امرالله مخالفت و معاندت نمی نمودند ومراحل تکاملی که اولین ولی امر بهائی معین فرمودنده بودند بمرحله اجرا در میآمد شاید اکنون تاسیس بیت عدل اعظم حقیقی میسر میگشت اما به سبب عهد شکنی ونافرمانی آنان حتی اولین مرحله الزامی تکامل که تشکیل محکمه بهائی بود اجرا نشد زیرا آنها به رهبری روحیه خانم شورای بین المللی بهائی (بیت عدل جنینی) را که منصوب حضرت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی بود ابتدا منزوی وسپس منحل نمودند و نتیجتاً راه تحول وتکامل شورا به محکمه بهائی را مسدود نمودند. منصوب ولی امر را فقط یک ولی امرالله میتواند برکنار نماید نه ایادی نه هیچ مقام دیگر. بیت العدل بدلی تعریفی از نیروهای فعّالۀ اجتماع ارائه ننموده است از نوشته چنین بنظر میرسد که بیت العدل بدلی احباء را جزء نیروهای فعّالۀ اجتماع نمیداند. حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

هُو الأبهی ای احبّای رحمن و ای ياران حضرت يزدان، ابواب موهبت گشوده است و انوار رحمت رخ نموده است افق اعلی و ملکوت ابهی از عالم غيب در فيض و تأييد است و جنود لم تروها در نصرت و توفيق بايد از فضل جمال ابهی روحی لأحبّائه فدا اين ملأ ادنی را صورت ملأ اعلی داد و اين عرصه  زمين را انعکاسات انجمن علّيّين نمود و اين معرض امکان را مطلع آيات سلطان سرير لامکان کرد قسم بجمال قدم و اسم اعظم که اگر بوصايا و نصائح حقّ حرکت و رفتار شود و کردار و گفتار مطابق اوامر جمال مختار گردد اين عالم ظلمانی جهان نورانی شود و اين ظلمتکده عدم   جهان انوروجود  و معرض آيات شهود گردد انوار حقّ تابان شود اسرار حقّ آشکار و عيان گردد گلهای گلشن الهی بشکفد و ربيع رحمانی آفاق و اکوان را احاطه نمايد و نعره سبحان المبدع سبحان المنشأ سبحان المقدّر سبحان المصوّر از جميع جهات بلند شود و البهآء علی اهل البهآء  ع‌ع              (مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد هشتم  ص ٨)

موسسه بدلی بسبب مادی گرائی ودوری از روح تعالیم بهائی  اراده الهی را نادیده گرفته است  حضرت بهاءالله میفرمایند:

«عجز شأن خلق بوده و ان ذات قدم لا زال بر عرش قدرت و اقتدار مستوی و اگر اراده فرمايد بحرفی جميع من علی الارض را بسموات امر متصاعد فرمايد و بحرف ديگر بادنی رتبه خلق راجع نمايد  و ليس لاحد ان يقول لم و بم و من قال فقد کفر باللّه و اعرض عن قدرته و حارب بنفسه و نازع بسلطانه وکان من المشرکين فی الواح عزّ حفيظ»                                                                             (مائده آسمانی – جلد ٧: صفحه ۶ )

بیت العدل بدلی نوشته است: «از جمله، حضرت ولیّ‌امرالله در سال ۱۹۲۹ میلادی در توقیعی به زبان انگلیسی فرمودند: «اگر چنانچه شرایط مناسبی به وجود آید تا احبّای ایران و احبّای کشورهای مجاور تحت سلطۀ اتّحاد جماهیر شوروی بتوانند وکلای ملّی خود را انتخاب کنند … آخرین مانع در راه تشکیل بیت العدل اعظم از میان برداشته خواهد شد.» مدّتی بعد متعاقب اخراج بهائیان از روسیّه به دستور مقامات آن کشور، از طرف هیکل مبارک در رقیمه‌ای به زبان انگلیسی چنین مرقوم گردید: «زمانی که حضرت ولیّ‌امرالله به روسیّه اشاره فرمودند بهائیان در آن کشور زندگی می‌کردند، حال عملاً جامعۀ بهائی در آن کشور وجود ندارد. بنا بر این تشکیل بیت العدل بین‌المللی نمی‌تواند به تشکیل یک محفل روحانی ملّی در روسیّه وابستگی داشته باشد.»

اولین نقل قولی را که بیت العدل بدلی بصورت ناقص و ناروا و بدون ذکر ماخذ در بالا نقل نموده اند از توقيع موّرخ ۲۷ فوريه ۱۹۲۹ و از قسمتی از آن تحت عنوان «محافل روحانی ملی و محلی»  است که متن کامل آنرا میتوانند در The World Order of Baha’u’llah ملاحظه فرمایند. برای سهولت مطالعه کپی آن قسمت  و ترجمه آن در انتهای این مقاله پیوست میباشد *(15)، شاید دلیل عدم ذکر ماخذ این بوده است که بیت العدل بدلی نمیخواسته احباء ادامه نوشته اولین ولی امر بهائی را بشرح زیر ملاحظه نمایند زیرا میفرمایند:  » زيرا وظيفه محافل مليّه شرق و غرب است که مستقيماً اعضاء بيت العدل جهانی را بر طبق مفاد الواح مبارک وصایا  انتخاب نمايند اما نه قبل از آنکه اعضاء آن محافل قادر باشند به عنوان نماينده کامل همه مومنین در کشور خود انجام وظيفه نمايند و نه پیش از آنکه رشد و تجربه لازم را بیابند تا بتوانند  در ساختار زنده امرالله قویاً فعال گردند و به وظيفه مقدّس خود عمل نموده پايه ای روحانی برای تشکيل چنان هیئت عالیه ئی در جهان بهائی محسوب شوند.»    (از توقيع موّرخ ۲۷ فوريه ۱۹۲۹)

نقل قول دوم را  که  از قول  حضرت شوقی افندی نقل کرده اند در هیچیک از آثار ایشان که  در زمان حیاتشان منتشر گشته است  یافت نمی شود     اما  می توان آنرا  در نوشته های بیت العدل بدلی یا دست اندر کارانش یافت ، مطلب نقل شده (در صورت صحت) قسمتی از نامه ایست که در تاریخ نوزدهم آپریل 1947بوسیله منشی ایشان درجواب پرسش شخصی نوشته شده است . کپی قسمتی از یکی از نامه های بیت العدل بدلی در این مورد پیوست میباشد . ترجمه قسمت حذف شده در نقل قول بیت عدل بدلی ذیلاً به آگاهی میرسد:

«زمانی که حضرت ولیّ‌امرالله به روسیّه اشاره فرمودند بهائیان در آن کشور زندگی می‌کردند، حال عملاً جامعۀ بهائی در آن کشور وجود ندارد. بنا بر این تشکیل بیت العدل بین‌المللی نمی‌تواند به تشکیل یک محفل روحانی ملّی در روسیّه وابستگی داشته باشد.»  « اما باید قبلاً محافل روحانی ملی قوی دیگری ایجاد گردد تا [بیت عدل بین المللی ]بتواند تاسیس شود»

حضرت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی میفرمایند:

«نيز آگاهند که رعايت و اجراء احکام ضروری و واجب است زيرا احکام با مبادی و اصول آئين بهائی جدائی ندارد و هر دو به منزله تار و پود مؤسّساتی هستند که بالمآل بنيان نظم جهانی حضرت بهاء الله بر آن استوار می گردد . امروز جامعه های بهائی در شرق و اخيراً در غرب همه نوع فداکاری لازم را مبذول ميدارند تا فايده و کفايت آن مبادی و احکام را معلوم و اصالتشان را محفوظ دارند و نتائجش را دريابند و انتشارش را تسهيل نمايند. شايد آن روز دور نباشد که در بعضی از ممالک شرقی که در آن جامعه های دينی آنها احوال شخصيّه اعضاء خويش را به صورت شرعی اجراء می کنند به محافل روحانيّه نيز اين وظيفه محوّل گردد که رسماً به عنوان يک محکمه بهائی به کار پردازند و در مسائلی از قبيل ازدواج و طلاق و ارث بر طبق کتاب اقدس بين بهائيان حوزه خويش داوری نمايند و مقامات کشوری نيز ضامن اجرائش باشند.» (نظم جهانی بهائی صفحه 169)

بیت العدل بدلی نوشته است: «به همین ترتیب حضرت ولیّ‌امرالله اهدافی برای تأسیس محکمه‌های بهائی، از جمله محکمه‌های ملّی در بعضی از کشورها و هم‌چنین تشکیل محکمه‌ای در ارض اقدس به عنوان مرحله‌ای در تحوّل هیئت بین‌المللی بهائی که خود مقدّمۀ تشکیل بیت العدل اعظم الهی بود تعیین فرمودند. به رسمیّت شناختن محفل روحانی ملّی مصر از طرف دولت آن کشور به عنوان یک محکمۀ مستقلّ بهائی از سال ۱۹۲۹میلادی پی‌گیری شده بود. با گذشت زمان، تغییر اوضاع تشکیل این گونه محاکم دینی را غیر ممکن ساخت به طوری که هیئت ایادی در سال۱۹۵۹ در حین دعوت عالم بهائی برای انتخاب هیئت بین‌المللی بهائی و نهایتاً تأسیس بیت العدل اعظم چنین بیان نمودند:    ما می‌خواهیم به یاران اطمینان دهیم که برای تأسیس یک محکمۀ بهائی در ارض اقدس قبل از تاریخ تعیین شده برای این انتخاب از هیچ گونه کوششی فروگذار نخواهد شد، ولکن باید توجّه داشته باشیم که حضرت ولیّ‌امرالله خود صریحاً اشاره فرموده‌اند که این هدف ممکن است به علّت تمایل شدیدی که در جهت مدنی شدن امور شرعی در این قسمت از دنیا وجود دارد تحقّق نیابد.»

در این قسمت گردانندگان موسسه بدلی ضمن اعتراف به این حقیقت که بفرموده شوقی افندی اولین ولی امر بهائی تشکیل بیت عدل بین المللی موکول به تبدیل وتکامل شورای بین المللی بهائی به دادگاه رسمی بهائی است به نوشتن مطالب ضد و نقیض پرداخته و مسائل مربوط به محفل ملی مصرکه  در ربع قرن پیش از آغاز نقشه ده ساله (جهاد کبیر اکبر) اتفاق افتاده است را بهانه ای برای خلافکاریهای ایادی سابق قرار داده اند، در حالیکه اولین ولی عزیز امرالله در آن نقشه که در سال 1953 آغاز شد تاسیس یک محکمه بهائی در قاهره پایتخت مصر را جزء هدف ایجاد محاکم بهائی که میبایست درشش کشور اسلامی تاسیس شود تعین فرمودند: » هدف دوازدهم تاسيس شش (٦) محكمه ملی بهائی در اعظم مدن ممالك اسلاميه درمدينة الله عاصمه عراق عرب و ارض طا عاصمه كشور مقدس ايران و مدينه قاهره عاصمه قطر مصر مركز عالم عربی و اسلامی و دهلی عاصمه هندوستان و كراچی عاصمه پاكستان و كابل عاصمه افغانستان .» (توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق: صفحه ۴۸۷ ) «هدف دهم تاسيس محكمه بهائي در ارض اقدس كه مقدمه انتخاب و تشكيل اعظم هيئت تشريعيه جامعه پيروان امر الهي و استقرار بيت عدل اعظم در ارض اقدس خواهد بود» (توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق: صفحه ۴۸۷ )

اولین ولی امر بهائی در نیمه اجرای نقشه ده ساله صعود نمودند ، ایشان دوسال قبل از آغاز نقشه بیت عدل جنینی را ایجاد فرموده بودند و اعلام فرمودند که خود شورا باید بمرور ایام به محکمه مستقل بهائی تبدیل شود.

«هيئت بين‌المللي بهائي كه مقدمه تشكيل اولين محكمه رسمي در جامعه پيروان ائين يزداني و منتهي بتاسيس ديوان عدل الهي و تمركز و استحكام مركز بين‌المللي اداري امر الله در قرب مقام اعلي و جريان سفينة الله بر جبل كرمل و ظهور اهل بهاء خواهد گشت در ظل مقامات مقدسه در ارض اقدس تاسیس گشته تا این عبد مستمند را که در دریای مشاغل وغوائل لاتحد ولا تحصی غوطه ور است معاونت کند ودر تشید بنیان مقام رفیع اعلی و استحکام روابط با امنای دولت جدید التاسیس در این ارض و بتهیه وسائل جهت تبدیل این هیئت بمرور ایام بمحکمه مستقل بهائی و اجرا و تنفیذ احکام یزدانی مساعده نماید تا بتدریج آنچه در الواح الهیه مسطورو مدون است در این ارض و بلدان دیگر در شرق و غرب کاملاً تحقق پذیرد» (توقيعات مباركه – خطاب به احبا شرق: صفحه ۴۰۹ )

بر خلاف گفته بیت العدل بدلی ، حضرت شوقی افندی در باره اجرا و تحقق اهداف نقشه ده ساله  نه تنها مطلبی منفی بیان نفرمودند (اگر چنین چیزی مرقوم داشته بودند بلا شک بیت العدل بدلی برای اثبات گفته اش آنرا منعکس میکرد) در باره اجرای نقشه و اهداف آن چنین فرمودند:

«ای یاران عزیز تر از دل وجان تصور منمائید که تنفیذ و اجرای این نقشه و وصول باهداف این جهاد خطیر جهانی روحانی در این ایام پر اغتشاش و انقلاب  صعب و یا آنکه ممتنع و محال است ، اگر یاران باوفا چنانچه شایسته عبودیت آستان بها ست منقطعاً عن الجهات قیام نمایند و استقامت کنند این انقطاع و قیام و استقامت چنان نفوذی در هویت عالم امکان نماید و تاثیر در آفاق و انفس نماید که خود حیران گردند .»    (توقیعات مبارکه 1957 – 1952 صفحه 109 )

تبدیل شورای بین المللی بهائی به محکمه بهائی در صورتی امکان پذیر میگشت که ایادی سابق بجای عهد شکنی از دومین ولی امر بهائی اطاعت و پیروی مینمودند و احبا را گمراه نمیکردند تا چنانچه شایسته عبودیت آستان بها ست منقطعاً عن الجهات قیام نمایند و استقامت کنند. تبدیل شورای بین المللی بهائی بمحکمه مستقل بهائی امری ممتنع و محال نبود ، ایادی سابق نمیخواستند چنین تحولی صورت پذیرد، در کشور اسرائیل وجود دادگاههای شرعی منع نگشته است بلکه یکی از افتخارات آن کشور اینست که تنها کشوری است که در آن پیروان ادیان مختلف میتوانند دارای دادگاه های دینی و شرعی خود باشند. برای آگاهی بیشتر خوانندگان ترجمه  اطلاعات موجود در سایت وزارت امور خارجه اسرائیل در این زمینه بشرح زیر درج میگردد:

ترجمه: سایت وزارت امور خارجه اسرائیل قوه قضائیه – سیستم دادگاهی دادگاه های دینی «در حالیکه دادگاه های نظامی و کارگری انحصاربه سیستم قضائی اسرائیل ندارد، دادگاه های دینیش منحصر بفرد است.  سیستم قضائی اسرائیل در میان سیستمهای مدرن قضائی بخاطر واگذاری امور مربوط به احوال شخصی و مسائل خانواده به دادگاه های دینی یگانه  است. این ویژگی دارای ریشه های تاریخی و سیاسی است که از زمان حکومت عثمانی وجود داشته و پس از فتح این سرزمین توسط انگلستان کما کان حفظ شده است. منشاء اساسی اجرای قوانین احوال شخصی و حوزه قضائی دادگاه های دینی; اساسنامه شورای فلسطین (1922) است که مقرر میدارد «رسیدگی و قضاوت در در امور احوال شخصیه بوسیله دادگاهای جوامع دینی اجرا خواهد گشت». اساسنامه همچنین به دادگاه های ناحیه ای اختیار به امور احوال شخصی بیگانگان غیر مسلمان را اعطا میکند و مقرر میدارد که «قوانین شخصی طرفین دعاوی را اعمال خواهد نمود». در باره بیگانگان به این نحو بیان گشته » قانون ملیت آنها». رویه قضائی در باره غیر بیگانگان مشخص نموده است «دادگاه… باید قوانین دینی یا اجتماعی طرفین را اعمال نماید». اساسنامه شورای فلسطین یازده جامعه دینی شامل یهودیان ، مسلمین و نه دسته مسیحی را برسمیت شناخته بود. دولت اسرائیل نیز کلیسای پرزبیتارین و همچنین دیانت بهائی را به آن فهرست اضافه نمود. کنست [مجلس اسرائیل] بموجب قانونی به دادگاه های دینی دروز اختیار قضائی اعطا نمود.»

http://www.mfa.gov.il/MFA/Government/Branches%20of%20Government/Judicial/The%20Judiciary-%20The%20Court%20System
Site of Israel Ministry of Foreign Affairs The Judiciary: The Court System ——– ——– ——–
Religious Courts While military and Labor courts are not exclusive to the Israeli legal system, the Religious Courts are. The Israeli legal system is unique among modern legal systems in the utilization of various personal status laws in the area of family law, applied by religious courts. This phenomenon has historical and political roots: it existed under Ottoman rule and was retained by the British after they conquered the country. The basic source for the application of the personal status law and the jurisdiction of the various religious courts is found in the Palestine Order in Council (1922). This order provides that «jurisdiction in matters of personal status shall be exercised… by the courts of the religious communities». The order also grants jurisdiction to the District Courts in matters of personal status for foreigners who are non-Muslims, stating that they «shall apply the personal law of the parties concerned». Regarding foreigners, this was defined as «the law of his nationality». Case law determined that regarding non-foreigners, «the court … have… to apply the religious or communal law of the parties». The Palestine Order in Council recognized eleven religious communities: Jewish, Muslim, and nine Christian denominations. The Israeli government added the Presbyterian Evangelical Church and the Baha’i to this list. The Knesset also enacted a law vesting jurisdiction in the Druze religious courts.

اما اینکه ایادی سابق گفته اند: «ما می‌خواهیم به یاران اطمینان دهیم که برای تأسیس یک محکمۀ بهائی در ارض اقدس قبل از تاریخ تعیین شده برای این انتخاب از هیچ گونه کوششی فروگذار نخواهد شد «  تاریخی را که از آن یاد میکنند تاریخی است که خود ایادی سابق تعین کرده اند نه حضرت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی .  (نوشته ایادی سابق در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد.)

 در دیانت بهائی ایادی امرالله فاقد هرگونه اختیارات اداری و اجرائی میباشند (مگر آنکه وظیفه مشخصی از جانب ولی امرالله به آنان ارجاع گردد که در اینصورت ولی امرالله اختیارات لازم برای انجام آن ماموریت را به شخص مامور بطور مشخص و منجز تفویض خواهد نمود)

حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند: «ای ياران، ايادی امر اللّه را بايد وليّ امر اللّه تسميه و تعيين كند جميع بايد در ظلّ او باشند و درتحت حكم او اگر نفسی از ايادی و غير ايادی تمرّد نمود و انشقاق خواست عليه غضب اللّه و قهره زيرا سبب تفريق دين اللّه گردد  و وظيفه ايادی امر اللّه نشر نفحات اللّه و تربيت نفوس در تعليم علوم و تحسين اخلاق عموم و تقديس و تنزيه در جميع شئونست  از اطوار و احوال و كردار و گفتار بايد تقوای الهی ظاهر و آشكار باشد  و اين مجمع ايادی در تحت اداره وليّ امر اللّه است كه بايد آنانرا دائماً بسعی و كوشش و جهد در نشر نفحات اللّه و هدايت مَنْ علی الارض بگمارد»

همچنین در لوح ادیب ایادی امرالله میفرمایند: «وظائف اصليّه ايادی امراللّه  تأليف کتب مفيده و رسائل بديعه در اثبات الوهيّت و وحدانيّت و حقيّت مظاهرمقدّسه است علی الخصوص در اين ايّام بقواعد فلسفی و طبيعی و دلائل عقلی و براهين منطقی زيرا اکثر اهل عالم از منقول دور و بمعقول متشبّث و مقتنع و مسرور.» (مائده آسمانی جلد نهم مطلب چهل و هشتم-  وظائف ايادی امر اللّه)

همچنین: در لوح آقا محمّد علی کاشانی نازل قوله الاحلی: ”از ايادی سؤال نموده بوديد ايادی نفوسی هستند که از قلم اعلی تعيينشان صادر و يا از قلم عبدالبهاء باين خطاب مخاطب و باين عنوان مشرّف گشتند هر يک بر ميثاق الهی ثابت اين عنوان در حقّ او صادق» (مائده اسماني – جلد ٢: صفحه ۱۳ )

از آنجا که ایادی سابق بر میثاق الهی که تسلسل و استمرار ولایت امرالله در دیانت بهائی میباشد ثابت نماندند و بر علیه ولایت امرالله قیام کردند از لحظه ای که مخالفت خود را با تسلسل و تداوم ولایت امرالله اعلام کردند خود را از این مقام و عنوان خلع نمودند و دیگر عنوان ایادی امرالله در حق آنان صادق نیست از اینرو از آنان بعنوان ایادی سابق یاد میشود.

حضرت بهاءالله میفرمایند: «ای سلمان * لم يزل حق بظاهر بين ناس حکم فرموده و جميع نبيّين و مرسلين مأمور بوده که ما بين بريّه بظاهر حکم نمايند و جز اين جائز نه * مثلا ملاحظه نما نفسی حال مؤمن و موحّد است و شمس توحيد در اوتجلّی فرموده بشأنيکه مقرّ و معترف است بجميع اسما و صفات الهی و شهادت ميدهد بآنچه جمال قدم شهادت داده لنفسه بنفسه در اين مقام کلّ أوصاف در حق او جاری و صادق است بلکه احدی قادربر وصف او علی ما هو عليه الّا اللّه نبوده و کلّ اين اوصاف راجع ميشود بآن تجلّی که از سلطان مجلّی بر اواشراق فرموده * در اين مقام اگر نفسی از او اعراض نمايد از حق اعراض نموده چه که در او ديده نميشود مگر تجلّيات الهی ماداميکه در اين مقام باقيست * اگر کلمه دون خير در باره او گفته شود قائل کاذب بوده و خواهد بود * و بعد از اعراض آن تجلّی که موصوف بود و جميع اين اوصاف راجع باو بمقرّ خود باز گشت * ديگر آن نفس نفس سابق نيست تا آن اوصاف در او باقی ماند * و اگر ببصر حديد ملاحظه شود آن لباسيرا هم که پوشيده آن لباس قبل نبوده و نخواهد بود * چه که مؤمن در حين ايمان او باللّه و اقرار باو لباسش اگر از قطن خَلَقَهْ باشد عند اللّه از حرير جنّت محسوب * و بعد از اعراض از قطران نار و جحيم * در اينصورت اگر کسی وصف چنين نفسيرا نمايد کاذب بوده و عند اللّه از اهل نار مذکور *»   (مجموعه الواح مباركه چاپ مصر صفحه ۱۲۸)

قسمتهائی از نوشته ایادی سابق که پس از سومین جلسه سری خودشان منتشر نمودند و در کتاب     (The Ministry of the Custodians) مندرج و تحت عنوان دوران قیادت حارسان امرالله ترجمه شده است برای آگاهی بیشتر درج میگردد: «باید آگاه بود که اکنون برای انجام نقشه آن حضرت وقت کمی برایمان باقی مانده است امر عظیم حضرت بهاءالله نیاز مبرم به تاسیس آن هیئت عالیه تقنینیه مصون از خطا دارد … ما با آگاهی از این حقایق، زمان انتخاب بیت العدل اعظم را رضوان 1963 قرار داده ایم»

امر عظیم حضرت بهاءالله نیاز به چیزی ندارد زیرا الهی است، این بشریت است که برای نیل به سعادت نیاز به اجرا و اطاعت دستورات و تعالیمی دارند که حضرت بهاءالله امر فرموده اند یا بعد از ایشان بوسیله مرکز میثاقشان و مبینین آیات الله بیان شده یا میشود . برای دستیابی به اهداف عالیه دیانت بهائی لازم است که نظم بدیع آنحضرت پیروی شود:

«نظمی را که در عهد اعلی نقطه اولی بآن بشارت داده ودر عهد ابهی جمال كبريا  اصول و احكامش را نازل فرموده و در يوم ميثاق مركز عهدالله نقشه بديعش را ترسيم فرموده نظمي كه وليد شريعت الله و ميثاق نير افاق است نظمي كه ركن اولش ولايت الله و ركن ثانی آن ديوان عدل الهی است نظمی كه كافل ظهور وحدت اصليه در هيئت اجتماعيه و وصول عالم بدرجه بلوغ و كمال و رافع علم صلح اعظم و ضامن تاسيس مدنيت الهيه در عصرذهبی دور اعز افخم كور الهيست نظمي كه مثيل و نظيرش نه در شريعت موسوی و نه در شريعت عيسوی و نه در شريعت محمدی و نه در شرايع ديگر از ادم تاخاتم ظاهر نگشته « (توقيعات مباركه خطاب به احبا شرق: صفحه ۳۲۲ – توقيعات مباركه ١٩٤٥-١٩٥٢: صفحه ۱۴۹)

«اين نظم بديع از انظمه باطله سقيمه عالم ممتاز در تاريخ اديان فريد و بي مثيل و سابقه بنيادش بر دو ركن ركين استوار ركن اول و اعظم ركن ولايت الهيه كه مصدر تبين است و ركن ثاني بيت عدل اعظم الهي كه مرجع تشريع است همچنانكه در اين نظم الهي تفكيك بين احكام شارع امرو مبادي اساسيه‌اش كه مركز عهد و ميثاقش تبيين نموده ممكن نه،  انفصال ركنين نظم بديع نيز از يكديگرممتنع و محال»  (توقيعات مباركه خطاب به احبا شرق: صفحه ۳۰۱ – توقيعات مباركه (١٩٤٥-١٩٥٢): صفحه ۱۲۷)

«اين نظم اداری چون توسعه يابد و اساسش تحکيم گردد قطعاً قوای مکنونه و آنچه را که در هويّت اين سند خطير که مرآت مجلّای نوايای يکی از اعظم طلعات دور حضرت بهآءاللّه است ظاهر و آشکار خواهد نمود و همينکه اجزای مُرکّبه و تأسيسات اصليّه‌اش با کمال اتقان و جدّيّت شروع به فعّاليّت نمود دعوی خود را مبرهن داشته ثابت خواهد کرد که نه تنها قابليّت آنرا داراست كه بمنزله هسته نظم بديع الهي محسوب گردد بلكه نمونه كامل انست و بايددر ميقات خود عالم انساني را فرا گيرد .»           (دور بهائی: صفحه ۷۲ )

در الواح مقدسه وصایای حضرت عبدالبها که منشور نظم بديع الهی است اختیارات و وظائف ارکان نظم بدیع و موسسات آن به صراحت مشخص و بیان گشته است ، در آن سند مقدس بهیچوجه به ایادی اختیارات اداری داده نشده است و ظائف آنها به شرحی که قبلاً از الواح مبارک وصایا نقل شد مشخص گشته است آنها بهیچوجه اجازه تعین تاریخ برای تشکیل بیت العدل نداشتند اگر قرار میبود که بیت عدل در سال 1963 که سال پایان نقشه ده ساله بود تشکیل شود حضرت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی که آن نقشه را طرح نمودند آنرا جزء اهداف نقشه قرار میدادند ، البته هدف ایادی سابق تشکیل یک موسسه بدلی بدون «رئیس مقدس»  و «عضو اعظم ممتاز لاینعزل» بود .

ایادی سابق نوشته اند که: «همچنین بکمال مسرت اعلام میشود که با انتخاب شورای بین المللی بهائی در رضوان 1961 جامعه بهائی به نقطه اوج دیگری در تاریخ امر خواهد رسید و بدین ترتیب این موسسه جنینی که توسط حضرت ولی محبوب امرالله تاسیس گشته و مورد ستایش عمیق آن حضرت قرار گرفته  به مرحله نهائی خود قبل از انتخاب بیت العدل اعظم خواهد رسید … این شورای بین المللی بهائی در تحت هدایت و نظارت هیئت ایادی مقیم ارض اقدس برای یک دوره دوساله خدمت خواهد نمود و با انتخاب بیت العدل اعظم موجودیت  خود را از دست خواهد داد … دو وظیفه ای که از طرف حضرت ولی امرالله  از ابتدا به شورا محول گردیده یعنی ایجاد و حفظ ارتباط با مقامات کشوری ارض اقدس و انجام مذاکرات مربوط به احوال شخصیه با اولیاء امور کشوری همچنان ادامه خواهد یافت ولکن وظایف دیگری نیز بر عهده این شورا اضافه میشود که عبارتند ازکمک ومساعدت به ایادی امرالله در مراقبت از املاک مرکز جهانی امر و در تمهید مقدمات برای انتخاب بیت العدل اعظم الهی و هر نوع خدمت دیگری که ایادی امر در هر زمان بآن محول نمایند. ما می‌خواهیم به یاران اطمینان دهیم که برای تأسیس یک محکمۀ بهائی در ارض اقدس قبل از تاریخ تعیین شده برای این انتخاب از هیچ گونه کوششی فروگذار نخواهد شد …»

آنها همچنین نوشته اند که: «احساس میکنیم که لازم است قسمتی از بیانیه ای را که پس از صعود هیکل مبارک بعالم بهائی ارسال کردیم بخاطر آوریم «همینکه آن هیئت منصوص الهی بوجود آمد کلیه اوضاع و احوال امریه مجدداً تحت مطالعه و تدقیق قرار خواهد گرفت و با مشورت ایادی امرالله تدابیر لازمه جهت اقدامات آتیه اتخاذ خواهد  گردید» و این شامل موضوع ولایت امر نیز میباشد.»

هیچ هیئتی حق و اجازه اتخاذ تدبیر در باره ولایت امر را ندارد چه رسد به یک موسسه جعلی ، انتصاباتی را که ولی امرالله انجام دهد فقط بوسیله بوسیله ولی امرالله قابل تغیر یا لغو است نه بوسیله افرادی دیگر که هیچگونه اختیارات اداری نداشتند ایادی بنا به نوشته های صریح اولین ولی امرالله حتی حق مداخله در امور محافل را نداشتند چه رسد به مداخله در شورای بین المللی بهائی که عالیترین و بالاترین مرجع دیانت بهائی بعد از حضرت شوقی افندی بود ، بفرموده اولین ولی امر بهائی شورای بین الملی بهائی (بیت عدل جنینی) میبایست تا پایان نقشه ده ساله یعنی 1963 راٌساً «بتهیه وسائل جهت تبدیل این هیئت بمرور ایام بمحکمه مستقل بهائی و اجرا و تنفیذ احکام یزدانی مساعده نماید» همانطور که ملاحظه میفرمائید ایادی سابق تنها پس از گذشت کمتر دو سال از صعود شوقی افندی اولین ولی امر بهائی (نوامبر1959 ) تاریخی را برای تاسیس بیت العدل مقارن زمان پایان نقشه ده ساله تعین نمودند در حالیکه انجام انتخابات برای تاسیس بیت عدل جزء اهداف نقشه ده ساله نبود و اصولاً در الواح وصایای حضرت عبدالبهاء که متم کتاب اقدس و منشور نظم جهانی حضرت بهاءالله است به ایادی امرالله چنین اجازه ای داده نشده است که برای تاسیس یا عدم تاسیس بیت عدل اتخاذ تصمیم نمایند . ایادی سابق همچنین برای انتخابات شورائی به جایگزینی شورای بین المللی بهائی تاریخی را (رضوان 1961) اعلام کردند که بمعنی انحلال آن شورا که بوسیله حضرت شوقی افندی تاسیس و اعضای آن را شخصاً منصوب فرمودند بود  در حالیکه آن موسسه پس از صعود ایشان میبایست عهده دار اداره امور امرالله شود نه هیئت نه نفری که  ایادی از بین خود منصوب نمودند و خود را جانشین اولین ولی امرالله قلمداد کردند . شورای بین الملی بهائی (بیت عدل جنینی) بوسیله اولین ولی امر دیانت بهائی منصوب گشته بود وغیر از یک ولی امرالله هیچ شخص یا مقامی اجازه و اختیار عزل آن هیئت را نداشت، ایادی هیچگونه اختیارات اداری نداشتند بنا به نوشته های صریح اولین ولی امرالله حتی حق مداخله در امور محافل را نداشتند چه رسد به مداخله در شورای بین المللی بهائی که عالیترین و بالاترین مرجع دیانت بهائی بعد از شوقی افندی بود ارتباط ایادی با محافل ملی محدود به مشورت بود، محافل اجباری در قبول واجرای نظرات ایادی نداشتند و ایادی حق دستور دادن به محافل را نداشتند. بعلاوه حضرت شوقی افندی اولین ولی امرالله مقررداشته بود که شورای بین المللی بهائی در طی اجرای نقشه ده ساله به محکمه مستقل بهائی تبدیل گردد تا به اجرا و تنفیذ احکام یزدانی مساعده نماید نه آنکه بوسیله ایادی سابق برای نفی و انکار ولی امرالله و معاندت با او با تمهید انتخابات غیر مجاز منحل گردد  .

هنگامیکه ایادی سابق برای ایجاد یک شورای بدلی تاریخ تعین کردند هنوز چهار سال به پایان نقشه ده ساله باقی مانده بود اما توجه و کوشش ایادی سابق به رهبری روحیه خانم معطوف به منزوی نمودن شورای بین المللی بهائی، استحکام سیطره وتسلط خود  و نهایتاً حذف بیت عدل جنینی بود تا از شناسائی دومین ولی امر بهائی بوسیله احباء جلو گیری نمایند. میبایست همه مراحلی راکه حضرت شوقی افندی برای تبدیل ، تکامل و تحول شورای بین المللی بهائی (بیت عدل جنینی) تعین فرمودند  طی شود تا نهایتاً بیت عدل بین المللی حقیقی (مطابق با مفاد الواح مبارک وصایا) ایجاد گردد ، اگر فقط دعوت برای برگزاری انتخابات برای تشکیل بیت عدل بین المللی  کافی بود حضرت شوقی افندی در طی دوران ولایت خود مسلماً این کار را میکردند اما دنیا مبایست برای پذیرش این موسسه آمادگی پیدا نموده وبه بلوغ لازم برسد میبایست وجدان و شعور بشری به درجه ای ارتقاء یابد که بشود احکام کتاب مستطاب اقدس بمرحله اجراء در آید تا بیت عدل حقیقی که مرجع تشریع خواهد بود به وضع احکام متفرعه و قوانینی بپردازد که بحسب اقتضای زمان لازم میگردد و در آن موارد نصی وجود ندارد ، تشکیلات اداری دیانت بهائی یعنی بیوت عدل محلی ، ملی و بین المللی ابتدا توسط حضرت عبدالبها و سپس بوسیله حضرت شوقی افندی بصورت جنینی با نامهای محفل روحانی محلی ، محفل روحانی ملی و شورای بین المللی بهائی تاسیس شدند و هدف تشکیل شش محکمه بهائی در نقشه ده ساله که اولین ولی امر بهائی در نیمه اجرای آن صعود فرمودند کوششی بود که تعدادی از محافل بتوانند برای انجام وظیفه بنام اصلی و دائمی خويش يعنی «بيوت عدل» كه از طرف مظهر ظهور تعین گشته است آمادگی پیدا کنند. امید است یاد آوری مجدد بیانات زیر به فهم مطلب کمک نماید:

«رعايت و اجراء احکام ضروری و واجب است زيرا احکام با مبادی و اصول آئين بهائی جدائی ندارد و هر دو به منزله تار و پود مؤسّساتی هستند که بالمآل بنيان نظم جهانی حضرت بهاء الله بر آن استوار می گردد . امروز جامعه های بهائی در شرق و اخيراً در غرب همه نوع فداکاری لازم را مبذول ميدارند تا فايده و کفايت آن مبادی و احکام را معلوم و اصالتشان را محفوظ دارند و نتائجش را دريابند و انتشارش را تسهيل نمايند. شايد آن روز دور نباشد که در بعضی از ممالک شرقی که در آن جامعه های دينی آنها احوال شخصيّه اعضاء خويش را به صورت شرعی اجراء می کنند به محافل روحانيّه نيز اين وظيفه محوّل گردد که رسماً به عنوان يک محکمه بهائی به کار پردازند و در مسائلی از قبيل ازدواج و طلاق و ارث بر طبق کتاب اقدس بين بهائيان حوزه خويش داوری نمايند و مقامات کشوری نيز ضامن اجرائش باشند.»                                                 (نظم جهانی بهائی صفحه 169)

انحلال شورای بین المللی بهائی بوسیله ایادی سابق وایجاد یک شورای بدلی برای مدت دو سال برای امرالله چه فایده و ثمری داشت؟ کجا در نقشه ده ساله که اولین ولی امر بهائی در نیمه آن صعود نمودند چنین هدفی پیش بینی شده است؟ آنها همواره از پاسخگوئی به سئولات احبا در خصوص ولایت امرالله که رکن اول و اعظم است طفره رفته بودند و قدغن نموده بودند که کسی در این باره صحبتی نکند و در صورت پا فشاری احباء پاسخ را موکول به تشکیل بیت العدل مینمودند ، همانطور که ملاحظه مینمائید در نوشته خودشان نیز به این موضوع اشاره کرده اند در حالیکه حتی یک بیت عدل حقیقی نیز حق مداخله در امر ولایت امرالله را نداشته وحتی مجاز به شور در باره ولایت امرالله نیست زیرا نص صریح الواح مبارک وصایا است.

ایادی سابق شورای بین المللی بهائی (بیت عدل جنینی) را که ریاست و اعضاء آن را اولین ولی امرالله منصوب فرموده و مقرر نموده بودند که به محکمه بهائی تبدیل گردد  منحل نمودند در حالیکه تبدیل آن شورا به محکمه بهائی شرط اساسی و لازم برای تشکیل بیت العدل بود ، آنها یک موسسه موقتی و بدلی به همان نام شورای بین المللی بهائی ایجاد کردند که جایگزین  بیت عدل جنینی منصوب حضرت شوقی افندی گردد و آنرا تحت نظارت و هدایت خود یعنی زیر دست خود قرار دادند در حالیکه مقام بیت عدل حتی در مرحله جنینی از مقام ایادی بالا تر است گرچه مقام ایادی از مقام اعضای آن بالاتر است همچنین آنها برای تحقیر آن وظایف کوچکی از قبیل: «کمک ومساعدت به ایادی امرالله در مراقبت از املاک مرکز جهانی امر و در تمهید مقدمات برای انتخاب بیت العدل اعظم الهی و هر نوع خدمت دیگری که ایادی امر در هر زمان بآن محول نمایند» برایش در نظر گرفتند  و بعداً وظایف دیگری از قبیل «مسئولیت امور مالی مرکز جهانی به استثنای امور ایادی امرالله»  و «اداره امور مربوط به راهنمائی زائرین در اعتاب مقدسه» به آنها افزودند. ملاحظه میفرمائید که چگونه ایادی سابق با ایجاد یک موسسه بدلی ، موقتی و کاذب زیر دست و تابع خود ، نام آنرا شورای بین الملی بهائی نهادن وتعین وظایف کوچک و کم اهمیت برایش شورای بین المللی بهائی را که بیت عدل جنینی بود منحل و تحقیر نمودند در حالیکه شوقی افندی اولین ولی امر بهائی در باره در اعلامیه نهم ژانویه هزار و نهصد پنجاه ویک فرموده اند: تاسیسی که تاریخ ازآن بعنوان عظیم ترین اقدام که بر تارک دومین عهد عصر تکوین دور بهائی خواهد درخشید یاد خواهد نمود هیچیک از مشروعاتی که از اغاز نظم اداری امرالله ازحین صعود حضرت عبدالبها تا کنون به انجام آنها مبادرت گشته بالقوه باین درجه از اهمیت نبوده است و مقام ثانی را نسبت به وقایع افتخار آمیز وجاودانی مربوط به سه هیکل مقدس امر الهی در عصر اول مشعشع ترین دور ازکور پانصد هزارسال بهائی حائز است. در مورد وظایف شورا در همان اعلامیه مرقوم داشته اند: موسسه نوبنیاد به فعالیت درسه بخش منصوب میگردد: اول برقراری ارتباط با مقامات کشور جدید التاسیس؛ دوم، مرا در ایفای وظائف مربوط بساختمان فوقانی مقام اعلی مساعدت نماید؛ سوم، برگذاری مذاکرات با مقامات کشوری در باره مسائل احوال شخصی. علاوه بر اینها درطی دوران تحول این نخستین موسسه بین المللی جنینی فعالیت های بیشتری برآن افزوده خواهد شد، در مسیر تکامل: به محکمه بهائی که برسمیت شناخته شود متعالی، سپس به هیئتی منتخب مبدل، بعد به بیت العدل عمومی شکوفا و درخشان گشته وثمرات نهائی ان از طریق تشکیل موسسات متفرعه اشکار وباعث تاسیس مرکز اداری جهان که مقدر است در مجاورت روضتین مبارکه مرتفع وفعال وبطور دائمی مستقر گردد خواهد شد. ایشان یازده ماه بعد درتوقیع مورخ بیست وسوم نوامبر هزارو نهصدو پنجاه ویک نقش آینده هیئت مرکزی یعنی شورای بین المللی بهائی را در هدایت وسرپرستی محافل ملی در مقطعی از زمان حین اجرای نقشه ده ساله (جهاد کبیراکبر) که در رضوان هزارو نهصدوپنجاه و سه آغاز میگردید بیان فرمودند.

بیت العدل بدلی نوشته است: «سؤال دیگری که مطرح گردیده مربوط به بعضی از وظایف و اختیارات بیت العدل اعظم است، وظایف و اختیاراتی که قبلاً به حضرت ولیّ‌امرالله تعلّق داشت. در مورد حقوق ‌الله حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند: «تصرّف در حقوق جزئی و کلّی جائز ولی به اذن و اجازهٴ مرجع امر.» به همین ترتیب طرد روحانی ناقضین فریضه‌ای است که مرجع امر مبارک به عنوان یکی از وظایف خود جهت حفظ و صیانت امر الله در برابر کسانی که می‌کوشند وحدت آن را خدشه‌دار سازند انجام می‌دهد. همه می‌دانیم که حضرت ولیّ عزیز امر الله در دفعات مختلف در دوران قیادت خویش، چه قبل و چه بعد از انتصاب حضرات ایادی امر الله، مجبور به طرد روحانی ناقضین گردیدند. این مسئولیّت اکنون بر عهدۀ بیت العدل اعظم به عنوان مرجع امر که کل باید به آن توجّه کنند قرار گرفته است. نحوۀ اجرای این وظیفه در سند «مؤسّسۀ مشاورین» توضیح داده شده است.»

اختیارات و وظایف اولیاء امرالله را حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا به صراحت مشخص فرموده اند و تا پایان دوران دیانت بهائی بر قرار خواهد بود ، هیچ شخص یا مقامی نمیتواند آن اختیارات را سلب نماید ، حقوق الله و موضوع طرد ناقضین هیچ ارتباطی با وظایف بیت عدل اعظم که در آینده بر اساس الواح مبارک وصایا تاسیس خواهد شد ندارد چه رسد به موسسه ای بدلی و کاذب که به غلط خود را بیت العدل می نامد، وظایف و اختیارات ولی امرالله و بیت عدل در الواح مبارک وصایا به صراحت و به تفکیک  تعین گشته و حضرت شوقی افندی نیز ضمن تشریح این وظایف مشخص فرموده اند که: » فرع مقدّس و وليّ امر اللّه و بيت عدل عمومی که به انتخاب عموم تأسيس و تشکيل شود در تحت حفظ و صيانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی روحی لهما الفدا است آنچه قرار دهند من عند اللّه است .»  از اين بيانات کاملاً واضح و روشن است که وليّ امر مُبيّن آيات اللّه و بيت عدل اعظم  واضع احکام غير منصوصه است . تفسير و تبيين ولايت امر در دايره خويش همآن قدر مورد تمکين و انقياد است که قوانين موضوعۀ بيت عدل که حقوق و امتيازاتش وضع قوانين و احکام غير منصوصۀ حضرت بهآءاللّه است . هيچيک ازاين دو نميتواند به حدود مقدّسهء ديگری تجاوز نمايد و هرگز نيز تعدّی نخواهدنمود .هيچيک در صدد تزئيف سلطه و اختيارات مخصوصه مسلّمۀ ديگری که از طرف خداوند عنايت گشته است بر نخواهد آمد          (دور بهائی صفحه 82)

در حالیکه حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا به صراحت مشخص فرموده اند که مرجع   حقوق الله ولی امرالله است: » حقوق اللّه راجع به ولی امر اللّه است تا در نشر نفحات اللّه و ارتفاع كلمة اللّه و اعمال خيريّه و منافع عموميّه صرف گردد» و با اینکه  حضرت شوقی افندی در توقیع  زیر صراحتاً مرقوم داشته اند که: «بر طبق الواح مبارک وصایا حقوق الله فقط به ولی امرالله راجع است«

*(4) (Shoghi Effendi, Extracts from the USBN – No. 77)

از آنجا که بیت العدل بدلی هیئتی است که در جهت مخالفت با ولایت امرالله توسط ایادی سابق ایجاد گشته و فاقد «رئيس مقدّس» «و عضو اعظم ممتاز لاينعزل» میباشد و طبعاً الهی نیست به حدود مقدسه ولایت امرالله تجاوز و تعدی نموده و «اختيارات مخصوصه مسلّمۀ» او را عدواناً تصرف کرده است. موسسه نامشروع مزبور برای فریب احباء جمله «تصرّف در حقوق جزئی و کلّی جائز ولی به اذن و اجازهٴ مرجع امر.» را بدون ذکر ماخذ از یکی از الواح حضرت عبدالبهاء (لوح لسان حضور) جدا نموده و بر خلاف محتوای لوح که در جواب به سئوالهای نه گانه مشخصی بوده است در مغایرت با معنی و شأن نزول برای مشروع نشان دادن عمل شرم آور خود مستمسک قرار داده است. مرجع امر در مورد حقوق الله فقط شخص ولی امرالله است  و هیچ شخص یا مقام دیگری در مرجعیت او مشارکت ندارد ، ضمناً هیچیک از اولیاء امرالله اجازه ای صادر ننموده اند که  موسسه ای کاذب که به غلط خودرا بیت العدل مینامد در حقوق الله دخل و تصرف نماید. برای روشن شدن بیشتر موضوع قسمتی از کتاب گنجینه حدود واحکام متعاقباً نقل میگردد ، این کتاب در زمان حیات اولین ولی امر بهائی منتشر گشته و مورد تائید ایشان قرار گرفته است:

«راجع بتاليف جناب اشراق خاوری موسوم ( گنجينه حدود و احكام ) فرمودند بنويس انتشار اين مجموعه مفيد و لازم زيرا اجرای احكام الهی در این ایام از امور اساسیه محسوب و کافل و ضامن حفظ و صیانت یاران در این ایام پرانقلاب است. «       (توقيعات مباركه ١٩٢٢-١٩٤٨: صفحه ۲۹۶)

«فصل ششم – در اينکه تصرّف و خيانت در حقوق اللّه جايز نيست جمال قدم جلّ جلاله در لوح مير محمّد حسين بشرويه که از قبل مرقوم شد ميفرمايند: «نزد امينی جمع شود و اخبار نمايند تا بارادة اللّه عمل شود.»  و حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح لسان حضور که از قبل اشاره شد ميفرمايند قوله العزيز: «تصرّف در حقوق جزئی و کلّی جائز ولی باذن و اجازه مرجع امر.» حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا فداه در لوح شهربانو ضلع آقا عبدالصّمد ارض اصفهان مورّخ شوّال سنه ١٣۴۵ هجری ميفرمايند قوله العزيز: «امّا در خصوص حقوق اللّه حقوق الهی راجع بمرکز امر است.» (گنجینه حدود و احکام فصل ششم از باب نهم صفحه ١٠٧)

لوح  لسان حضور را میتوانند در کتاب مائده اسماني – جلد ٢: صفحه ۷۵ ملاحظه نمایند. همچنین برای آنکه دست اندرکاران بیت العدل بدلی به معنی کلمه تصرف آشنا گردند به ذکر معانی آن از سه فرهنگ لغت معتبر فارسی مبادرت میشود: فرهنگ معین: تصرف (ع) 1- بدست آوردن، در دست داشتن، مالک شدن. 2- دست بکاری زدن. 3- چیزی را بمیل خود تغیردادن. 4- دست اندازی. 5- تغیر. لغتنامه دهخدا: تصرف (ع مص ) دست در کاری کردن . دست در کاری زدن .  || برگردیدن . دگرگون شدن روزگار بر کسی . || حیله و تقلب کردن در کاری . فرهنگ عمید: تصرف – ع. بکاری دست یازیدن، بدست آوردن، در کاری بمیل خود تغیر دادن.

در خصوص طرد روحانی افراد باید متذکر گشت که طرد روحانی بر خلاف اظهار بیت العدل بدلی فریضه‌ نیست ، فریضه امور واجب مانند نماز و روزه است که احکام آنها نازل گردیده است ، طرد روحانی جزء اختیارات خاصه مرکز امر یعنی ولی امرالله است زیرا تنها او که «آيت اللّه و غصن ممتاز و وليّ امر اللّه و مرجع جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه و احبّاء اللّه است و مبيّن آيات اللّه» است صلاحیت تشخیص بیماری روحانی افرادرا دارد و حضرت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی به تکرار این موضوع را متذکر شده اند. ترجمه توقیع مورخ 11 اوریل 1949اولین ولی امر بهائی حضرت شوقی افندی که به افتخار محفل روحانی ملی بهائیان امریکا صادر و در «اخبار امری ایران» شماره 6 سال 106 بدیع منتشرشده بود ذیلاً نقل میگردد:

«حضرت ولی امر الله مانند سلف خویش حضرت عبدالبهاء نظر مبارکشان آنست که مناسب نیست به احدی یا محفلی اجازه داده شود نفسی را از امر الله طرد نمایند. در اینجا فرق مبینی است بین محروم نمودن شخصی ازحق انتخاب که در حقیقت تنبیه شدید انتظامی است و اعلان طرد نفسی که در ظل امر بوده و حال به مرض روحانی مبتلا گردیده است . بعبارت اخری نفسی که  حضرت عبدالبهاء مرض روحانی او را قبل از صعود مبارک در اخرین تلغراف خویش به آمریکا به این نحو توصیف نمودند که «هر کس با مجذوم نشیند به جذام مبتلا گردد»حضرت ولی الله در سنوات اخیر ملاحظه فرمودند که»اساس محافل روحانیه ملیه به نحوی مستحکم گردیده است که حال قادرند موضوع محروم نمودن فردی از بهائیان را از حق انتخاب تصویب نمایند . ولی احدی جز ذات مبارک ولی الله را یارای آن نیست که مرض جذام روحانی نفوس را اعلان نماید . این نفوس را ما ناقضین عهد و میثاق الهی مینامیم و احدی هم نمی تواند ناقضی را به جامعه اعاده دهد و همچنین به هیچ محفل روحانی ملی هم چنین حقی اعطا نشده است . از این رو هیچیک از محافل روحانیه ملیه هم قادر نیستند درباره طرد روحانی و یا اعاده احدی به جامعه تجدید نظر نمایند و تنها وظیفه محفل روخانی ملی ان است که هر وقت با ناقضی مواجه گردد موضوع را به حضرت امر الله عرض کند و وجود مبارک بنفسه درباره او تصمیم اتخاذ خواهند فرمود »                                                 ( Directives from the Guardian. P 16)*(5)

درخور توجه است که روحیه خانم بعنوان منشی حضرت شوقی افندی در تاریخ نوزدهم اکتبر 1957 یعنی روزی که فردای آن به لندن عزیمت فرمودند  (حدود دو هفته قبل از صعود ایشان)  ضمن نامه ای به محفل ملی کانادا نوشته است:

 «همانطور که میدانید تا زمان حاضر به استثناء شخص ولی امرالله به احدی اجازه داده نشده است که کسی را ناقض بنامد»          متن اصلی پیوست میباشد *(6)

بیت العدل بدلی با مغلطه سعی در واژگونی حقایق نموده ونوشته است: «باید به خاطر آوریم که عالم بهائی پس از صعود حضرت ولیّ‌امرالله، هرچند آکنده از غم و اندوه بود، اما وحدت خود را در آن دوران حسّاس یعنی بین صعود آن حضرت و انتخاب بیت العدل اعظم حفظ نمود. تنها حمله‌ای که به وحدت جامعه صورت گرفت حدود دو سال بعد از صعود هیکل مبارک از طرف چارلز میسن ریمی بود که در آن زمان یکی از ایادی امر الله بود و ادّعای ولایت کرد.»

حقیقت این است که اولین حمله به وحدت امرالله و اساس آن بلافاصله پس از صعود اولین ولی امرالله بوسیله همسر ایشان انجام شد، وی با سوء استفاده از موقعیت خود بعنوان منشی و همسر سوگوار ایشان کوشید تا توجه بهائیان را ازشورای بین المللی بهائی (بیت عدل اعظم درحالت جنینی ) منحرف و به ایادی امر جلب نماید و برای آنها مرجعیت و مرکزیت قائل گشته و احباء را به تمسک به آنان ترغیب و تشویق نماید و به این ترتیب جامعه بهائی را از مسیر اصلی و عهد ومیثاق الهی منحرف نماید ، او در همان تلگرام که صعود اولین ولی امرالله را مخابره نمود به بهائیان تکلیف نمود «به موسسه ایادی  تمسک جویند» :

«حضرت شوقی افندی محبوب القلوب احباء وامانت مقدسی که حضرت عبد البهاء بیاران الهی سپرده بودند بر اثر حمله بغتی قلبی در حالت خواب صعود فرمودند بیاران تاکید نمائید بحبل استقامت متشبث و به موسسه ایادی امرالله که در ظل عنایات مبارک پرورش یافته و آنرا ولی محبوب امرالله شدیداً تقویت و تحکیم فرموده اند تمسک جویند…» (دوران قیادت حارسان صفحه 34)   اصل تلگرام پیوست است *(7)

وی در تلگرام بعدی  بدون داشتن اختیارات به صدور دستوربرای تغیر مسیر امرپرداخت :

«…هر خبری که منتشر میشود باید حاکی از آن باشد که ایادی امرالله بزودی در حیفا مجتمع و در باره ترتیبات و برنامه های آینده تصمیمات خود را اعلام خواهند نمود…» *(8)                                                         R K,The Passing of Shoghi Effendi, p.13

و به این ترتیب در زمانیکه هنوز پیکر اولین ولی امرالله دفن نشده بود بذر نقض عهد و میثاق حضرت بهاءالله پاشیده شد. دقیقاً مشخص نیست که انگیزه روحیه خانم در ارتکاب این کار چه بود و چگونه بخود اجازه داد که احباء را گمراه نموده بجای تمسک به عهد و میثاق الهی آنها را به تمسک به ایادی  و تقلید از آنان وادارد.

 حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «اليوم اعظم مواهب الهيّه تمسّک بعهد و پيمانست و تشبّث بعروه وثقای حضرت رحمن چه که سرادق امر اللّه باين عمود بر پاست و حصن دين اللّه باين اساس مصون و محفوظ و شجره مبارکه باين ماء عذب سلسال نشو و نما نمايد و اگر معاذ اللّه در اين اساس متين وهنی واقع گردد بکلّی اين بنيان الهی منهدم شود و اين قصر مشيد متلاشی گردد»       (مكاتيب حضرت عبدالبها – جلد ٨: صفحه ۶۷)

«بايد اليوم سدّ ابواب نزاع كرد و منع اسباب جدال * و اين ممكن نيست جز انكه كل متابعت مبين كنند * و اطاعت مركزميثاق معين * يعنی تمسك بصريح بيان او جويند و تشبث بوضوح تبيان او خواهند * بقسمي كه لسانشان ترجمان لسان او گردد و خامه شان راوي بيان او * حرفی زياده و نقصان نگويند * كلمه از تاويل و تلويح و تشريح نيفزايند * تا كل در ظل كلمه وحدانيت محشور گردندو در تحت لوای فردانيت مجموع * اين امر اهم امور * و اين اساس اعظم اساس * «        (مكاتيب حضرت عبدالبها – جلد ٢: صفحه ۲۴۹ )

«اگر چنانچه وحدت بهائی به قوّهء ديگر ممکن بود همه را به آن ميخواندم و لکن ملاحظه فرمائيد كه آيا وحدت بهائي حفظش به هيچ قوه‌ای ممكن جز به قوه ميثاق؟ لهذا كل را به تمسك به ميثاق وصيت مينمائيم محض محافظه وحدت بهائی اگر چه نظر به وقايع دورهای سابق بشود حركات نقضيه اين كور هيچ اهميتي ندارد .»  (منتخباتی از مكاتيب حضرت عبدالبها  جلد ٤صفحه ۱۷۳)

در نظم اداری دیانت بهائی ایادی امرالله تحت هدایت و اداره ولی امرالله قرار دارند و وجودشان بستگی به وجود ولی امرالله دارد ، آنها فاقد هرگونه اختیارات و مسئولیتهای اداری میباشند مگر آنکه وظیفه ومسئولیت خاصی از جانب ولی امرالله به آنان ارجاع گردد که در اینصورت اختیارات متناسب و لازم برای انجام ماموریت ودر محدوده اجرای وظایف و دستوراتی که به آنان داده شده است به آنها اعطاء میگردد ، بموجب الواح وصایای حضرت عبدالبهاء وظیفه ایادی امرالله در دیانت بهائی به شرح زیر تعین گشته است:

«وظيفه ايادی امر الله نشر نفحات الله و تربيت نفوس در تعليم علوم و تحسين اخلاق عموم و تقديس و تنزيه در جميع شئونست ، از اطوار و احوال و كردار و گفتار بايد تقوای الهي ظاهر و اشكار باشد . و اين مجمع ايادی در تحت اداره ولی امر الله است كه بايد انانرا دائما بسعی و كوششو جهد در نشر نفحات الله و هدايت من علی الارض بگمارد»     (الواح وصايای مباركه حضرت عبدالبها: صفحه ۱۴)

همچنین میفرمایند: «وظائف اصليّه ايادی امر اللّه تأليف کتب مفيده و رسائل بديعه در اثبات الوهيّت و وحدانيّت و حقيّت مظاهر مقدّسه است علی الخصوص در اين ايّام بقواعد فلسفی و طبيعی و دلائل عقلی و براهين منطقی زيرا اکثر اهل عالم از منقول دور و بمعقول متشبّث و مقتنع و مسرور.»                (لوح اديب ايادی امر الله) (مائده آسمانی جلد نهم صفحه ٣٦)

حضرت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی میفرمایند: «ایادی امرالله دارای اختیارات اجرائی در حدود انجام اموری که از جانب ولی امرالله به آنان ارجاع میگردد خواهند بود.» *(9 )                                                (Shoghi Effendi, The Light of Divine Guidance v II, p. 80)  )

همچنین در خصوص اختیارات و مسئولیت اجرای وظایف مربوط به اجرای نقشه ده ساله که در نیمه آن صعود فرمودند میفرمایند:

«محفل روحانی ملی هیئتی است که مسئولیت اداری وظایف مربوط به نقشه ده ساله بعهده اش گذارده شده است. ایادی امرالله و هیئت معاونت آنان فاقد مسئولیتهای اداری در این زمینه میباشند.» *(10)                     (Shoghi Effendi, The Unfolding Destiny of the British Baha’i Community, p. 341)

در سال 1957 که حضرت  شوقی افندی به ملکوت ابها صعود نمود جسد عنصریش به عنوان اولین ولی امر الله بخاک سپرده شد. روحیه خانم در شرح صعود هنگامی که تابوت برای دفن آماده میشد نوشته است:

«وقتی گلها از روی تابوت برداشته شد لوحه ای نمایان گشت که بر روی آن حک شده بود: شوقی افندی ربانی *اولین ولی امر دیانت بهائی* سوم مارچ 1896- چهارم نوامبر 1957″ *(11)

در آن زمان سئوال رایج این بود که ولی امر بعدی کیست؟ نه اینکه آیا اولین ولی امرالله جانشین خود را تعین کرده است؟ زیرا مومنین ثابت قدم میدانستند که بر طبق الواح مبارک وصایا » بايد ولی امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده  را تعيين نمايد تا بعد ازصعودش اختلاف حاصل نگردد .» لذا کوچکترین شک وشبهه ای بخود راه نمیدادند  که ممکن باشد حضرت شوقی افندی در اجرا واعمال مهم ترین وظیفه ای که بموجب الواح مبارک وصایا بعهده داشت قصور ورزیده باشد.  ایشان همیشه در طی سی و شش سال دوران ولایت خود حتی تا آخرعمر بر تسلسل و ادامه ولایت امرالله تا پایان دیانت بهائی تاکید و مکررأ در نوشته ها وگفتار خود به اولیاء امرالله آینده اشاره نموده است.  در زمان حضرت عبدالبهاء بیوت عدل محلی بصورت جنینی یعنی محافل روحانی محلی تاسیس گشتند ودر زمان ولایت شوقی افندی بیوت عدل ملی جنینی یعنی محافل روحانی ملی بوجود آمدند. این محافل روحانی ملی و محلی گرچه قادر به ایفای وظایف ومسئولیتهائی که بیوت عدل در آینده بعهده خواهند داشت نبودند ولی همگی فعال بودند.  در نهم ژانویه 1951 اولین ولی امرالله در اولین وتنها اعلامیه دوران حیات خویش بیت عدل اعظم جنینی را تاسیس و متعاقبأ چارلز میسن ریمی را به ریاست آن شورای بین المللی  منصوب نمود. بدیهی است که طبق الواح مبارک وصایا رئیس بیت عدل کسی جز ولی امرالله نمی تواند باشد واز آنجا که بیت عدل در حالت جنینی بود هرگز بصورت شورا و هیأت تشکیل جلسه نداد وبصورت غیر فعال باقی ماند البته اعضاء بصورت انفرادی مستقیمأ دستورات ولی امر زمان یعنی شوقی افندی را اجرا مینمودند ایشان برای نمایش حالت جنینی شورا روحیه خانم را بعنوان عضو رابط بین خودش و شورای بین المللی بهائی منصوب نمود تا در عین حال شخصیت جداگانه شورا مشخص باشد.  شورای بین المللی بهائی جنین بیت عدل اعظم بعد از مقام اولین ولی امرالله بالا ترین موسسه نظم اداری بهائی بود که تاسیس آن بدینگونه بوسیله او اعلام گردید:

» با قلبی سرشار از شکرانه وسرور و نهایتأ پس از مدتها انتظار تاسیس شورای بین المللی بهائی راتهنیت میگویم، تاسیسی که تاریخ از آن بعنوان عظیم ترین اقدام که بر تارک دومین عهد عصر تکوین دوربهائی خواهد درخشید یاد خواهد نمود هیچیک از مشروعاتی که از آغاز نظم اداری امرالله از حین صعود حضرت عبدالبهاء تا کنون به انجام آنها مبادرت گشته بالقوه باین درجه از اهمیت نبوده است و مقام ثانی را بعد از وقایع افتخار آمیز و جاودانی مربوط به سه هیکل مقدس امر الهی در عصر اول مشعشع ترین دور از کور پانصد هزار سال بهائی حائز است.»

همچنین نوشت: » تصمیم خطیر و عهد آفرین تشکیل اولین شورای بین المللی بهائی، طلیعه موسسه کبرای اداری» » تحقق نبوات صادره توسط بانی امرالهی و مرکز میثاق او» » تصمیم تاریخی که در پیشرفت وتحول نظم اداری دیانت حضرت بهاءالله بالا ترین درجه اهمیت را در سی سال اخیر حائز است»

مسلمأ دوستان عزیز آگاهی دارند که ایادی فاقد هرگونه اختیارات و مسئولیتهای اداری میباشند ، روحیه خانم با تشکیل جلسه سری ایادی   آنها را با استفاده ازموقعیت خود به راه عهد شکنی هدایت و هدف خود را پیگیری نمود وی نوشته است:

«وقتی که ولی امرالله صعود نمود مهمترین و فوری ترین کاری که در اولین جلسه سری ایادی در پیش داشتیم این بود که مطمئن شویم که هر چیزی که بنحوی با امور رهبری واداره امر در ارتباط است بسرعت و به نحوی استوار به موسسه ایادی امرالله منتقل وسپرده شود.» *(12)      (Ministry of the Custodians, p. 10 )

روحیه خانم و ایادی دیگر که از او پیروی نمودند این حقیقت را نا دیده گرفتند که ایادی امرالله تابع و وابسته به ولی امرالله هستند و وجودشان تعلق و بستگی به وجود اولیاء امرالله دارد. از همان لحظه که ایادی مصمم گشتند که دیگر ولی امر برای آینده نمی خواهند خود را از مقام ایادی امرالله خلع نمودند (گذشته از آنکه عهد و میثاق را نقض نمودند)

بیت العدل بدلی و کاذب در ادامه مغالطات و جعلیات خود نوشته است:  همان طور که می‌دانید ریمی اظهار نمود که انتصابش به ریاست هیئت تازه‌تأسیس بین‌المللی بهائی در سال۱۹۵۱ بدین معنا بود که باید متعاقباً به ریاست بیت العدل اعظم برسد و نتیجتاً مقام دومین ولیّ امر را احراز نماید. سخافت ادّعای ریمی کاملاً آشکار است و نیازی به توضیح مفصّل ندارد. او در سال ۱۹۵۷از جمله ایادی امر الله بود که در ارض اقدس گرد آمدند تا مسیری را که می‌بایست پس از صعود ناگهانی حضرت ولیّ‌امرالله در پیش گرفته شود مورد بررسی قرار دهند. ریمی شخصاً با امضای سندی که هیئت ایادی به اتّفاق آرا صادر نمودند، تأیید کرد که حضرت ولیّ‌امرالله جانشینی تعیین نفرموده‌‌‌‌‌‌اند. او هم‌چنین به عنوان یکی از امضاکنندگان سند مشابه دیگری موافقت کرد که ایادی امر الله مجتمعاً در مورد اینکه تکامل هیئت بین‌المللی بهائی چگونه و چه وقت به انتخاب بیت العدل اعظم منتهی خواهد شد تصمیم خواهند گرفت. ریمی به مدّت دو سال به عنوان یکی از نُه نفر ایادی مقیم ارض اقدس، در مشاورات مربوط به توسعه و پیشرفت جامعۀ بهائی شرکت نمود. سپس بدون هیچ مقدّمه و هشداری و بدون بحث و مذاکره با سایر ایادی هم‌کارش، مدّعی مقام ولایت شد در حالی که هم فاقد شرط لازم و مصرّح در الواح مقدّسۀ وصایا یعنی انتصاب از طرف حضرت ولیّ‌امرالله بود، و هم اقدامش کاملاً منافی با بیان حضرت عبدالبهاء بود که فرموده بودند هیچ کس حقّ تفوّه به چنین ادّعایی را ندارد.»

بیت العدل بدلی از چارلز میسن ریمی دومین ولی امر بهائی بعنوان «یکی از ایادی امر الله» و «از جمله ایادی امرالله» یاد نموده است  تا مقام او را همطراز ایادی سابق نشان دهد درحالیکه ایشان نه ماه قبل از اینکه در تاریخ بیست وچهارم دسامبر 1951 جزء اولین دسته از ایادی امرالله در دوران ولایت شوقی افندی اولین ولی امر بهائی منصوب شوند در تاریخ  دوم مارچ همان سال به مقام ریاست شورای بین المللی بهائی (بیت عدل اعظم در حالت جنینی) از جانب حضرت شوقی افندی منصوب شده بودند ، کسی که رئیس بیت عدل بین المللی است ولی امرالله است و کسی غیر از ولی امرالله نمیتواند عهده دار ریاست آن هیئت باشد زیرا ولیّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل آن میباشد. حضرت عبدالبهاء علاقه و محبت زیادی نسبت به میسن ریمی داشتند و همواره اورا بسبب ایمان قوی ، فداکاری در راه امر ، دانش و آگاهیش ، فروتنی و صداقتش مورد تحسین و ستایش قرار میدادند و این ومضوع به روشنی درالواح بیشماری که به افتخار او صادر فرموده اند آشکار است به جرات میتوان گفت که هیچ بهائی به اندازه میسن ریمی مورد لطف و تشویق هیکل مبارک قرار نگرفته است.   نه تنها در الواحی که به افتخار او صادر فرمودند بلکه در الواحی نیز که به دیگران مرقوم فرموده اند میسن ریمی را ستوده اند برای نمونه قسمتی ازلوح صادره  بافتخار خانم  استرلینگ که در نجم باختر مورخ20 اگست 1910 در صفحه 10 درج گشته است ذیلاً ملاحضه فرمائید:

«ای بنت ملکوت ، حضرت مستر ریمی چون از سفر چین و ژاپون و هند به ارض مقدسه وارد  و با نهایت بشارت وسرور حاضر شد  از شدت محبت یاد یاران نمود و در آستان مقدس طلب عون و عنایت حضرت احدیت کرد . فی الحقیقه این عزیز عبد البهاء ترک وطن خویش نمود و از راحت و نعمت خود بگذشت مشقت سفر اختیار نمود و دریای اتلانتیک و پاسفیک قطع کرد تا در جزلئر هونولولو بشارت بملکوت دهد و در ژاپون انتشار تعالیم حضرت بیچون کند  نفوس را بهدایت کبری مهتدی نماید و تشنگان را از چشمه ایوب بنوشاند چین را از طلوع نور مبین خبر دهد و هندوستان را بنفحات حدیقه رحمان معطر نماید  الحمدلله موفق و موُیّد شد و در آندیار ندای ملکوت بلند گشت و اسرار لاهوت آشکار شد  بنیانی تاسیس کرد که تا  ابدالآباد باقی و برقرار است  و سراجی برافروخت  که روشنائی ابدیست  درختی بنشاند که ثمرش بی پایان است.»

حضرت میسن ریمی ادعائی برای خود ننمود او نمیخواست که ولی امر باشد ولی به این مقام بوسیله ولی امر قبلی منصوب گشته بود و جز انجام وظیفه الهی چاره ای نداشت از زمانی که امر مبارک را پذیرفت تا پایان دوران ولایت خود متواضعانه وصمیمانه در راه امر خدمت وجانفشانی نمود برای تبلیغ امرالله به تمام نقاط دنیا منجمله ایران سفر نمودبه جزایر دور دست رفت و ندای امر را در هند و برمه وچین وژاپن و کشور های دیگر بلند نمود از هیچ خطر نهراسید و دل به مادیات نبست. متاسفانه افرادی که خود به دنبال کسب نام و وجاهت  هستند با مراجعه به اندرون خود ناجوانمردانه اورا به جاه طلبی متهم مینمایند او نیاز به جاه ومقام نداشت از همه ایادی محترم تر ومعروف تر بود در سن 84 سالگی نیازی به ایجاد درد سرو مسئولیت شدید ولایت امر برای خود نداشت او طراح مشارق اذکار ومعابد زیادی مانند مشرق الاذکار سیدنی و دارالاثار بین المللی بود و طرح او برای مشرق الاذکار ارض اقدس مورد تصویب حضرت عبدالبهاء قرارگرفته بود که لاجرم باید بر اساس نقشه او ساخته شود همچنین طرح او برای مشرق الاذکار تهران که مورد تصویب اولین ولی امرالله قرار گرفته است همین مشارق اذکار نام اورا تا پایان دوران دیانت بهائی زنده وپاینده خواهد داشت، او شهرت ومقام داشت گرچه بدنبال آن نبود. ولایت امرالله بر اساس ادعا نیست مبتنی بر انتصاب بوسیله ولی امر قبلی است زیرا حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند:

» ای احبّای الهی  بايد  ولی امر اللّه  در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد .» « و شخص معيّن بايد مظهر تقديس و تنزيه وتقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد.»

میسن ریمی بهترین شخصی بود که واجد شرایط تعین شده در الواح وصایا بود و برای همین از میان کلیه مومنین توسط حضرت شوقی افندی به ریاست شورای بین المللی بهائی منصوب گشت. پس از صعود جمال مبارک با وجود اینکه در کتاب اقدس و سوره غصن و کتاب عهدی بصراحت مرکز میثاق را تعین و معرفی فرمودند میرزا محمد علی که پسر حضرت بهاءالله بود ولی از سلاله روحانی ایشان نبود نقض عهد وبه مخالفت با مرکز میثاق قیام نمود. پس از صعود حضرت عبدالبهاء با وجود صراحت الواح وصایا عده زیادی مانند سهراب و میسیز وایت و صبحی به مخالفت با اولین ولی امرالله برخاستند وپس از صعود اولین ولی امرالله روحیه خانم و ایادی سابق که از ایشان پیروی نمودند علم مخالفت برداشتند و گروه نه نفره خود را جا نشین شوقی افندی قلمداد کردند   درحالیکه به اعتراف روحیه خانم هیچگونه مدرکی که این عمل آنها را تائید کند در اختیار نداشتند  *(13)(Ministry of the Custodians, p. 9)

بر اساس طرح روحیه خانم ایادی سابق امر از 18 تا 25 نوامبر 1957 در بهجی در جلسه ای سری شرکت نمودند آنها قبل از تشکیل جلسه پیش شرطهائی را که روحیه خانم به آنها تحمیل نمود پذیرفتند و قبول نمودند که مذاکرات نوشته وضبط نشود و آنچه در جلسات گفته میشود در خارج بازگو نشود و کاغذ ها ویادداشتها در آخر هر جلسه سوزانده شود و پس از پایان گفتگو ها و اخذ آراء هر چه که نظر اکثریت باشد برای حفظ وحدت اعلامیه به امضاء همه برسد هر چند با آن مطالب موافق نباشند.  حاصل این جلسات سری این بود که اکثریت ایادی سابق علیرقم تذکرات میسن رمی مبنی بر اینکه ولایت امرالله در دیانت بهائی تسلسل دارد و تعطیل بردار نیست ، به استناد یه اینکه وصیتنامه ای نیافته اند به این نتیجه غلط و انحرافی رسیدند که شوقی افندی جانشینی تعین ننموده است ، امضاء اعلامیه پایانی جلسات سری ایادی هرچند از سوی همه ایادی امضاء شده باشد دلیل موافقت همه آنان با آن نوشته ها نیست و فقط منعکس کننده نظر اکثریت شرکت کنندگان است.

در اینجا ذکر این موضوع مهم لازم است که درحقیقت جلسه سری ایادی که به تمهید روحیه خانم تشکیل گشت وکلیه جلسات و مجامعی که ایادی سابق بعد از صعود شوقی افندی اولین ولی امر بهائی تشکیل دادند نا مشروع و فاقد اعتبار است زیرا «در تحت اداره وليّ امر اللّه» نبودند گرچه دومین ولی امر بهائی در تعدادی از این مجامع ایادی سابق حضور یافت اما ایشان در اداره آن  جلسات نقشی نداشتند و آن مجامع در تحت اداره ایشان نبود.

حضرت عبدالبهاء راجع به مجمع ایادی در الواح وصایا میفرمایند: «و اين مجمع ايادی در تحت اداره وليّ امر اللّه است كه بايد آنانرا دائماً بسعی و كوشش و جهد در نشر نفحات اللّه و هدايت مَنْ علی الارض بگمارد.»   (الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء صفحه ١٤)

میسن ریمی دومین ولی امر بهائی برای حفظ وحدت میان بهائیان و با این امید که ایادی سابق متوجه خطا های خود شوند مدت دو سال نهایت سعی و کوشش خود را مبذول داشت که آنها را به این حقیقت متوجه نماید که نمیشود ركن اول و اعظم   ركن ولايت الهيه كه مصدر تبين است را حذف نمود زیرا:

«حصن متین امرالله باطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ماند»   (الواح وصایا)

» بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طيّ دهور احاطه داردبالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّۀ منتخبين ضروری است سلب شود .              (دور بهائی صفحه 80)

علاوه بر گفتگو با ایادی حاضر در ارض اقدس نامه های متعددی به آنان نوشت که برای ملاحظه میتوانند به سایت ولی امرالله http://www.bahai-guardian.com/ مراجعه نمایند ، نهایتاً چون این کوششها ثمر نبخشید و ایادی سابق همچنان در مخالفت با مفاد الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء و پیامها و توقیعات شوقی افندی اولین ولی امر بهائی اصرار می ورزیدند و بدون داشتن اجازه و اختیار قصد انحلال شورای بین المللی بهائی را که بوسیله اولین ولی امرالله تاسیس گشته بود نمودند ، حیفا را ترک و به واشینگتن عزیمت و در آنجا اعلامیه ولایت خود را صادر فرمودند. تشخیص واجد شرایط بودن جانشین اولیاء امرالله فقط در صلاحیت ولی امرالله است که بر اساس وظیفه حتمی که بموجب الواح مبارک وصایا بعهده دارد جانشین خویش را تعین مینماید. به هیچ شخص یا مقام دیگری چنین اجازه ای داده نشده که صلاحیت جانشین تعین شده را مورد سئوال قرار دهد.

بیت العدل بدلی نوشته است:  «هیئت ایادی با استفاده از اختیاراتی که بر طبق الواح وصایای حضرت عبدالبهاء به آنان اعطا شده بود، ریمی را به عنوان ناقض عهد و میثاق الهی از ظلّ امر اخراج نمودند.»

بیت العدل بدلی به دنبال روی  از بوجود آورندگان خود یعنی ایادی خاطی سابق بدون استحقاق این قسمت از الواح مبارک وصایا را مورد سوء استفاده قرارداده است که میفرمایند:«ايادي امرالله بايد بيدار باشند به محض اينكه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند» متن کامل بیان مبارک بشرح زیر است:

«حصن متين امرالله به اطاعت من هو ولي امرالله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت العدل و  جميع اغصان وافنان و ايادي امرالله بايد كمال اطاعت وتمكين و انقياد و توجه وخضوع و خشوع را به ولي امرالله داشته باشند. اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت به حق كرده و سبب تشتيت امرالله شود و علت تفريق كلمه الله گردد و مظهري از مظاهر مركز نقض شود . زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا واستكبار كرد ولي بهانه توحيد جعلي نمود و خود را محروم ونفوس را مشوش و مسموم نمود. البته هر مغرور اراده فساد و تفريق نمايد صراحتا نمي گويد كه غرض دارم. لابد به وسائلي چند و بهانه اي چون زر مغشوش تشبث نمايد و سبب تفريق جمع اهل بهاء گردد. مقصود اين است كه ايادي امرالله بايد بيدار باشند به محض اينكه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند و ابدا بهانه اي از او قبول ننمايند. چه بسيار كه باطل محض به صورت خير در آيد تا القاي شبهات كند.»  (الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء صفحه١٢)

همانطور که ملاحظه میفرمایند محور اصلی بیان مبارک تاکید بر لزوم اطاعت از اولیاء امرالله میباشد که حفظ و صون امر مبارک وا بسته به آن است «من هو ولي امرالله» یعنی کسی که ولی امرالله است (شامل حضرت شوقی افندی اولین ولی امرالله تا آخرین ولی امر امرالله در پایان دوران دیانت بهائی) همانطور که در بیان مبارک مشاهده مینمایند مخالفت با ولی امرالله مانند مخالفت با حق است و اگر کسی با ولی امرالله مخالفت نماید «مظهري از مظاهر مركز نقض شود» و به این ترتیب ناقض شخصی است که با ولی امرالله مخالفت نماید زیرا اولیاء امرالله میثاق حضرت بهاءالله هستند و حضرت عبدالبهاء مرکز میثاق. بطوری که ملاحظه میفرمایند طبق الواح مبارک وصایا نقض عهد مخالفت با ولی امرالله است در هیچ جا گفته نشده که مخالفت با ایادی سابق که نقض عهد نمودند نقض عهد محسوب میشود حتی مخالفت با ایادی مومن وصادق نقض عهد محسوب نمیشود ودر هیچ یک ازالواح وآثارالهی گفته نشده که عدم اطاعت از موسسه ای نامشروع که بر خلاف مفاد الواح وصایای حضرت عبد البهاء بدون » رئیس مقدس » و «عضو اعظم ممتاز لاینعزل « بدست ایادی سابق ساخته شده و بر خلاف حقیقت ومن دون استحقاق بر آن نام بیت العدل اعظم نهاده اند نقض عهد محسوب است.  حتی در هیچ جا گفته نشده که عدم اطاعت از بیت عدل حقیقی هم نقض عهد محسوب میشود. بايد ولی امرالله وجود داشته باشد تا «اطاعت وتمكين و انقياد و توجه وخضوع و خشوع» به او میسر باشد. بايد ولی امرالله وجود داشته باشد تا «به محض اينكه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند» اعتراض  به ولی امر متوفی ممکن نیست، کل بیان مبارک راجع به لزوم وجود ولی امر زنده والزام به اطاعت از او و برحذر داشتن همه از اعتراض و مخالفت با وی است . وقتی ایادی سابق به غلط شوقی افندی را متهم نمودند که به دستور صریح حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایا عمل ننموده وجانشین خود را تعین نکرده  است  و تظاهر و تجاهر به این نمودند که دیگر ولی امرالله وجود ندارد در حقیقت وجود خود را نفی نمودند زیرا ایادی امرالله وابسته به وجود ولی امرالله هستند و بدون ولی امرالله افرادی بعنوان ایادی امرالله نمیتوانند وجود داشته باشند زیرا «بايد در ظلّ او باشند و در تحت حكم او» ولی امر متوفی که ظل وسایه ندارد و حکم و دستوری نمیتواند صادر نماید ، حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا میفرمایند:

«ای ياران، ايادی امر اللّه را بايد ولیّ امر اللّه تسميه و تعيين كند جميع بايد در ظلّ او باشند و در تحت حكم او»

بنا بر آنچه که به آگاهی رسید ایادی سابق حق نداشتند که کسی را طرد نمایند چه رسد به طرد دومین ولی امرالله بعلاوه این قسمت الواح وصایا که فرموده اند «…ايادي امرالله بايد بيدار باشند به محض  اينكه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله گذاشت فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند…»   بوسیله شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی تبیین گشته است تا ابهامی برای کسی باقی نماند:

«قسمت اول الواح وصایا صفحه 13 : راجع به ایادی؛ آنها باید خطای عضو خاطی را به ولی امر گزارش دهند ولی امرالله اورا اخراج خو اهد نمود .     موسسات سه گانه الواح مبارک وصایا:         ولی امرالله مبین آیات الله است، بیت عدل عمومی (بین المللی) قانونگذار است وایادی امرالله از راه  تحقیقات و نمونه بودن زندگی و منش خود به تدریس و تبلیغ میپردازند. چنانچه یکی  از این موسسات از فعالیت باز ماند نظم اداری امرالله فلج خواهد شد.» *(14)  (یادداشتهای حیفا سخنان شوقی افندی نوشته روحیه خانم  صفحه 29 )

در پایان، بیت العدل بدلی به تکرار سفسطه ها ، مغالطات و دروغهای خود  پرداخته و آنچه را که در مورد گردانندگان آن موسسه کاذب و بدلی صادق است به بهائیان حقیقی نسبت داده است. مسلماً بهائیان عزیز ایران بخوبی متوجه تشابه نوشته بیت العدل بدلی با ردیه های بهائی ستیزان میشوند و همگونی نوشته های آنان را درمیابند. حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

«باری مقصد متزلزلين اين که به‌ اين وسائل و اراجيف بنيان ميثاق را بکلّی از  بنياد بر اندازند و اساس عهد را از بيخ و بن بر کنند ولی از اين غافل که   فيض  شامل  نجم آفل  نگردد  و  غيث  هاطل  شیء  باطل  نشود  انوار ملکوت  ظلمات ليل  ديجور نشود  و آيات  لاهوت  منسوخ  اهل  غرور  نگردد .»  (منتخباتی از مكاتيب حضرت عبدالبها جلد ٤ صفحه ٢٧٠ )

بیت العدل بدلی از احباء نمیخواهد که الواح ونصوص را شخصاً مطالعه نمایند و تحری حقیقت کنند موسسه کاذب و بدلی که به تفسیر و تحریف آیات کتاب اقدس و مفاد الواح وصایا پرداخته ، توقیعات و پیامهای حضرت شوقی افندی بخصوص اعلامیه نهم ژانویه 1951 ایشان را نا دیده انگاشته و عملاً به دشمنی و مخالفت با میثاق حضرت بهاءالله  مشغول است در انتهای نامه خود بهائیان ایران را نصیحت نموده است که: «به احبّای عزیز توصیه می‌شود که با تمسّک تام به نصایح مکرّر مندرج در آثار الهی در حفظ و صیانت خود و جامعۀ اسم اعظم بکوشند.» ذیلاً شمه ای از » نصایح مکرّر مندرج در آثار الهی» که بیت العدل بدلی آنها را نادیده میگیرد مجدداً یاد آوری میشود:

اليوم بر هر نفسی من عند اللّه فرض شده که بچشم و گوش و فؤاد خود در امر او ملاحظه نمايد و تفکّرکند تا از بدايع مرحمت رحمن و فيوضات حضرت سبحان باشراقات شمس معانی مستنير و فائز شود .و علّتی که جميع ناس را از لقاء اللّه محروم نموده و بماسواه مشغول داشته اينست که بوهم صرف کفايت نموده‌اند و بآنچه از امثال خود شنيده قناعت کرده‌اند ، براههای مهلک تقليد مشی نموده‌اند و از مناهج تجريد محروم شده‌اند . امرالهی چون صبح نورانی ظاهر و لائح بوده . اينکه بعضی از ادراک او محتجب مانده‌اند نظر بآنست که گوش و قلب را بآلايش کلمات ناس آلوده‌اند و الّا اگر ناظر باصل ميزان معرفت الهی باشند هرگز از سبيل هدايت محروم نگردند .         (حضرت بهاءالله – ايات الهي جلد ١: صفحه ۲۴۷)

«ای دوستان خود را بماعند الناس و بما عندكم از ما عند الله محجوب مسازيد امروزروز اقبال و تصديق و بلی و لبيك است»        (حضرت بهاءالله  مائده اسمانی جلد ٧ صفحه ۲۰۹ )

«قسم بجمال قدم و اسم اعظم که اگر بوصايا و نصائح حقّ حرکت و رفتار شود و کردار و گفتار مطابق اوامر جمال مختار گردد اين عالم ظلمانی جهان نورانی شود «            (مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد هشتم  ص ٨)

«حصن متين امرالله به اطاعت من هو ولي امرالله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت العدل و جميع اغصان وافنان و ايادي امرالله بايد كمال اطاعت وتمكين و انقياد و توجه وخضوع و خشوع را به ولي امرالله داشته باشند. اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت به حق كرده و سبب تشتيت امرالله شود و علت تفريق كلمه الله گردد و مظهري از مظاهر مركز نقض شود .»             ( الواح وصایای حضرت عبدالبهاء)

«بايد اليوم سدّ ابواب نزاع كرد و منع اسباب جدال * و اين ممكن نيست جز انكه كل متابعت مبين كنند  و اطاعت مركزميثاق معين يعنی تمسك بصريح بيان او جويند و تشبث بوضوح تبيان او خواهند  بقسمي كه لسانشان ترجمان لسان او گردد و خامه شان راوي بيان او  حرفی زياده و نقصان نگويند كلمه از تاويل و تلويح و تشريح نيفزايند  تا كل در ظل كلمه وحدانيت محشور گردندو در تحت لوای فردانيت  مجموع   ،  اين امر اهم امور  و اين اساس اعظم اساس  «           (مكاتيب حضرت عبدالبها – جلد ٢: صفحه ۲۴۹ )

«باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کنند این است حکم فاصل»                         (مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه ۳ ۳ )

«اگر حصن حصين‌ امر الله به قوّهء ميثاق  محفوظ نماند در يک روز در بهائيان هزار  مذهب پيدا شود چنانچه در دورهای  سابق  حاصل شد ولی در اين دور مبارک   محض  صيانت امر الله که تفريق در بين حزب الله نشود جمال مبارک روحی  له الفداء به اثر قلم اعلی عهد و پيمان گرفت و مرکزی معيّن فرمود  که مبيّن  کتاب است  و رافع اختلاف آنچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و درصون   حمايت جمال مبارک از خطا محفوظ . مقصد از اين عهد و ميثاق رفع اختلاف از آفاق است «           (منتخبات مکاتیب جلد چهارم صفحه ١٦٥)

بیت العدل بدلی قسمت زیر را که راجع به بیت عدل حقیقی است مجدداً از الواح مبارک  وصایا ذکر نموده است تا به خوانندگان ناآگاه چنین تلقین نماید که بیان مبارک شامل آن موسسه بدلی و کاذب نیز میگردد:

«مرجع کلّ کتاب اقدس و هر مسئلۀ غیر منصوصه راجع به بیت عدل عمومی بیت عدل آنچه بالاتّفاق و یا به اکثریّت آرا تحقّق یابد همان حقّ و مراد الله است من تجاوز عنه فهو ممّن احبّ الشّقاق و اظهر النّفاق و اعرض عن ربّ المیثاق ولی مراد بیت‌ العدل عمومیست که از طرف جمیع بلاد انتخاب شود یعنی شرق و غرب احبّا که موجودند به قاعدۀ انتخاب مصطلحه در بلاد غرب نظیر انگلیس…»

همانطور که قبلاً به آگاهی رسید حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایایشان بخوبی و بصراحت وروشنی مشخص فرموده اند که مراد و مقصد از بیت عدل عمومی که «هر مسئلۀ غیر منصوصه راجع به» آن است و «اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه» بیت عدلی است که «وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل» آن است ،

بیت العدل بدلی نمیخواهد که احباء الواح مبارک وصایا را مطالعه نمایند و بفهمند که حضرت عبدالبها در آن سند مقدس فرموده اند: «امّا بيت عدل الّذی جعله اللّه مصدر كلّ خير و مصوناً من كلّ خطاءٍ بايد بانتخاب عمومی يعنی نفوس مؤمنه تشكيل شود و اعضاء بايد مظاهر تقوای الهی و مطالع علم و دانائی و ثابت بر دين الهی و خير خواه جميع نوع انسانی باشند و مقصد بيت عدل عموميست يعنی در جميع بلاد بيت عدل خصوصی تشكيل شود و آن بيوت عدل بيت عدل عمومی انتخاب نمايد  اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله دراين مجلس حلّ گردد و وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل  و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد  و اگرچنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امراللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد  اين بيت عدل مصدرتشريعست و حكومت قوّه تنفيذ « (الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء صفحه ١٥)

 

پیام پایانی  

دوستان عزیز، گردانندگان بیت العدل بدلی  از وحدت ویگانگی دم میزنند در حالیکه بر خلاف دستور های مظهر ظهور ومرکز میثاق او ومبین آیات الله که برای نیل به هدف فوق صادرگشته رفتار میکنند که دراین مقاله نمونه هائی از این بد کرداری  وحتی تقلب آنان بنظر شما رسید. بیت عدل بدلی احبا را به اطاعت کور کورانه از خود وادار وبه آنها القاء مینماید که اطاعت از ولی امرالله  نقض عهد وسبب انشعاب و انشقاق است و حفظ وصیانت امرالله  بمعنی پیروی از بیت العدل بدلی ومخالفت با ولی امرالله است درحالیکه بموجب الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء : «حصن متین امرالله باطاعت من هو ولی امرالله محفوظ و مصون ماند»

وحدت ، اتفاق ویگا نگی را نمیتوان با جبر وزورگوئی ، تهدید وارعاب بوجود آورد اگر چنین امری میسر بود دیکتاتورها چه دینی وچه سیاسی تا کنون موفق به ایجاد آن شده بودند. الواح ونصوص حضرت بهاءالله وحضرت عبدالبهاء بیانگر این موضوع مهم است که اتفاق و وحدت تنها با اطاعت نمودن از مبین آیات الله یعنی ولی امرالله میسر است و راه دیگری وجود ندارد. حضرت عبدالبهاء میفرمایند: » باید الیوم سد ابواب نزاع کرد ومنع اسباب جدال واین ممکن نیست جز آنکه کل متابعت  مبین کنند واطاعت مرکز میثاق معین ، یعنی تمسک بصریح بیان او جویند وتشبث به وضوح تبیان او خواهند.» (مكاتيب حضرت عبدالبها – جلد2: صفحه247)

نیز میفرمایند: «باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کنند این است حکم فاصل»                            (مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه ۳ ۳ )

شوقی افندی اولین ولی امرالله نیزدر این باره جای شک وشبهه ای باقی نگذاشته است: «وضع اصول اداری و انشاء تاسیسات بدیعه منیعه و تفویض حق تبین آیات به ولی امرالله آئین الهی را در این ظهور اعظم بنحوی که در ظهورات گذشته سابقه نداشته  از تحزب  انشعاب وانشقاق حفظ خواهد نمود.»   (قرن بدیع صفحه 662)

همچنین: » بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طيّ دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّهء منتخبين ضروری است سلب شود.            (دوربهائی  صفحه 79)

متاسفانه گردانندگان بیت العدل بدلی همچنان به عهد شکنی ، اعتراض و مخالفت با ولی امرالله ادامه میدهند «ولی غافل از آن كه شمع الهی را بادهای مخالف خاموش ننمايد و آفتاب فلك هستی به غبارهای اوهام مخفی و پنهان نگردد بحر بخشش رحمانی از امواج باز نماند و ابر نيسان ربانی ‌از فيضان ممنوع نشود نسائم جود از مهب عنايت مقطوع نگردد و روايح مواهب از گلزا ررحمت انقطاع نیابد»                                                      (منتخباتي از مكاتيب حضرت عبدالبها  جلد ٤ صفحه ۱۵۴)

احبای عزیز هنگام آنست که فرصت را از دست نداده و تا وقت باقی است بدون توجه به تهدیدات و بدون ترس وواهمه با توکل به جمال مبارک  شخصأ ومستقلأ به مطالعه الواح ونصوص ویافتن حقیقت بپردازید تا متوجه گردید که هر جا در الواح ونصوص ذکر بیت عدل گشته منظور بیت عدل حقیقی و واقعی بصورتی است که در الواح مبارک وصایا (متمم ومکمل کتاب اقدس) مذکوراست نه یک موسسه بدلی که فاقد شرط اساسی ولازم میباشد.

 (بگو ای اهل ارض ) براستی بدانيد که بلای ناگهانی شما را در پی است و عقاب عظيمی از عقب * گمان مبريد که آنچه را مرتکب شديد از نظر محو شده * قسم بجمالم که در الواح زبرجدی از قلم جلی جميع اعمال شما ثبت گشته *

(ای ظالمان ارض ) از ظلم دست خود را کوتاه نمائيد که قسم ياد نموده‌ام از ظلم احدی نگذرم و اين عهدی است که در لوح محفوظ محتوم داشتم و بخاتم عزّ مختوم *

» ای ياران و مشتاقان جلوه امر رحمن قلب را مطمئن نمائيدو خاطر را اسوده كنيد. ان الله لا يخلف وعده لكم ميعادكم لا تستاخرون ساعة و لا تستقدمون.» (توقيعات مباركه ١٩٢٧-١٩٣٩: صفحه ۶۵ )

نصرت الله بهره مند

 

 پیوستها:

*(1) ترجمه تلگراف نهم ژانویه یکهزارونهصدوپنجاه ویک حضرت شوقی افندی اولین ولی امرالله: اعلام به محافل ملی در شرق وغرب    ا تخاذ تصمیم خطیروعهد افرین تشکیل اولین شورای بین المللی بهائی، طلیعه موسسه کبرای اداری که مقدر است در زمان مناسب در جواروظل    مرکز روحانی امرالله در جهان که در دو شهر حیفا وعکا مستقراست تشکیل گردد. تحقق نبوات صادره توسط بانی امر الهی ومرکز میثاق او درباره استقرار دولت جدید الاتاسیس، دلالت برتولد ملتی مستقل در ارض اقدس پس از گذشت دو هزار سال دارد، پیشرفت سریع اقدامات تاریخی در ارتباط با ساختمان قسمت فوقانی مقام اعلی در کوه کرمل وکفایت رشد کنونی نه  موسسه اداری ملی که قویا در سراسر عالم بهائی فعالند، مرا بر ان میدارد که این تصمیم تاریخی  را که درپیشرفت و تحول نظم اداری دیانت حضرت بهاءالله بالا ترین درجه اهمیت را در سی سال اخیر حائز است اتخاذ نمایم.  موسسه نوبنیاد به فعالیت درسه بخش منصوب میگردد: اول برقراری ارتباط با مقامات کشور جدید التاسیس؛ دوم، مرا در ایفای وظائف مربوط بساختمان فوقانی مقام اعلی مساعدت نماید؛ سوم، برگذاری مذاکرات با مقامات کشوری در باره مسائل احوال شخصی. علاوه بر اینها درطی دوران تحول این نخستین موسسه بین المللی جنینی فعالیت های بیشتری برآن افزوده خواهد شد، در مسیر تکامل: به محکمه بهائی که برسمیت شناخته شود متعالی، سپس به هیئتی منتخب مبدل، بعد به بیت العدل عمومی شکوفا و درخشان گشته وثمرات نهائی ان از طریق تشکیل موسسات متفرعه اشکار وباعث تاسیس مرکز اداری جهان که مقدر است در مجاورت روضتین مبارکه مرتفع وفعال وبطور دائمی مستقر گردد خواهد شد. با قلبی سرشار از شکرانه وسرور ونهایتأ پس از مدتها انتظار تاسیس شورای بین المللی را تهنیت میگویم،  تاسیسی که تاریخ ازان بعنوان عظیم ترین اقدام که بر تارک دومین عهد عصر تکوین دور بهائی خواهد درخشید یاد خواهد نمود هیچیک از مشروعاتی که از اغاز نظم اداری امرالله ازحین صعود حضرت عبدالبها تا کنون به انجام آنها مبادرت گشته بالقوه باین درجه از اهمیت نبوده است و مقام ثانی را نسبت به وقایع افتخار آمیز وجاودانی مربوط به سه هیکل مقدس امر الهی در عصر اول مشعشع ترین دور ازکور پانصد هزارسال بهائی حائز است. شایسته است مراتب از طریق لجنات روابط عمومی به آگاهی همگان برسد.                                                                                                شوقی       (1) *     Formation of First International Bahá’í Council «»Proclaim National Assemblies of East and West weighty epoch-making decision of formation of first International Bahá’í Council, forerunner of supreme administrative institution destined to emerge in fullness of time within precincts beneath shadow of World Spiritual Center of Faith already established in twin cities of ‹Akká and Haifa. Fulfillment of prophecies uttered by Founder of Faith and Center of His Covenant culminating in establishment of Jewish State, signalizing birth after lapse of two thousand years of an independent nation in the Holy Land, the swift unfoldment of historic undertaking associated with construction of superstructure of the Báb’s Sepulcher on Mount Carmel, the present adequate maturity of nine vigorously functioning national administrative institutions throughout Bahá’í World, combine to induce me to arrive at this historic decision marking most significant milestone in evolution of Administrative Order of the Faith of Bahá’u’lláh in course of last thirty years. Nascent Institution now created is invested with threefold function: first, to forge link with authorities of newly emerged State; second, to assist me to discharge responsibilities involved in erection of mighty superstructure of the Báb’s Holy Shrine; third, to conduct negotiations related to matters of personal status with civil authorities. To these will be added further functions in course of evolution of this first embryonic International Institution,    marking its development into officially recognized Bahá’í Court, its transformation into duly elected body, its efflorescence into Universal House of Justice, and its final fruition through erection of manifold auxiliary institutions constituting the World Administrative Center destined to arise and function and remain permanently established in close neighborhood of Twin Holy Shrines. Hail with thankful, joyous heart at long last the constitution of International Council which history will acclaim as the greatest event shedding luster upon second epoch of Formative Age of Bahá’í Dispensation potentially unsurpassed by any enterprise undertaken since inception of Administrative Order of Faith on morrow of ‹Abdu’l-Bahá’s Ascension, ranking second only to glorious immortal events associated with Ministries of the Three Central Figures of Faith in course of First Age of most glorious Dispensation of the five thousand century Bahá’í Cycle. Advise publicize announcement through Public Relations Committee.  — Shoghi                        )Cablegram, January 9, 1951 Shoghi Effendi, Messages to the Baha’i World – 1950-1957, p. 7 ———————— *(2) «»First, let me say that one of the reasons God has given us the institution of Guardianship is to prevent men from crystallizing the Cause of God into a rigid system .        80 p.  2  The Light of Divine Guidance v  ———————— (3)* He feels that if … ponders more deeply about the fundamentals of Divine Revelation, she will also come to understand the Guardianship. Once the mind and heart have grasped the fact that God guides men through a Mouthpiece, a human being, a Prophet, infallible and unerring, it is only a logical projection of this acceptance to also accept the station of ‹Abdu’l-Bahá and the Guardians. The Guardians are the evidence of the maturity of mankind in the sense that at long last men have progressed to the point of having one world, and of needing one world management for human affairs. In the spiritual realm they have also reached the point where God could leave, in human hands (i.e. the Guardians›), guided directly by the Báb and Bahá’u’lláh, as the Master states in His Will, the affairs of His Faith for this Dispensation. This is what is meant by ‹this is the day which will not be followed by the night›. In this Dispensation, Divine guidance flows on to us in this world after the Prophet’s ascension, through first the Master, and then the Guardians. If a person can accept Bahá’u’lláh’s function, it should not present any difficulty to them to also accept what He has ordained a divinely guided individual in matters pertaining to His Faith.” (Baha’i News, No. 232, p. 8, June 1950) (Compilations, Lights of Guidance, p. 309) ——————– *(4) «There is a difference between taxes and spiritual offerings. The House of Justice has certain revenues such as inheritance shares, fees and fines. These are the taxes which, according to the Aqdas, go directly not to the Guardian but to the House of Justice. According to the Master’s Will which complements the Aqdas, the Huquq goes only to the Guardian.»    …Haifa June 17, 1933   (Shoghi Effendi, Extracts from the USBN – No. 77) ———————————   *(5)  COVENANT BREAKERS (Expulsion and Reinstatement of The Guardian, like the Master before him, has not considered it advisable to as yet permit any person or Assembly to put another person out of the Cause of God. There is a sharp distinction between depriving a believer of his voting rights, which is a severe disciplinary measure and not a spiritual sanction, and pronouncing a former believer to be a truly spiritually diseased soul, a soul in the condition the Master referred to when, in His last cable to America before His ascension, He said: ‹He who sitteth with a leper catcheth leprosy.› The Guardian has, within the last few years, considered the National Assemblies strong enough to wield the instrument of sanction in the sense of depriving a Bahá’í of his voting rights. But no one but himself can pronounce a person to be in that diseased condition we call ‹Covenant Breaking› and no one but he can reinstate a Covenant Breaker. No National Assembly has been given this right and cannot therefore review the question or reinstate anyone (Shoghi Effendi, Directives from the Guardian, p. 16) —————————— «*(6)The beloved Guardian has instructed me to answer certain matters raised in your recent correspondence with him. … DEFINITION OF COVENANT-BREAKING People who have withdrawn from the Cause because they no longer feel that they can support its Teachings and Institutions sincerely, are not Covenant-breakers — they are non-Bahá’ís and should just be treated as such. Only those who ally themselves actively with known enemies of the Faith who are Covenant-breakers, and who attack the Faith in the same spirit as these people, can be considered, themselves, to be Covenant-breakers. As you know, up to the present time, no one has been permitted to pronounce anybody a Covenant-breaker but the Guardian himself. With warm Bahá’í greetings, and assuring you all of his prayers for the success of your important work,» R. RABBANI. Haifa, Israel, October 19, 1957.                            (Messages to Canada, p. 64) ————————                                                                *(7) “SHOGHI EFFENDI BELOVED OF ALL HEARTS SACRED TRUST GIVEN BELIEVERS BY MASTER PASSED AWAY SUDDEN HEART ATTACK IN SLEEP FOLLOWING ASIATIC FLU STOP URGE BELIEVERS REMAIN STEADFAST CLING INSTITUTION HANDS LOVINGLY REARED RECENTLY REINFORCED EMPHASIZED BY BELOVED GUARDIAN STOP ONLY ONENESS HEART ONENESS PURPOSE CAN BEFITTINGLY TESTIFY LOYALTY ALL NATIONAL ASSEMBLIES BELIEVERS DEPARTED GUARDIAN WHO SACRIFICED SELF UTTERLY FOR SERVICE FAITH”. (R K, The Passing of Shoghi Effendi, p. 12)  —————————-                                                                           *(8) “BELOVED ALL HEARTS PRECIOUS GUARDIAN CAUSE GOD PASSED PEACEFULLY AWAY YESTERDAY AFTER ASIATIC FLU STOP APPEAL HANDS NATIONAL ASSEMBLIES AUXILIARY BOARDS SHELTER BELIEVERS ASSIST MEET HEARTRENDING SUPREME TEST STOP FUNERAL OUR BELOVED GUARDIAN SATURDAY LONDON HANDS ASSEMBLY BOARD MEMBERS INVITED ATTEND ANY PRESS RELEASE SHOULD STATE MEETING HANDS SHORTLY HAIFA WILL MAZE ARRANGEMENT TO BAHAI WORLD REGARDING FUTURE PLANS STOP URGE HOLD MEMORIAL MEETINGS SATURDAY   RUHIYYI”   (R K,The Passing of Shoghi Effendi, p.13) ——————– *(9 ) The Hands of the Cause will have executive authority in so far as they carry out the work of the Guardian.»           (Shoghi Effendi, The Light of Divine Guidance v II, p. 80) ————————— *(10 ) The National Spiritual Assembly is the Body which is charged with the administrative responsibility of the tasks of th Ten Year Crusade. Neither the Hands of the Cause nor their Boards have administrative responsibilities in connection with this work (Shoghi Effendi, The Unfolding Destiny of the British Baha’i Community, p. 341) ———————————— *(11 )   The flowers were removed from the casket, revealing an engraved tablet on which was written: Shoghi Effendi Rabbani *First Guardian of the Baha’i Faith* March 3rd, 1896-November 4th, 1957”  (Ruhiyyih Khanum, The Passing of Shoghi Effendi, p. 22) ————————————— *  (12 “When the Guardian passed away the paramount, supremely urgent task confronting us at our first Conclave was to ensure that everything connected with the affairs, direction and administration of the Faith was solidly and speedily vested in the Institution of the Hands”           (Ministry of the Custodians, p. 10) ————————-   *(13) “we were faced with problems of inconceivable magnitude. How to assume the reins of authority, with no document to support us, other than the general theological statements about the Hands?”           (Ministry of the Custodians, p. 9) *(14 ) » Will, part I, page 13: referring to the Hands; they must report the delinquent member to the Guardian, he puts them out. Three elements in the Will: the Guardian is the Interpreter, the International House of Justice the Legislator; the Hands propagate and teach the Cause, through research work and the example of their lives and conduct. The Administrative Order would be paralyzed if one of these institutions should cease to function. )    Haifa Notes of Shoghi Effendi’s Word by May Maxwell and Mary Maxwell pages 28-29( —————————— *(15) That the Spiritual Assemblies of today will be replaced in time by the Houses of Justice, and are to all intents and purposes identical and not separate bodies, is abundantly confirmed by ‹Abdu’l-Bahá Himself. He has in fact in a Tablet addressed to the members of the first Chicago Spiritual Assembly, the first elected Bahá’í body instituted in the United States, referred to them as the members of the «House of Justice» for that city, and has thus with His own pen established beyond any doubt the identity of the present Bahá’í Spiritual Assemblies with the Houses of Justice referred to by Bahá’u’lláh. For reasons which are not difficult to discover, it has been found advisable to bestow upon the elected representatives of Bahá’í communities throughout the world the temporary appellation of Spiritual Assemblies, a term which, as the position and aims of the Bahá’í Faith are better understood and more fully recognized, will gradually be superseded by the permanent and more appropriate designation of House of Justice. Not only will the present-day Spiritual Assemblies be styled differently in future, but they will be enabled  also to add to their present functions those powers, duties, and prerogatives necessitated by the recognition of the Faith of Bahá’u’lláh, not merely as one of the recognized religious systems of the world, but as the State Religion of an independent and Sovereign Power. And as the Bahá’í Faith permeates the masses of the peoples of East and West, and its truth is embraced by the majority of the peoples of a number of the Sovereign States of the world, will the Universal House of Justice attain the plenitude of its power, and exercise, as the supreme organ of the Bahá’í Commonwealth, all the rights, the duties, and responsibilities incumbent upon the world’s future super-state It must be pointed out, however, in this connection that, contrary to what has been confidently asserted, the establishment of the Supreme House of Justice is in no way dependent upon the adoption of the Bahá’í Faith by the mass of the peoples of the world, nor does it presuppose its acceptance by the majority of the inhabitants of any one country. In fact, ‹Abdu’l-Bahá, Himself, in one of His earliest Tablets, contemplated the possibility of the formation of the Universal House of Justice in His own lifetime, and but for the unfavorable circumstances prevailing under the Turkish regime, would have, in all probability, taken the preliminary steps for its establishment. It will be evident, therefore, that given favorable circumstances, under which the Bahá’ís of Persia and of the adjoining countries under Soviet rule, may be enabled to elect their national representatives, in accordance with the guiding principles laid down in ‹Abdu’l-Bahá’s writings, the only remaining obstacle in the way of the definite formation of the International House of Justice will have been removed. For upon the National Houses of Justice of the East and the West devolves the task, in conformity with the explicit provisions of the Will, of electing directly the members of the International House of Justice. Not until they are themselves fully representative of the rank and file of the believers in their respective countries, not until they have acquired the weight and the experience that will enable them to function vigorously in the organic life of the Cause, can they approach their sacred task, and provide the spiritual basis for the constitution of so august a body in the Bahá’í world.   )Shoghi Effendi, The World Order of Baha’u’llah, p. (6           «حضرت عبدالبهاء مکرّراً تأييد فرموده اند که محافل روحانی امروز در طی زمان با بيوت عدل جایگزین خواهند گردید وهر دو دارای نیات و اهدافی همانند و مشابه بوده وهیئتهائی جدا از هم نیستند.»… «بنا به دلائلی که درک آنها مشکل نیست چنین مقتضی بوده که در تمام دنیا به نمایندگان منتخب مجامع بهائی عنوان موقتی محفل روحانی اعطاء گردد، واژه ای که  چون اهداف  و مواضع امر بهائی بيشتر مفهوم گردد و برسمیت شناخته شود تدریجاً بوسیله نامی مناسبتر و دائمی يعنی بيت العدل ملغی خواهد شد.  محافل روحانی امروز  نه تنها در آينده تغیر شکل میابند بلکه قادر خواهند گردید که اختيارات و مسئوليّتها و امتیازاتی را که با شناسائی بيشتر امر حضرت بهاء الله لازم میگردد به فعالیتهای خود بیافزایند نه صرفاً بعنوان یکی از نظامات رسمی دینی بلکه به صورت دين رسمی يک کشور مستقلّ .  هنگامیکه دیانت بهائی به توده های مردم در شرق و غرب گسترش یابد و اکثریت مردم تعدادی از کشور های مستقل به حقانیت آن پی برند،  بیت عدل جهانی به تمامیت واقتدار خود خواهد رسید و بعنوان عضو عالی ممالک متحده بهائی بوظائف خود در قبال حقوق ، اختیارات و مسئولیتهائی که بعهده حکومت عالیه جهانی آینده میباشد عمل خواهد نمود . در این رابطه باید در اینجا متذکر شد که هرگز تأسيس بيت العدل اعظم مشروط به پذیرش دیانت بهائی بوسیله اکثریت مردم جهان یا پذیرش آن توسط  اکثريّت ساکنان یک کشور نیست. در حقیقت  حضرت عبدالبهاء در يکی از الواح اوليّه خويش امکان تشکيل بيت العدل اعظم را در زمان حيات خويش بيان فرموده اند و اگر بخاطر اوضاع و احوال نامساعد حکومت عثمانی در آن زمان نبود احتمالاً حضرت عبدالبهاء قدمهای اوليّه را برای تأسيس آن بر می داشتند، بدیهی است اگر شرایط مساعدی بوجود می آمد که بهائيان ايران و کشورهای هم جوار تحت تسلّط روسيّه می توانستند نمايندگان را خود طبق اصولی که حضرت عبدالبهاء معيّن فرموده اند انتخاب نمايند ديگر مانعی در تشکيل بيت العدل عمومی در ميان نمیبود. زيرا وظيفه محافل مليّه شرق و غرب است که مستقيماً اعضاء بيت العدل جهانی را بر طبق مفاد الواح مبارک وصایا  انتخاب نمايند ، اما نه قبل از آنکه اعضاء آن محافل قادر باشند به عنوان نماينده کامل همه مومنین در کشور خود انجام وظيفه نمايند و نه پیش از آنکه رشد و تجربه لازم را بیابند تا بتوانند  در ساختار زنده امرالله قویاً فعال گردند و به وظيفه مقدّس خود عمل نموده پايه ای روحانی برای تشکيل چنان هیئت عالیه ئی در جهان بهائی محسوب شوند.»    (از توقيع موّرخ ۲۷ فوريه ۱۹۲۹ ) ————————————– دستور العمل بیت العدل بدلی برای تفتیش عقاید: Although deepening the friends› understanding of the Covenant and increasing their love and loyalty to it are of paramount importance, the duties of the Auxiliary Board members for Protection do not end here. The Board members must remain ever vigilant, monitoring the actions of those who, driven by the promptings of ego, seek to sow the seeds of doubt in the minds of the friends and undermine the Faith. In general, whenever believers become aware of such problems, they should immediately contact whatever institution they feel moved to turn to, whether it be a Counsellor, an Auxiliary Board member, the National Spiritual Assembly or their own Local Assembly. It then becomes the duty of that institution to ensure that the report is fed into the correct channels and that all the other institutions affected are promptly informed. Not infrequently, the responsibility will fall on an Auxiliary Board member, in coordination with the Assembly concerned, to take some form of action in response to the situation. This involvement will include counselling the believer in question; warning him, if necessary, of the consequences of his actions; and bringing to the attention of the Counsellors the gravity of the situation, which may call for their intervention. Naturally, the Board member has to exert every effort to counteract the schemes and arrest the spread of the influence of those few who, despite attempts to guide them, eventually break the Covenant. The need to protect the Faith from the attacks of its enemies may not be generally appreciated by the friends, particularly in places where attacks have been infrequent. However, it is certain that such opposition will increase, become concerted, and eventually universal. The writings clearly foreshadow not only an intensification of the machinations of internal enemies, but a rise in the hostility and opposition of its external enemies, whether religious or secular, as the Cause pursues its onward march towards ultimate victory. Therefore, in the light of the warnings of the Guardian, the Auxiliary Boards for Protection should keep «constantly» a «watchful eye» on those «who are known to be enemies, or to have been put out of the Faith», discreetly investigate their activities, alert intelligently the friends to the opposition inevitably to come, explain how each crisis in God’s Faith has always proved to be a blessing in disguise, and prepare them for the «dire contest which is destined to range the Army of Light against the forces of darkness». (The Universal House of Justice, The Institution of the Counsellors, p16  
 

Advertisements
نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید